رقابت ناتمام عروس و مادرشوهر | آیا راهی هست؟ ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید محمد جواد بهرامی چرا استراحت مادر گاهی با احساس گناه همراه می‌شود؟ آغاز فصل جدید لیگ برتر بسکتبال باشگاه‌های بانوان کشور از جمعه (۸ آبان ۱۴۰۵) خانه‌داری | چرا نباید موادغذایی را مستقیم از یخچال داخل قابلمه ریخت؟ چرا بعضی زنان قبل از ۴۰ سالگی یائسه می‌شوند؟ دعوت چین از تیم ملی فوتسال زنان ایران برای حضور در یک تورنمنت چهار جانبه آشپزی | آش برویشین کردی؛ گزینه‌ای مناسب برای روز‌های پاییزی + طرز تهیه ناکامی تیم اسکواش زنان ایران مقابل ژاپن در بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ | چین حریف بعدی است نقش بانوان در حماسه دفاع مقدس | رواق نجمه خاتون (س) میزبان زنان و خانواده‌ها می‌شود حضور زنان ایران در ترامپولین بازی‌های آسیایی برای نخستین بار بیستمین دوره بازی‌های آسیایی | هانیه رستمیان به مرحله بعد صعود کرد چهل‌وششمین دوره المپیاد جهانی شطرنج | تیم ملی زنان چهلم شد! زنان ایرانی در بازی‌های آسیایی ناگویا | حماسه‌هایی که تکرار می‌شود داور دادگاه CAS: کنترل کفش پس از پایان مسابقه، برخلاف مقررات نیست خانه‌داری | ضرورت تفکیک تخته‌های برش در آشپزخانه برای سلامتی جلوگیری از شکستگی لگن در زنان با مصرف چای ! آشپزی | موساکا بادمجان؛ یک غذای متفاوت یونانی + طرز تهیه کانون‌های ازدواج آسان در دانشگاه‌ها توسعه می‌یابد | ضرورت الگوسازی در حوزه ازدواج دروازه‌بان تیم ملی هندبال بانوان ایران لژیونر شد | امضای قرارداد با یک تیم یونانی
سرخط خبرها
بدهی‌های مراسم عقد

بدهی‌های مراسم عقد

  • کد خبر: ۴۴۳۶۵۸
  • ۱۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۵
از قدیم گفته‌اند پول عروسی و پول خانه جور می‌شود. برای من هم جور شده بود، ولی پس‌دادنش جور نمی‌شد.
قاسم رفیعا
نویسنده قاسم رفیعا

به گزارش شهرآرانیوز؛ از قدیم گفته‌اند پول عروسی و پول خانه جور می‌شود. برای من هم جور شده بود، ولی پس‌دادنش جور نمی‌شد. از ۱۵۰ هزار تومانی که از دوستم برای عقد گرفته بودم ۵۰ هزار تومانش را داده بودم، ولی ۱۰۰ هزار تومانش مانده بود.

آن زمان به عنوان نیروی قراردادی در اداره کل آموزش وپرورش کار می‌کردم. یک روز توی روابط عمومی نشسته بودم، پیرمردی وارد شد و یک کتاب را گذاشت جلوی من و گفت‌: شما آقای رفیعا هستید؟

گفتم‌: بله بفرمایید.

- این مجموعه شعر منه. رفته‌ام مجوز بگیرم ارشاد گفته شعراتون ایراد داره. آقای محدثی گفته برو بده رفیعا برات درست کنه. البته در قبال دریافت وجه.

من نگاهی به اشعار انداختم دیدم خیلی داغونه. گفتم‌:

- نه پدرجان این کار من نیست.

پیرمرد با دلخوری رفت. چند دقیقه بعد آقای مصطفی محدثی خراسانی (آن زمان مسئول کانون شعرای اداره کل خراسان رضوی بود) زنگ زد که:

- چرا کار این بنده خدارو راه نمی‌اندازی؟

- استاد اوضاع این کار‌ها خیلی خرابه. اصلا باید براش دوباره شعر بگی.

- خوب بگو. حق‌الزحمه هم بگیر.

چند دقیقه بعد پیرمرد دوباره آمد و من گفتم:

- من ۱۰۰ هزار تومان می‌گیرم و کارتان را انجام می‌دهم.

یعنی اگر ۲۰ هزار تومان بدهکار بودم می‌گفتم ۲۰ هزار تومان. ۱۰۰ هزار تومان همین‌جوری به دهانم آمد و بنده خدا هم قبول کرد. یک هفته نشستم و شروع کردم به شعر گفتن (شعر که چه عرض کنم) یک نگاهی به شعر پیرمرد می‌کردم و شروع می‌کردم به نوشتن یک نظم تازه. بعضی از کار‌ها خیلی قشنگ از کار در می‌آمد.

هفته بعد مجموعه اشعار پیرمرد را برایش بردم. پیرمرد تورقی کرد و خواند و گفت:

- خیلی خوب شد!

-‌بله این اشعار شماست که اصلاح شده.

- اینارو از جایی که بر نداشتید؟

- نه حاج آقا از خودم نوشتم.

پیرمرد به دوتا عکس بالای سرش اشاره کرد و گفت‌:

- من پدر شهیدم. تنها فرزندم شهید شده. اونم همسر مرحوممه. من می‌خواستم از خودم یک اثری به یادگار بذارم.

بعد دست کرد زیر فرش و یک بسته ۱۰۰ هزار تومانی بیرون آورد و داد به من. من رابین‌هود شده بودم و می‌خواستم پول را نگیرم ولی پیرمرد گفت:

- اگه نگیری من شعر‌ها را نمی‌گیرم.

خلاصه این‌جوری شد که من موفق شدم بدهی عقد را بدهم. نمی‌دانم مجموعه اشعار پیرمرد چاپ شد یا نه. نمی‌دانم پیرمرد زنده است یا به‌رحمت‌خدا رفته. فقط می‌دانم پدر شهید آمده بود به من کمک کند تا بدهی جامانده‌ام را بدهم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.