ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید محمدعلی چوپان‌خو روایتِ همدلی دختران مشهدی در مسیر عشق با اجرای پویش بزرگ «آهوانه» حکایت مادران از تداوم زیرمیزی در خدمات زایمان| مبلغی که در قبض بیمارستان و تعرفه‌های رسمی جای ندارد تحقیر کلیشه‌ای زنان و مادران توسط برخی از بلاگر‌های آقا در فضای مجازی مادر خبرنگار شهید «محمدرضا امانی (میثم)» به فرزند شهیدش پیوست مشهد؛ میزبان برگزاری دوره داوری درجه۲ والیبال بانوان شد باتسام برای حضور در لیگ‌برتر بسکتبال زنان ایران ۲ هفته مهلت دارد روایت مادر شهید علیرضا زارعی ثانی از روز‌های نخست زندگی او اهدای اعضای بانوی نیشابوری به بیماران نیازمند پیوند عضو جان دوباره بخشید میانگین سنی ازدواج در دختران و پسران در خراسان رضوی چقدر است؟ ناباروری در بسیاری موارد قابل درمان است| سن؛ یکی از مهم‌ترین عوامل اثرگذار بر باروری بانوان «رازیانه» باعث افزایش شیرمادر می‌شود معرفی یک فرمول نامرئی برای تربیت فرزندی قدرتمند مغفول ماندن بسیاری از نقش‌های زنان در جنگ‌های تحمیلی اخیر | رسانه ها، پیگیر بازنمایی هویت واقعی زن ایرانی را باشند بانوی ملی‌پوش تیراندازی ایران: همه تیراندازان حاضر در فینال حرفه‌ای هستند راه اندازی نخستین صندوق حمایت از زوجین نابارور کشور در کرمان ضرورت نشان دادن نقش برجسته زنان در بازسازی اجتماعی ایران پس از جنگ آیا جمله «با خودش زندگی می‌کنم نه خانواده‌اش»، تفکر درستی است؟
سرخط خبرها
یکی گمنام، یکی در قطعه ۲۸ | داستان دو برادر شهید اهل‌تسنن از زبان مادر

یکی گمنام، یکی در قطعه ۲۸ | داستان دو برادر شهید اهل‌تسنن از زبان مادر

  • کد خبر: ۴۰۹۱۹۶
  • ۰۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۰
در خانواده‌ای که زندگی‌اش با یاد اهل‌بیت (ع) گره خورده، دو پسر به نام‌های رسول و حسین در سال‌های ۶۰ و ۶۲ به شهادت رسیدند. 🕊️ حسین در فکه و رسول در سرپل‌ذهاب، هر دو با عشق به میهن رفتند؛ اما سرنوشت جسدشان متفاوت بود: یکی برگشت و در قطعه ۲۸ آرام گرفت و دیگری تا ابد گمنام ماند.

به گزارش شهربانو، مادر شهیدان مشهدی، از مادران شهدای اهل‌تسنن، دو فرزند خود به نام‌های رسول و حسین را در راه دفاع از میهن اهدا کرده‌است. زندگی ساده او عجین شده است با یاد اهل‌بیت (ع) به‌ویژه حضرت زهرا (س).

خانم محمدپور که هنوز با یاد پسران شهید خود زندگی می‌کند درباره آنها می‌گوید: رسول در سال ۱۳۶۰ و حسین در سال ۱۳۶۲ به شهادت رسید. رسول همیشه آرزو داشت به جبهه برود. می‌خواست علاوه بر شهادت، جنازه‌اش هم برنگردد. در نهایت، همین اتفاق افتاد و به آرزویش رسید.

حسین در فکه که به قتلگاه شهدا معروف بود به شهادت رسید. رسول هم در سرپل‌ذهاب به عنوان خط‌شکن در حال انجام مأموریت بود که تیر به قلب او اصابت کرد و درجا به شهادت رسید. جسدش داخل کانال افتاد و هیچ‌گاه پیدا نشد. این‌گونه بود که رسول مفقودالأثر و جزو شهدای گمنام قرار گرفت، اما جنازه حسین برگشت و اکنون در قطعه ۲۸ به خاک سپرده شده است.

رسول نقاش بسیار ماهری بود. عکس‌های فراوانی از دوستان و هم‌رزم‌های شهیدش به تصویر کشیده بود. هم‌چنین با اینکه فقط یک بار امام راحل را از نزدیک دیده بود، تصویر زیبایی از ایشان نقاشی کرده بود. بعد از شهادتش، بنیاد شهید و امور ایثارگران آن را برای قرار دادن در نمایشگاه از ما به یادگار گرفت.

رسول شب‌ها در چیت‌سازی مشغول کار بود و همه حقوقش را صرف خرید قرآن برای بچه‌های مسجد می‌کرد. قرآن‌خوانی و قرائت را از مدرسه و مسجد یاد گرفته بود. پایه این روحیه شهادت‌طلبی و جهاد به نوجوانی و جوانی هردو برمی‌گردد و همواره سیره اهل‌بیت (ع) را مسیر راه خود قرار می‌دادند.

حسین هم قبل از اینکه به جبهه برود، در سن شانزده‌سالگی ازدواج کرد و سه فرزند داشت که بعد از به شهادت رسیدن، دختر کوچک خود را ندید و شهید.

هردو فرزند من جان خود را در راه قرآن فدا کردند و در این راه قدم گذاشتند. پسران من با امام‌خمینی (ره) مأنوس بودند و اندیشه‌های امام‌راحل علت اصلی انتخاب این راه و جهاد در آن بوده است. شیعه یا اهل‌سنت بودن برای آنها دلیل نمی‌شد جان خود را برای دفاع از وطن فدا نکنند و نروند.

زمانی که حسین سر به سجده می‌گذاشت، گریه می‌کرد و از خدا می‌خواست شهید شود. تا قبل از شهادتش بسیار ناراحت بود که چرا مانند دیگر شهدا از جمله برادر کوچک خود به این مقام بزرگ دست نیافته است.

در واقع، ما قائل به این هستیم که دفاع از اسلام شیعه و سنی ندارد و باید در این راه همه هستی خود را بدهیم. اگر فرزند دیگری هم داشتم در این راه نثار می‌کردم.

 

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.