غربالگری زنان باردار از نظر هپاتیت B در کشور انجام می‌شود مطالبه شهروندان برای افزایش واگن بانوان در خط یک قطارشهری مشهد ضمانت کمیته امداد خراسان رضوی برای بیش از ۲ هزار زن سرپرست خانوار جهت دریافت تسهیلات اشتغال پرداخت ۱۲ هزار و ۸۸ فقره تسهیلات ازدواج به متقاضیان خراسان رضوی در بهار ۱۴۰۵ ساخت سالن‌های ورزشی جدید بانوان در دستور‌کار شورای اسلامی شهر مشهد ویژه‌برنامه‌های معنوی بانوان و خانواده در حرم مطهر رضوی | از قرائت زیارت آل یاسین تا پرسمان دینی (۱۹ شهریورماه ۱۴۰۵) درباره پیامد‌های متابولیکی یائسگی چه می‌دانید؟ | معرفی چند راهکار تغذیه‌ای برای کاهش آثار متابولیکی در بدن بازگشت بانوی پاراتیراندازی ایرانی به مسابقات قهرمانی جهانی | آیا ساره جوانمردی تاریخ را تکرار می‌کند؟ به‌روزرسانی اطلاعات حدود ۲۰ هزار زن فعال در عرصه کشاورزی در کشور نرخ بیکاری زنان در کشور حدود ۱۵ درصد است | ضرورت اشتغال بانوان در مشاغل پایدار و مولد استقبال نزدیک به ۴۰۰ نوجوان دختر و پسر از برگزاری یک رویداد رسانه‌ای | خبرنگاری، حرفه‌ای سخت و شیرین است لایحه ارتقای امنیت زنان در انتظار قانون‌گذار مدال طلای مسابقات جهانی پاراتیروکمان سهم بانوی ایرانی شد سرمربی تیم فوتبال زنان فولاد خوزستان مشخص شد رونمایی از ۲ کتاب «شهبانوی نیکوکار» و «خاتون سلطان نشان» | نقش ۳ زن در بزنگاه‌های تاریخ ایران بررسی شد دست‌های همیشه مرهم | درباره بتول خورشاهی وصال در حوالی قدس مربیان ملی فوتبال و فوتسال زنان همچنان روی نیمکت باشگاه‌ها | ابهام‌های بسیاری در نحوه اجرای مقررات ایجاد شده است اینفوگرافی | راه‌های از پوشک گرفتن کودک بدهی‌های مراسم عقد
سرخط خبرها
«می‌روم تا واقعه کربلا دوباره تکرار نشود» | روایت مادر از پسری که به عشق حضرت زینب (س) به سوریه رفت

«می‌روم تا واقعه کربلا دوباره تکرار نشود» | روایت مادر از پسری که به عشق حضرت زینب (س) به سوریه رفت

  • کد خبر: ۴۱۳۱۱۲
  • ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۹
روایت مادری که پسرش را به عشق حضرت زینب (س) فرستاد و با آیه «إنا لله و إنا إلیه راجعون» آرام گرفت.

به گزارش شهربانو، شهید حسین جمالی، بعد از اخذ مدرک دیپلم با توجه به علاقه‌ای که به خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داشت، وارد این نهاد شد و در محرم سال ۹۴ به جمع شهدای مدافع حرم پیوست.

مادر این شهید درباره پسرش می‌گوید: مهرماه ۱۳۶۵ خداوند نوزادی به من عطا کرد. هرکس نامی برای نوزادم پیشنهاد می‌کرد تا اینکه برادر شهیدم را در خواب دیدم. قالیچه‌ای را نشانم داد که نام حسین روی آن نوشته شده بود و به من گفت این نام را برای نوزادت انتخاب کن.

روزی که پیکر شهید همدانی را آوردند از حسین پرسیدم: چرا به سوریه می‌روند؟ جواب داد: از یک رزمنده فاطمیون همین سؤال را می‌پرسند. در جواب می‌گوید: می‌روم تا واقعه کربلا دوباره تکرار نشود. مادر، برای ما زشت نیست که در خانه بنشینیم و کاری برای بی‌بی زینب انجام ندهیم؟ اجازه می‌دهی من هم سوریه بروم؟ گفتم: برو.

ما به رسم هرسال، روز تاسوعا نذری می‌پزیم و بانی آن حسین بود. آن روز همه وسایل نذری را خرید. بعد لباس‌هایش را جمع کرد و درون ساک گذاشت. از زیر قرآن ردش کردم. شاید آن نگاه آخر را هرگز نتوانم تفسیر کنم. سوم محرم زنگ زد. پرسیدم: کی می‌آیی؟ جواب داد: روز تاسوعا خانه هستم.

روز تاسوعا شد و ما طبق روال هرسال، در آشپزخانه حسینیه در حال پخت نذری بودیم. هرکه می‌آمد می‌پرسید: حسین کجاست؟ در جواب می‌گفتم: زنگ زدم گوشی‌اش خاموش است. حتما در راه است. بعد از مراسم دیدم حسن، برادرش، آشفته است و گریه می‌کند. گفتم: مادر، اتفاقی افتاده است؟ چرا آشفته‌ای؟ جواب داد: دوستی داشتم که شهید شده است.

زمانی که خبر شهادتش را شنیدم، مات و مبهوت بودم. ناخودآگاه آیه سوره بقره در ذهنم تکرار شد: الذین إذا أصابتهم مصیبة قالوا إنا لله و إنا إلیه راجعون.

تکرار این آیه تسکین دلم بود و آرام می‌شدم. باید به خاطر بچه‌ها خودم را نگه می‌داشتم و صبر می‌کردم. خودش شهادت را دوست داشت. در وصیت‌نامه‌اش نوشته بود: به جای اینکه برای من گریه کنید، برای امام حسین (ع) گریه کنید.

یکی از هم‌رزمانش از شب عملیات می‌گوید: شب عملیات قرآن در دست گرفته بودم و بچه‌ها از زیر آن می‌گذشتند. حسین با موتور چهارچرخ در حال گذشتن از زیر قرآن بود که گفت: دعا کن فردا اولین شهید روز تاسوعا باشم!

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.