طرز تهیه یک میان وعده تُرد و خوشمزه به جای چیپس‌های شور و چرب! شکستن رکورد سه‌ساله ۱۰۰ متر بامانع بانوان ایران توسط فائزه آشورپور کاپیتان تیم ملی والیبال: به قرار گرفتن در جمع ۴ تیم برتر قانع نیستیم رقابت‌های تکواندو آزاد زنان | حنا زرین کمر موفق به کسب مدال نقره شد صعود تیم ملی والیبال بانوان ایران به نیمه‌نهایی رقابت‌های قهرمانی آسیا افزایش سهم بانوان در کاروان ایران برای بازی‌های آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ | کسب مدال‌های رنگارنگ رشد داشته است درباره چند جرعه از یک نوشیدنی دردسرساز برای کودکان چه می‌دانید؟ حضور ۲ بانوی داور ایرانی در مسابقات تکواندوی قهرمانی آزاد زنان جهان وقتی دیوار نامرئی باور‌های قدیمی والدین که سد راه ازدواج جوانان می‌شود آشپزی | سوپ ماکارونی؛ ترکیبی از ذائقه شرقی + دستور پخت ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید حسین امجدی زاده «باج‌گیری عاطفی» را از تربیت فرزند دلبندتان حذف کنید! انتقاد ملی‌پوش تیراندازی با کمان از گرانی تجهیزات مرتبط با این رشته ورزشی آغاز سومین دوره رقابت‌های بین المللی تکواندو زنان از فردا (جمعه ششم شهریورماه ۱۴۰۵) درخشش دختر تنیسور ایرانی در رقابت‌های تورجهانی تنیس تونس اینفوگرافی | چند ترفند کاربردی برای از شیر گرفتن کودک زنان در قانون‌گذاری‌های کشور چه جایگاهی دارند؟ تحلیلی بر غربالگری سلامت زنان سرپرست خانوار در کشور | سرطان سینه؛ یک بیماری با بیشترین فراوانی ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید حسینعلی کامیاب اما و اگرهای وابستگی کودک به مادر در سال‌های نخست زندگی
سرخط خبرها
دست‌های کوچکی که مهربانی بلد بود

دست‌های کوچکی که مهربانی بلد بود

  • کد خبر: ۴۳۶۰۰۴
  • ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۷
فاطمه را از عطر دلنشین هل و گلاب و دارچین در دل نخلستان پیدا کردم، بویی که با گرمای نفس گیر ظهر عراق درهم آمیخته بود.

فاطمه را از عطر دلنشین هل و گلاب و دارچین در دل نخلستان پیدا کردم، بویی که با گرمای نفس گیر ظهر عراق درهم آمیخته بود.

هر بار که بشقاب‌های فرنی را روی سینی نقره‌ای رنگ می‌چید، صدای ظریف برخورد قاشق‌ها در سکوت نخلستان می‌پیچید. 

بعد، با همان لبخند همیشگی، بشقاب گرم را به دست زائری می‌داد که از مسیر بکر «طریق العلما» و حاشیه فرات، خسته، اما امیدوار به اینجا رسیده بود. خانه شان موکب بزرگی نبود، ایوان خانه خاله اش، «ام الرسول»، رو به حیاطی دلباز بود و عطر نان محلی تنوری اش، تمام خستگی راه را از تن زائران می‌شست.

فاطمه، با آن چادر سیاهی که با وقار بر سر داشت، نگاهش پر از شوق بود. فارسی را شیرین و دست وپاشکسته حرف می‌زد، می‌گفت، چون در شهرشان با فارسی زبان‌ها زیاد معاشرت دارد، فارسی یاد گرفته است.

می‌گفت: خانواده‌ام از بصره آمده‌اند تا اینجا کنار خاله باشیم. پدرم در بصره تعمیرکار ماشین است، اما این چند روز که می‌شود، کرکره مغازه را پایین می‌کشد و دست به آچار نمی‌زند، می‌گوید فقط باید خدمت کرد.

بشقاب فرنی را به دست پیرمردی داد که گرد راه طولانی بر چهره اش نشسته بود. ایستاد تا او اولین قاشق را بخورد و بعد، با چشمان پر ستاره اش برایم گفت که چطور ماه هاست برای این روزها، لحظه شماری می‌کند.

می‌گفت: از اول سال، هر پولی که بابا به عنوان پول توجیبی به من می‌دهد، در یک قلک کوچک سفالی می‌گذارم و همه اش را جمع می‌کنم تا این ایام در غذای نذری زائران شریک باشم. با خودم گفتم تربت حسینی یعنی این. فاطمه مگر چندسال دارد؟ حتما او هم دوست دارد با پول توجیبی اش عروسکی بخرد و آن را بین عروسک‌های دیگرش در ویترین اتاقش بگذارد، اما او لذت نگاه به زائرانی را انتخاب کرده است که هرسال از مسیر طریق العلما می‌گذرند و او به دستشان نذری می‌دهد.  از نظر او و خانواده اش پس انداز واقعی همین است، اینکه بدانی برای روزی که زائر حسین (ع) از اینجا رد می‌شود، چه چیزی کنار گذاشته‌ای.

او دوباره سینی را برداشت و در میان جمعیت مشتاق زائران حاشیه فرات گم شد. تماشای فاطمه، مرا به این فکر فرو برد که گاهی بزرگ‌ترین کار‌های دنیا، نه از سوی آدم‌های بزرگ، بلکه با دست‌های کوچکی انجام می‌شود که «مهربانی» را خوب بلدند. او تنها یک دختر نوجوان نبود، او روایتگر عشقی بود که از بصره تا کربلا، در رگ‌های نخلستان جریان داشت.

خورشید داشت در میان نخل‌ها غروب می‌کرد و فاطمه، هنوز با همان سینی گرم در دست، به زائران لبخند می‌زد. شاید او نمی‌دانست، اما هر کاسه فرنی که به دست یک زائر می‌داد، گرهی می‌شد بر پیوند قلبی میان او و تمام مسافران جاده کربلا، گرهی که باز نخواهد شد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.