ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید سید احمد مقدم انجام یک دیدار دوستانه و تدارکاتی میان تیم ملی والیبال زنان ایران و استرالیا عضویت حدود ۵۰۰ نفر از سمن‌های مردم نهاد در شبکه ارتباطی سازمان‌های غیردولتی زنان وجود حدود ۶.۵ میلیون زن سرپرست خانوار در کشور | بانوان از بهزیستی چه خدماتی دریافت می‌کنند؟ شناسایی شیوع چشمگیر کمبود ویتامین D در میان مادران باردار نیشابور سهم زنان جهان از مشاغل پردرآمد چقدر است؟ چگونه با دختران با کرامت رفتار کنیم؟ طرز تهیه عدسی؛ یک شام مقوی، ساده و کم‌هزینه آغاز فصل جدید لیگ برتر فوتسال زنان از ۱۷ مهر ۱۴۰۵ نگاهی به چالش زایمان طبیعی و سزارین در کشور | کاهش ۱۰ برابری مرگ‌ومیر مادران یک دستاورد غیرقابل انکار است مرحله نهایی رقابت‌های انتخابی تیم ملی اسکواش بانوان برگزار شد | حضور باران محمدپور در ترکیب تیم ملی ارومیه؛ میزبان اولین رقابت روئینگ قهرمانی دختران جوان کشور تکرار افتخارآفرینی دختران بسکتبالیست خراسانی در لیگ ملت‌های آسیا | تیم ملی مدال برنز گرفت سهم ۳۶ درصدی زنان از  پست‌های مدیریتی خراسان رضوی آغاز سومین اردوی آماده‌سازی تیم ملی فوتسال زنان در رده جوانان از امروز (دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵) ریشه بگو‌مگو‌های تمام‌نشدنی میان زوجین در زندگی مشترک‌شان چیست؟ سردرگمی مادران جوان در هدایت فضای مجازی برای بهبود در فرزندپروری | راهکار چیست؟ هوش مصنوعی و تحول دوگانه در بازار کار زنان ضمانت کمیته امداد کشور از وام‌های قرض‌الحسنه اشتغال زنان تحت پوشش این سازمان
سرخط خبرها
«می‌روم تا واقعه کربلا دوباره تکرار نشود» | روایت مادر از پسری که به عشق حضرت زینب (س) به سوریه رفت

«می‌روم تا واقعه کربلا دوباره تکرار نشود» | روایت مادر از پسری که به عشق حضرت زینب (س) به سوریه رفت

  • کد خبر: ۴۱۳۱۱۲
  • ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۹
روایت مادری که پسرش را به عشق حضرت زینب (س) فرستاد و با آیه «إنا لله و إنا إلیه راجعون» آرام گرفت.

به گزارش شهربانو، شهید حسین جمالی، بعد از اخذ مدرک دیپلم با توجه به علاقه‌ای که به خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داشت، وارد این نهاد شد و در محرم سال ۹۴ به جمع شهدای مدافع حرم پیوست.

مادر این شهید درباره پسرش می‌گوید: مهرماه ۱۳۶۵ خداوند نوزادی به من عطا کرد. هرکس نامی برای نوزادم پیشنهاد می‌کرد تا اینکه برادر شهیدم را در خواب دیدم. قالیچه‌ای را نشانم داد که نام حسین روی آن نوشته شده بود و به من گفت این نام را برای نوزادت انتخاب کن.

روزی که پیکر شهید همدانی را آوردند از حسین پرسیدم: چرا به سوریه می‌روند؟ جواب داد: از یک رزمنده فاطمیون همین سؤال را می‌پرسند. در جواب می‌گوید: می‌روم تا واقعه کربلا دوباره تکرار نشود. مادر، برای ما زشت نیست که در خانه بنشینیم و کاری برای بی‌بی زینب انجام ندهیم؟ اجازه می‌دهی من هم سوریه بروم؟ گفتم: برو.

ما به رسم هرسال، روز تاسوعا نذری می‌پزیم و بانی آن حسین بود. آن روز همه وسایل نذری را خرید. بعد لباس‌هایش را جمع کرد و درون ساک گذاشت. از زیر قرآن ردش کردم. شاید آن نگاه آخر را هرگز نتوانم تفسیر کنم. سوم محرم زنگ زد. پرسیدم: کی می‌آیی؟ جواب داد: روز تاسوعا خانه هستم.

روز تاسوعا شد و ما طبق روال هرسال، در آشپزخانه حسینیه در حال پخت نذری بودیم. هرکه می‌آمد می‌پرسید: حسین کجاست؟ در جواب می‌گفتم: زنگ زدم گوشی‌اش خاموش است. حتما در راه است. بعد از مراسم دیدم حسن، برادرش، آشفته است و گریه می‌کند. گفتم: مادر، اتفاقی افتاده است؟ چرا آشفته‌ای؟ جواب داد: دوستی داشتم که شهید شده است.

زمانی که خبر شهادتش را شنیدم، مات و مبهوت بودم. ناخودآگاه آیه سوره بقره در ذهنم تکرار شد: الذین إذا أصابتهم مصیبة قالوا إنا لله و إنا إلیه راجعون.

تکرار این آیه تسکین دلم بود و آرام می‌شدم. باید به خاطر بچه‌ها خودم را نگه می‌داشتم و صبر می‌کردم. خودش شهادت را دوست داشت. در وصیت‌نامه‌اش نوشته بود: به جای اینکه برای من گریه کنید، برای امام حسین (ع) گریه کنید.

یکی از هم‌رزمانش از شب عملیات می‌گوید: شب عملیات قرآن در دست گرفته بودم و بچه‌ها از زیر آن می‌گذشتند. حسین با موتور چهارچرخ در حال گذشتن از زیر قرآن بود که گفت: دعا کن فردا اولین شهید روز تاسوعا باشم!

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.