ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا| شهید محمدجواد عطایی صانعی روایتی از کارگاه دوخت لباس شیرخوارگان حسینی در حرم مطهر رضوی آغاز فعالیت نخستین کافه گفت‌وگوی دخترانه امیرالمؤمنینی ایران در مشهد بهترین رفتار والدین در هنگام عصبانیت از کودکان چیست؟ سامانه گزارش مردمی سقط غیرقانونی جنین فعال شد هشدار جدی یک مقام مسئول درباره کاهش تولد‌ها در ایران | نرخ جمعیت در کدام استان‌ها بحرانی است؟ بهروزآذر: دوران پساجنگ نیازمند توجه جدی به مطالبات و ظرفیت‌های زنان است آغاز اجرای طرح ملی یاس برای ۱۳۰ هزار دختر تحت حمایت کمیته امداد رتبه اول تولید محتوای هوش مصنوعی کشور به بانوی مشهدی رسید تولید بزرگ‌ترین گلابتون‌دوزی ایران توسط ۶۳ بانوی هنرمند در جزیره قشم یک بخش جدید به نمایشگاه «بانوی ایرانی» اضافه می‌شود| معرفی حدود ۱۰۰ بانوی نمونه ایرانی در این رویداد سهم ۶.۸ درصدی بانوان فارس در اهدای خون تیم ملی والیبال زنان وارد تهران شد آغاز اردوی آماده‌سازی تیم ملی فوتسال زنان در مرکز ملی فوتبال ۸ هزار تولد، خروجی سالانه مراکز درمان ناباروری کشور| کاهش چشمگیر نرخ باروری کلی در برخی از استان‌ها آموزش و پیشگیری، عوامل اساسی در کاهش سقط جنین رواج تبلیغات کاذب در فضای مجازی، عامل مهم افزایش اقدامات زیبایی پرخطر دختران شناسایی بیش از ۱۶۰۰ زن سرپرست خانوار آسیب‌دیده در جنگ رمضان نخستین پایگاه فرودگاهی اورژانس زنان در آبادان افتتاح شد سهم ۷۸ درصدی زنان کشور در مهارت‌آموزی رشته‌های متنوع بهزیستی
سرخط خبرها
روایتی از کارگاه دوخت لباس شیرخوارگان حسینی در حرم مطهر رضوی

روایتی از کارگاه دوخت لباس شیرخوارگان حسینی در حرم مطهر رضوی

  • کد خبر: ۴۲۳۰۹۰
  • ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۴
خیاط‌خانه حرم امام رضا (ع) در رواق حضرت زهرا(س) یک نقطه شروع است که حالا گسترش یافته و به بیرون از حرم مطهر رضوی رسیده است؛ همان‌جایی که زنان داوطلب برای مراسم شیرخوارگان حسینی جمعه اول محرم لباس می‌دوزند؛ لباسی شبیه لباس شهید ۶ ماهه عاشورا، حضرت علی اصغر(ع).

به گزارش شهرآرانیوز؛ بعضی چیز‌ها آن‌قدر ناب‌اند، آن‌قدر زیبا، آن‌قدر دوست‌داشتنی، آن‌قدر بجا و به‌موقع‌اند که بعد از مدتی هویت تازه‌ای می‌گیرند؛ مثل همین جریانی که از رواق حضرت زهرا (س) و با چند چرخ خیاطی کوچک شروع شد و حالا فراگیری‌اش به بیرون از حرم باشکوه امام رضا (ع) رسیده است.

طاقه‌های پارچه‌ای که با دست‌های مادرانه برش می‌خورد؛ زیر سایه همان باوری که به سلول‌سلول وجود آنها چسبیده است: «ما هر چه در زندگی‌هایمان داریم، از صدقه‌سری امام‌حسین (ع) است و تمام!» محرم آمد، به همین زودی و به‌طور باورنکردنی. محرم امسال برای ما ماراتنی از دلتنگی‌هاست.

داغ شیرخواران شهید بی‌گناه تا ابد روی قلب ایران سنگین است. با هر مناسبتی، انگار تمام ابر‌های دنیا توی چشم‌ها رگبار می‌زند. وای که چه محرمی خواهد بود امسال! من مادر نیستم که بتوانم آن‌طور که باید و شاید، روایتگری کنم ولی فکر اینکه امسال چقدر مادر سر گهواره‌های خالی، لالایی می‌خوانند، قلبم را تکه‌تکه می‌کند.

این قصه با همه روایت‌ها فرق دارد

فاصله ما تا محرم به اندازه چند نفس بلند و عمیق است. حالا من، دست وپایم را گم کرده‌ام و شبیه همه آن‌هایی که قیچی دست گرفته‌اند و پارچه‌های سبز را برش می‌زنند و سربند‌ها را سردوزی می‌کنند، قبل ترش وضو گرفته‌ام. اصلا این کار بدون وضو نمی‌شود. یکی از آن بین، پیش دستی می‌کند و صدایم می‌زند. ناگاه با قیچی توی دستم غافلگیر می‌شوم.

  نمی‌فهمم صدای کدام یکی از آن‌هایی که داخل کارگاه خیاط خانه هستند و چشم بسته پارچه‌ها را برش می‌زنند، بلند توی گوشم می‌پیچد: «نیت کن و برش بزن که شما هم توی این کار باشید!» بی آنکه بخواهم، نوک تیز قیچی روی لبه پارچه می‌نشیند. هنوز بهت زده‌ام. من آدم بی بخاری که بلد نیستم دلبری کنم، کجا و حرم امام رضا (ع) و کارگاه دوخت لباس شیرخوارگان کجا؟ برای رسیدن به خیاط خانه ورودی صحن غدیر، باید پله‌های مفروش را پایین برویم.

این مجموعه، شامل یک کارگاه بزرگ و وسیع در زیرزمین است با هشت کشیک. این ۲۰۰ تا ۲۵۰ نفر داوطلبانه کار‌های آن را انجام می‌دهند؛ از دوخت ودوز گرفته تا سرگیری، اتو و تا زدن و بسته بندی تن پوش ها. تک تک آن‌ها قبل از اینکه پشت یکی از چرخ‌ها بنشینند، تست داده‌اند؛ باید بتوانند از پس این کار بربیایند. سال‌ها روایتگر این لحظه‌ها و صحنه‌ها بوده‌ام، اما هنوز هم برای گفتن از هر قصه‌ای، دست ودلم می‌لرزد.

امیدوار به گره گشایی ائمه (ع)

مراسم شیرخوارگان حسینی، اولین جمعه از ماه محرم، به صورت سراسری در کشور برگزار می‌شود. مادر که باشی حب علی اصغر (ع) جور دیگری در قلبت خزیده است و با بلند شدن هر لالایی، بند دلت پاره می‌شود. این اعتراف تک تک آن‌هایی است که از وقت و کار‌های روزمره شان، زده و ساعت‌ها پشت چرخ خیاطی نشسته‌اند؛ برای هر کوکی که روی پارچه‌ای سبز نقش بسته، بغض کرده‌اند و چشمشان خیس شده است و برای هر لحظه و ثانیه اش، نیت کرده و عاقبت به خیری خواسته‌اند. نمی‌دانم از کدام بخش خیاط خانه شروع کنم. به جز دوخت پارچه‌هایی که جدید می‌رسد و نذر تن پوش شیرخوارگان علی اصغرند و باید به امسال برسند.

کار تقریبا تمام شده است و غالبا دارند کار دوخت را برای زائران پیاده دهه آخر صفر انجام می‌دهند. همه و همه کار‌های دوخت جانماز، لباس، چادر و بقچه‌های تزیین شده برای موکب ها، همین جا انجام می‌شود. شبستان جنوبی باب الهادی (ع)، یکی از مجموعه‌های دیگر است که کارشان فقط دوخت تن پوش شیرخوارگان است، آن هم برای شهر‌های دیگر.

«دیر رسیده‌اید!» این را هانیه شاه بازی، مسئول خیاط خانه حرم مطهر، می‌گوید و‌ می‌خندد؛ بیشتر به این خاطر که حالا وقت تحویل تن پوش‌ها و سربند‌ها به دفتر خدام است تا برای مراسم شیرخوارگان حسینی در رواق امام خمینی (ره) آماده شود.

با اینکه بخش بزرگی از کار دوخت ودوز، بسته بندی شده است، بروبچه‌های خیاط خانه سرشلوغی‌های زیادی دارند. هنوز تا روز موعود، طاقه برای برش می‌آورند. برخی طاقه‌ها مال نذورات است. مردم نشان داده‌اند که همیشه جلوتر از نهاد‌های رسمی بوده‌اند. البته امسال تعداد خیران کویتی و عرب، کمتر از سال‌های گذشته است.

  در همین فرصت کوتاهی که بین جماعت خدام افتخاری حرف می‌زنم و حرف می‌شنوم، شاهد هستم که هرچند دقیقه یک نفر کارت می‌کشد و خلاصه می‌گوید: «لطفا برای دو شیرخوار، ده شیرخوار و...» به قول خانم شاه بازی، مهم قصد و نیت افراد است و میزانش اهمیتی ندارد. وجه مشترک خانم‌های بخش خیاط خانه، این است که مثل خدام، سبز پوشیده‌اند. البته به تعبیری می‌شود گفت که آن‌ها هنرمندترند و فوت وفن خیاطی را‌ می‌دانند.

  حالا که دارم این روایت‌ها را تندتند تایپ می‌کنم که به موقع و به وقتش برسد، این جمله هنوز از چند روز پیش توی گوشم زنگ می‌خورد؛ یکی از بین این جماعت می‌گوید: «هر بار که کارم گیر می‌کند، ارجاعش می‌دهم به امام رضا (ع). می‌آیم در همین خانه، دورشان بگردم! به مهربانی شهره‌اند. اما این چند روز بیشتر از همه از حضرت علی اصغر (ع) طلبکارم. من آدم بزرگ هستم ولی خام و بچگانه می‌خواهم که کاری برای من انجام دهند.» اصلا یادم رفته است برای چه موضوعی بین این جماعتم.

صابون دستم گرفته‌ام و روی پارچه‌ها را علامت می‌زنم، بعد قیچی را‌ می‌اندازم به جانشان. لذت برش زدن تو حرم آقا (ع)، بیشتر از روایت کردن به جانم می‌چسبد. خانم شاه بازی همراهمان است. بین ردیف میز‌ها می‌چرخم. روی همه آن‌ها نام واقفشان آمده است. اینجا همه چیز وقف و نذر است. نگاهم می‌چرخد بین نامشان و یاد آقایی می‌افتم که حب بزرگی اش را به دل همه می‌اندازد که این طور آدم‌ها از جان و دل مایه و وقت می‌گذارند.

اولین سال فعالیت رسمی خیاط خانه حرم

خانم شاه بازی تعریف می‌کند: اولین سالی است که خیاط خانه حرم مطهر رسمیت یافته است. البته پنج سالی از عمر آن می‌گذرد؛ سال‌های اول، کار رسمیت چندانی نداشت. با چند چرخ در رواق حضرت زهرا (س) شروع کردیم و بعد‌ها به فکر افتادیم که خیاط خانه حرم را راه بیندازیم. با شناسایی خدامی شروع کردیم که خیاطی را بلد بودند. آن‌ها کنار هم نشستند و شروع کردند؛ به همین سادگی و الان کار روی غلتک افتاده. ۲۲دستگاه چرخ خیاطی داریم با اتو‌های صنعتی و میز‌های اتو. ۲۵۰ نفر داوطلبانه مشغول کار هستند و شیفت بندی شده‌اند.

البته ظرفیت پذیرش تا پانصد نفر را هم داریم. او همراهی مان می‌کند تا نشان دهد که کار خیاط خانه فقط به دوخت ودوز لباس علی اصغر (ع) خلاصه نمی‌شود و توضیح می‌دهد: دوخت ودوز لباس خدمه هم با ماست. جانماز‌های جیبی کوچک برای عروس خانم‌ها و لباس‌های مشکی و محرمی برای پسربچه‌ها و.... خانم شاه بازی بعد می‌ایستد بین همان جمعی که به قول آن ها، لحظه‌های خدمت در اینجا از عمرشان حساب نمی‌شود. 

او این جمله‌ها را با اطمینان قلبی می‌گوید: «حب ائمه (ع) از همان قدیم الایام، آدم‌ها را از تنهایی درآورده است و احساسات و آرزو‌های بزرگ و مشترک، بینمان می‌اندازد و وادارمان می‌کند باهم گریه کنیم، باهم بخندیم، برای هم محترم شویم و دلمان که گرفت، وصلش کنیم به این ریسه‌های نور و بخواهیم جدایمان نکند.» 

 او حالا به لطف ائمه و امام رضا (ع) بیشتر از قبل ایمان آورده است و دوست دارد جریان را برایمان تعریف کند. می‌گوید: جنس تن پوش شیرخوارگان تقریبا پلاستیکی است. با شرایط جنگی و آسیبی که کارخانه پتروشیمی دیده بود، امسال پیدا کردن پارچه در اندازه و قواره‌ای که ما نیاز داشتیم، سخت بود.

خرداد رسیده بود و ما دستمان خالی بود، درحالی که سال‌های قبل از دو ماه رسیده به محرم، کار شروع می‌شد. یک نفر راهنمایی مان کرد که فروشگاه‌های یزد ظرفیت تأمین نیاز ما را دارد. خدا را شکر خیلی زود پارچه جفت وجور شد. ۱۵۰۰ متری خریداری کردیم و بیش از ۱۰ هزار متر هم سربند. 

کار از اول خرداد شروع شد و بچه‌ها بسیج شدند. یک نفس مشغول بودند تا کار به موقع آماده شود. حالا همه چیز مهیاست. بیش از ۸ هزار دست لباس فقط کار تولیدی ما بوده است، با سربند‌های قرمز که جمعه توزیع می‌شود. کارگاه دیگرمان، دوخت تن پوش علی اصغر (ع) را برای شهرستان‌ها برعهده دارد.

حاجت‌هایی که روا شد

برویم سراغ حرف‌های سیده الهه چاوشی که یک خیاط تمام عیار است و کسب وکارش بیرون از اینجا خیلی رونق دارد و حتما به برکت حضور در این مجموعه است. می‌گوید: حب ائمه (ع) بعد از مرگ هم نه تمام شدنی است نه خاک شدنی. شاید بتوانند دست‌ها و تن و بدن و صورتمان را خاک کنند، اما محال است روی این شعله‌های عشق را بتوان با خاک پوشاند.

او گریه می‌کند و‌ می‌گوید: تنها آرزویم این است که هر وقت همه نام‌های دنیا را فراموش کردم، اسم امام حسین (ع) روی زبانم بچرخد. من به این امید زنده‌ام. خانم چاوشی بعد می‌رود سراغ تعریف ماجرایی که مفصل است، اما باید خلاصه اش کند؛ چون اینجا بودنش به آن ربط پیدا می‌کند:

«چهارده سال از زندگی مشترکمان می‌گذشت و بچه دار نمی‌شدم. یک بار تصمیم گرفتم در مراسم شیرخوارگان حسینی شرکت کنم. نیت کردم و رفتم. اصلا امید نداشتم که مشکلم حل شود. این موضوع را هم فراموش کردم که بگویم مدت‌ها در نوبت انتظار فرزندخواندگی بودیم. قوانین و مقررات خیلی سفت و سختی دارند. آن سال دل شکسته آمدم و دل شکسته برگشتم. دردسرتان ندهم، در کمتر از چند ماه، محمد رضا را به ما دادند؛ نوزاد بیست روزه‌ای که حالا سه ساله شده است و امیدوارم از سربازان واقعی امام زمان (عج) باشد!»

حالا انگار سر صحبت باز شده است و یکی دیگر، ماجرای خواهرش را تعریف می‌کند و‌ می‌گوید: من و مادرم هر سال به نیت بچه دار شدن خواهرم در این مراسم شرکت می‌کردیم؛ پنج سال، شاید هم بیشتر. دیگر ناامید شده بود. پارسال قهر کرده بود. می‌گفت شرکت نمی‌کنم. حالا خواهرم یک دختر ناز و خوشگل دوماهه دارد. می‌شود این‌ها را تعریف کنی و شانه هایت نلرزد؟

ایران، حسین خیزترین کشور دنیاست

بعضی‌ها هنوز دارند تن پوش‌ها را توی سلفون‌ها می‌گذارند. عصمت فنایی برشکار است و بین این مجموعه و کارگاه داخل حرم در رفت وآمد. انگار نه انگار دیروز چهارده طاقه را یک نفری برش زده است. می‌گوید: ایران، حسین خیزترین کشور دنیاست. ببین چندین هزار علی اصغر تابه حال دنیا آمده‌اند و بعد از این هم دنیایمان را قشنگ می‌کنند! قربان آقا امام حسین (ع) و اهل بیتشان بروم!

چقدر این نام‌ها قلب را رقیق می‌کند که به زبان هر کسی می‌آید، گریه مجالش نمی‌دهد و بزرگ و کوچک ندارد: «همه ما آدم‌ها محتاج این خاندانیم و کارمان که گیر می‌کند، کوچک‌ترین طفل دنیا می‌شویم. این خاندان نیاز به تعارفات انسانی ما آدم‌ها ندارند و نگفته هم می‌دانند و نخواسته هم جواب می‌دهند.»

این را همان دختر جوان هجده نوزده ساله‌ای می‌گوید که در کارگاه شبستان باب‎الهادی (ع) مشغول کار است. مثل بقیه کاربلد نیست، اما از دستش برمی آید که اضافات سردوز‌ها را قیچی کند.

بروبچه‌های کارگاه اینجا هم سخت مشغول کار هستند. یکی از همان زن‌هایی که پشت چرخ نشسته است و ماهرانه آن را هدایت می‌کند، می‌گوید: از وقتی آیه آمده، همه چیز در زندگی من تکان خورده است و بیشترین تکان‌ها سهم شانه هایم هست. وقتی دختر چهارده ماهه‌ام تاتی تاتی می‌کند و پوست پاهایش سرخ می‌شود، من کف آن‌ها را‌ می‌بوسم و گریه می‌کنم. ما هرچه از زندگی مان داریم، از صدقه سری امام حسین (ع) است.

صدای چرخ‌ها در کارگاه بلند است. هر طرف سر می‌چرخانی، یک نفر مشغول کار است. محرم با رسم ورسوم خاصش از راه می‌رسد و آدم‌ها دستور‌های هر ساله را موبه مو اجرا می‌کنند. یکی باید پیراهن‌های مشکی را اتو بزند و یکی پرچم‌ها را از جای مخصوصش بیرون بیاورد. مادر‌ها باید کالسکه‌ها را بیرون بیاورند و بچه شیرخوارشان را بگذارند داخل آن یا زیر گرمای هوا بغل بزنند و راهی قرارگاهی شوند که یکی لالایی رباب را سر گهواره خالی می‌خواند و مادر‌ها با دست‌های بی رمق، طفلشان را تکان می‌دهند. بازهم همراهمان باشید تا جمعه و یک روایت دیگر از مراسم شیرخوارگان حسینی.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.