به گزارش شهرآرانیوز؛ برای کاهش ۴۳/۶ درصدی زادوولد در خراسانرضوی آنهم در طول یک دهه، شاید هیچ توصیفی مناسبتر از «شتابانترین افت جمعیتی» نتوان یافت. در سال۱۳۹۴، ۱۵۴هزارو۸۳۴نوزاد در این استان متولد شدند، اما این رقم در سال۱۴۰۴، به ۸۷هزارو۳۴۷نوزاد کاهش یافته است؛ یعنی ۶۷هزارو ۴۸۷تولد کمتر در فاصله تنها ۱۰ سال؛ به بیان سادهتر، به ازای هر ۱۰ تولد ثبتشده در یک دهه پیش، امروز فقط حدود ۵/۵ تولد ثبت میشود. این روند البته فقط به خراسانرضوی محدود نیست؛ در مقیاس ملی هم شمار موالید، سیر نزولی را طی میکند و جمعیتشناسان سالهاست هشدار میدهند که در کشور نرخ باروری که برای ثبات جمعیت باید ۱/۲ فرزند به ازای هر زن باشد، به ۰۳/۱ فرزند کاهش یافته است.
این هشدارها حالا مدتی است که از زبان مسئولان نیز با ادبیات خودشان تکرار میشود؛ نمونه آنهم این جمله علیرضا رئیسی، معاون وزیر بهداشت، است که مدتی پیش در نشستی خبری گفته بود: «مسئله بحران جمعیت از جنگ نظامی که آمریکا و اسرائیل علیه کشورمان به راه انداختند، مهمتر است.» رضا سعیدی، رئیس مرکز جوانی جمعیت، سلامت خانواده و مدارس وزارت بهداشت هم چند روز پیش گفته بود: «متأسفانه هر سال بین ۷ تا ۱۰ درصد نسبت به سال قبل، موالید جدید در کشور کاهش مییابد و رشد جمعیت کشور اکنون به حدود ۰.۵ درصد رسیده است. اگر با همین روند جلو برویم، حدود سال ۱۴۲۰ رشد جمعیت کشور به صفر خواهد رسید و احتمالا از آنجا به بعد وارد سیاهچاله جمعیتی میشویم». اما پیش از آنکه این هشدار به یک پیشبینی محتوم تبدیل شود، باید بهسراغ آمارهای یک دهه اخیر رفت؛ سفری در منحنی موالید و آماروارقام ازدواج و طلاق. در این مسیر همراه ما باشید.
اما کاهش فرزندآوری، هرگز در خلأ رخ نمیدهد و باید بخشی از ریشههایش را در منحنی آمارهای مربوطبه وصلت و جدایی یافت؛ همانجا که عیار شکلگیری خانواده و از همگسیختنش عیان میشود. آمارهای منتشرشده از وضعیت خراسانرضوی در زمینه ازدواج و طلاق، این بخش را برایمان بیپرده روایت میکند؛ در سال۱۳۹۳، یعنی حدود یک دهه قبل، ۶۹هزارو۲۰۰فقره ازدواج در استان ثبت شد؛ در سال۱۴۰۳ این رقم به ۴۳هزارو۵۶۹فقره سقوط کرده است. یعنی ۲۵هزارو۶۳۱ازدواج کمتر و کاهشی ۳۷درصدی. این نکته را هم بگوییم که آمار تجمیعشده سال ۱۴۰۴ هنوز در دست نیست و به همین دلیل، در این گزارش سیر ازدواج و طلاق را در بازه سالهای ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۳ بررسی کردیم.
فشار اقتصادی و دشواریهای تأمین معیشت و تغییر سبک ارزشهای فرهنگی و به تبع آن، تغییر در روابط عاطفی و خانوادگی، از عواملی است که کارشناسان بهعنوان عوامل بازدارنده از ازدواج نام میبرند؛ همان عواملی که به اذعان آمار ارائهشده ازسوی معاونت امور جوانان وزارت ورزشوجوانان سبب شده است لشکر مجردهای کشور بزرگتر شود. بهگواه این آمار، ۱۴درصد زنان و ۴درصد مردان بالای ۴۵سال در ایران، هرگز ازدواج نکردهاند. ازسوی دیگر، درمیان جمعیت زیر ۴۵سال حدود ۵/۹ میلیون مرد بالای ۱۵ تا ۴۵سال و ۵/۷ میلیون زن بالای ۱۳ تا ۴۵سال نیز هرگز رخت عروسی بر تن نکردهاند.
در سوی دیگر معادله، آمار طلاق مسیری کاملا متفاوت را طی کرده و از ۱۸هزارو۶۳۰فقره در سال۱۳۹۳ به ۲۰هزارو۸۱۸فقره در سال۱۴۰۳ رسیده و افزایشی ۷/۱۱ درصدی را ثبت کرده است. این دو روند موازی، یعنی کاهش شدید ازدواج و افزایش بیوقفه طلاق، تصویری روشن از بحرانی عمیقتر از صرفا کاهش موالید ارائه میدهند. بهعبارت ساده، نمیتوان از بحران فرزندآوری سخن گفت و چشم را بر فروپاشی بنیادهای تشکیل خانواده بست. این دو آمار، دو روی یک سکهاند؛ سکهای به نام «بحران خانواده» که یکی از مهمترین ریشههای کاهش ۶/۴۳ درصدی زادوولد در استان است.
به اذعان صاحبنظران، ریشههای افزایش جدایی در کشور را هم باید در عواملی همچون تغییرات فرهنگی و اجتماعی، مشکلات اقتصادی، نارضایتیهای عاطفی و ارتباطی، فشارهای روانی و نیز تغییر نگرشهای نسل جدید به ازدواج و استقلال فردی جست.
برخی کارشناسان، مسائل اقتصادی و دشواریهای معیشت را عامل بنیادین در کاهش فرزندآوری میدانند و بر لزوم افزایش حمایتهای اقتصادی و مشوقهای مالی از فرزندآوری، تأکید میکنند. مرتضی افقه، یکی از اقتصاددانان کشور، پیشتر در این زمینه گفته بود: «تقلیل دادن ترویج فرزندآوری به مسائل اقتصادی، ناشی از سطحینگری و نابخردی است؛ نابخردی از آن نظر که تصور میشود با چند فرمول اقتصادی ساده، میتوان نرخ جمعیت را افزایش داد. این ایدهها و سخنان در شرایطی مطرح میشود که ازدواج، تأمین سرپناه مناسب، یافتن شغل مناسب و ایجاد شرایط مالی که بتواند هزینههای زندگی امروز در شهرهای بزرگ را تأمین کند، با وام و تسهیلات جزئی، اصلا قابلتحقق نیست.» حالا یک پژوهش میدانی نیز مهر تأیید بر این اظهارنظر میزند؛ پژوهشی با موضوع «بررسی تأثیر وضعیت اقتصادی و درآمد، بر فرزندآوری» که در مشهد انجام شده و نشان داده است که بین درآمد و تعداد فرزند، رابطهای معکوس و معنادار وجود دارد؛ بهعبارت دیگر، هرچه درآمد بیشتر بوده، تعداد فرزندان کمتر شده است. این یافته نهفقط تصور رایج را زیر سؤال میبرد، بلکه نشان میدهد که بحران جمعیت، ریشهای عمیقتر از جیب مردم دارد.
درکنار این عوامل، ریشههای فرهنگی کاهش فرزندآوری و سیاستگذاریهای تنظیم جمعیت در دهههای پیشین و سر دادن شعارهایی همچون «فرزند کمتر، زندگی بهتر» را نیز نمیتوان نادیده گرفت. فردگرایی، افزایش تحصیلات، شهرنشینی و تأکید بر ارتقای کیفیت زندگی خود و فرزندان، نگرش خانوادهها را درباره فرزندآوری دگرگون کرده است. فرزندآوری امروز برای بسیاری از زوجین، نهفقط یک انتخاب، بلکه یک مسئله هزینهبر و وسواسبرانگیز شده است؛ آنها میخواهند فرزندشان از آیندهای مطمئن برخوردار شود و خود نیز در این مسیر، زندگی آرامتری داشته باشند. آمارها نیز این تغییر نگرش را تأیید میکند. پیمایش ملی اخیر درباره تمایلات فرزندآوری ایرانیان، نشان میدهد که ۸/۷۷ درصد از زنان و مردان متأهل بیست تا پنجاه ساله، قصد فرزندآوری ندارند. آنها از ناامیدی از آینده، مشکلات معیشتی و دشواری تأمین مسکن بهعنوان دلایل اصلی بیرغبتی خود نام بردهاند. در سال۱۳۹۷، پیمایش ملی مشابهی نشان داده بود که ۷/۳۶ درصد پاسخگویان، به فرزندآوری بیمیل بودند. مقایسه این دو رقم، حکایت از افزایش ۴۱درصدی تعداد مخالفان فرزندآوری در فاصله تنها ۶ سال دارد؛ رشدی که بیم فردا و دغدغه کیفیت زندگی، قلب تپنده آن است.
سالهاست که شعار «فرزندآوری»، تکرار و در باب ضرورت آن، سخنها رانده میشود، اما هیچکس پاسخ نمیدهد که برای ارتقای کیفیت زندگی جمعیت موجود چه کردهایم؟ سیاستهای تشویقی مالی که ذیل قانون جوانی جمعیت درنظر گرفته شده، نتوانسته است نرخ باروری را به ۱/۲ برساند و حتی برخی کارشناسان از ناکامی این قانون در عمل سخن میگویند. تجربه سالهای اخیر، اظهارنظر کارشناسان و نیز یافتههای پژوهشهای علمی، حکایت از آن دارد که تصمیم به فرزندآوری، زاییده یک محاسبه صرفا مالی نیست؛ نسل امروز، پیش از هر چیزی بهدنبال امنیت، فرصتهای برابر و کیفیتی است که زندگی را برای خود و فرزندانش شیرین کند. تا وقتی که این نگرش ریشهدار فرهنگی و اجتماعی نادیده گرفته شود، هیچ بسته حمایتیای نمیتواند مسیر کاهش فرزندآوری را معکوس کند.