به گزارش شهرآرانیوز، عصر دیروز، دقیقا زمانی که داشتم کارهایم را در ذهنم مرور میکردم که تا شب آنها را انجام بدهم دبیر شهربانو با من تماس گرفت و گفت چند روز دیگر سالگرد دوم شهید جمهور است. امروز چندتا از خانمهای رسانهای قرار است خانه مادر شهید رئیسی بروند، ظرفیت محدود است و از هر رسانه فقط یک یا دو نفر میتوانند بروند، میآیی؟ چند ثانیه فکر کردم و یک آن تمام برنامههایی که در ذهن داشتم از جلوی چشمانم عبور کرد ولی در همان چند ثانیه، قد و قامت خمیده و دلنشین مادر شهید که برای اولین بار از قاب دوربین دیدمش که چه زن استواری است و توانسته چنین فرزندی تربیت کند هم از ذهنم گذشت. من که همیشه دیدار با آدمهای ویژه را فرصتی برای بزرگ شدن در دنیای فانی میدانستم این فرصت را نیز غنیمت دانسته و گفتم آری! میآیم.
قرار بانوان رسانههای مشهد و استان خراسان رضوی ساعت ۱۷:۳۰ دقیقه منزل مادر شهید بود. ما به خاطر ترافیک کمی دیرتر رسیدیم. احوالپرسی همکارانم با صاحبخانه و اعضایش تمام شده بود و سر حرف را باز کرده بودند.

فاصله درب خانه تا پذیرایی و حال چند قدم بیشتر نبود. آنقدر سریع وارد شدیم که بعد از سلام و علیک و نشستن روی فرش خانهای که طعم آرامش میداد، تازه متوجه باغچه کوچک و زیبای حیاط نقلی خانه مادربزرگ شدم.
یک باغچه یک در دو متر که گلهای رنگی و تازهاش بیش از همه به چشم میآمد. فضای پذیرایی علاوه بر چند مبل ساده، یک تخت برای استراحت و پرستاری از مادر شهید بود تا سیده عصمت خداداد حسینی که حالا بیشتر از هشتاد سال سن دارد روزها و شبهای بدون فرزندش را با داروهایی که دکتر برایش تجویز کرده و درد از دست دادن فرزندش و در عین حال عشق به وطن سپری کند.
دوستانم گرداگرد تخت حلقه زده بودند و به نشانه ادب، بعضیها دو زانو نشسته بودند. بیبی عصمت صورت ترگل ورگلی داشت و با صدای نازک ولی واضحش برای بچهها حرف میزد. گاهی با نوه کوچکش که روی تخت کنارش نشسته بود دمخور میشد و بخشی از میوهاش را به او میداد. بیبی نگران مهمانهایش هم بود و از اهالی خانه خواست از ما پذیرایی کنند. شیرینی خوشمزه نارگیلی تعارفمان کردند. یکی از دوستان گفت میشود یک شیرینی اضافه هم برای تبرک برای همسرم بردارم، و برداشت.
بخشی از دیوار خانه با کتیبههای «یا مهدی (عج)» و «یا امیرالمومنین (ع)» تزئین شده بود، اما بخش زیادی از دیوار که کنار تخت بیبی بود با عکسهای بزرگ و کوچک و پوسترهای شهید رئیسی پوشانده شده بود. یکی از قاب عکسها که بزرگتر از بقیه بود چهره شهید را نشان میداد که پشت سرش تصاویر شهید رجایی، شهید فخریان، شهید مالک رحمتی که از همراهان او در آن پرواز بی بازگشت بود و تعدادی از شهدای دفاع مقدس که روی عکس عبارت «شهید محرومان» حک شده بود و از طرف امور شاهد و ایثارگران دانشگاه آزاد اسلامی واحد بیرجند به خانواده اهدا شده بود.
انگار این عکسها پناه دل شکسته این مادر مهربان بود که آنها را ببیند و به یاد پسرش عزاداری کند. گوشه همان دیوار هم یک جعبه با بخشهای کوچک مخصوص نگهداری از قرص قرار داشت که روی هرکدامش، ساعت و روز و علت مصرف نوشته شده بود تا پرستار بین آن همه قرصی که بیبی عصمت باید در طول هفته آنها را بخورد گُم نشود.
بیبی عصمت با وجود آنکه فکر میکردم سن و سالش از حوصله این جمعیت خارج باشد بر خلاف تصورم با خوشرویی از ما استقبال کرد و میگفت «خوش آمدید. به خانه شهید خوش آمدید.» و بعد هم برای پیروزی کشور در جنگ رمضان دعا کرد و میگفت «ان شاالله مشکلات ممکلت حل بشه». اینکه او در این احوال جسمانی از اخبار و وضعیت کشور مطلع است برایم جالب بود. بینش سیاسی این مادر هشتاد و چند ساله برایم بیش از همه مشخص شد که در دامن او چنین مردی که همه تلاشش برای خدمت به مردم بود پرورش یافته است. بعضی دوستان رسانهایام قلم کاغذ دستشان گرفته بودند تا جملات مادر شهید را یادداشت کنند و او جز دعا برای سلامتی رزمندهها و پیروزی ایران، برآورده شدن حاجت ما که میهمانش بودیم حرفی نداشت.
ساعت تقریبا از ۱۸ گذشته بود و میهمانان بعدی که گروهی از خانواده شهدای جنگ رمضان از جمله شهید علیاکبر ساکت در میان آنها بود منتظر اذن ورود صاحبخانه به این اتاق کوچک و دلنشین بودند. پرسیدم چه اشکالی دارد ما هم باشیم و آنها هم باشند که گفتند تعداد آدمها که زیاد شود برای حال بیبی خوب نیست و اذیت میشود. بر خلاف دیدار سال گذشته که مادر شهید رئیسی ساعتی بیشتر، پذیرای بانوان رسانهای بود و با آنها گپ و گفتی طولانی داشت امسال شرایطش به ما اجازه نداد بیشتر بمانیم و از این حضور لذت ببریم.
ما هم برای آسایش حال مادر شهید، زودتر بند و بساطمان را جمع کردیم و از بیبی عصمت و خانوادهاش که پذیرای ما بودند تشکر کردیم، التماس دعایی گفتیم و رفتیم. وقت رفتن داشتم با خودم فکر میکردم چه خوب است که ما در بحبوحه جنگ بین حق و باطل در هزاره سوم میلادی و عصر آخرالزمانی، مادرانی در ایران داریم که فرزندانشان را برای پاسداری از وطن تربیت کردهاند و باید قدر این زنان و مادران استوار، با ایمان و با بصیرت را بیشتر بدانیم و شکرگزار این نعمت در شهر و کشورمان باشیم.