ناگفته‌هایی از فعالیت‌های همسر شهید رهبر انقلاب برای اعتکاف واکنش فرمانده سپاه سلمان سیستان و بلوچستان به ترور «افسانه عقیلا» | در انتظار انتقامی سخت باشید آیا آمار ۱۸ میلیون جوان مجرد، سیاه‌نمایی است؟ خانه‌داری | با چند ترفند ساده برای پوست کندن زنجبیل تازه آشنا شوید آشپزی | معرفی دستور پخت سیب‌زمینی پیتزایی که کودکان عاشقش هستند تجربه ابتلا به سرطان پستان برای همه زنان یکسان نیست حدود ۶۰ درصد زنان شاغل با کم‌تحرکی مواجه‌اند | سهم بیش از ۴۷ درصدی بانوان به عنوان نیروی کار رسمی و غیررسمی در جهان شهیده افسانه عقیلا که بود؟ | روایت ناگفته از نحوه شهادت فرمانده شهیده حوزه مقاومت بسیج خواهران مهرستان در عملیات تروریستی امروز شهیده «افسانه عقیلا» در مهرستان سیستان و بلوچستان ترور شد + عکس (۲۲ مهر ۱۴۰۵) غریبه‌ای در خاک مادری (بخش دوم) | روایت کودکان بدون شناسنامه اینفوگرافی | راه‌های کاهش درد در دوران قاعدگی زنان تجلی ارادت بانوان در بارگاه رضوی‌ | مناسک زیارت دسته‌جمعی در رواق نجمه خاتون (س) برگزار می‌شود سلیمی: فضا‌های ویژه بانوان با نیاز‌های دختران نسل جدید تناسب دارد ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید محمدرضا فولادی تاکید دختر شهید سلامی بر ضرورت پیگیری حقوقی جنایت علیه دانش‌آموزان میناب حواشی ارائه فاکتور خرید سیگار توسط فرزانه فصیحی در ترکیه جزییات مراسم تشییع مادر شهیدان «محمد حسن و حمید یعقوبی» در مشهد نگاهی به مسیر دشوار کسب سهمیه المپیک برای «ناهید کیانی» بانوی ملی‌پوش تکواندو شناسایی سالانه بیش از ۲۱ هزار مورد جدید ابتلا به سرطان پستان در کشور طرز تهیه کوکی رژیمی در خانه + فیلم
سرخط خبرها
ضیافت خون

ضیافت خون

  • کد خبر: ۴۴۲۴۲۲
  • ۱۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۴
عروس دارد در میانه یکی از زیباترین رؤیا‌های زندگی‌اش لبخند می‌زند. به رد حنا روی دست‌هایش نگاه می‌کند و گاهی خیال می‌کند تمام اینها رؤیاست. رؤیایی که ناگهان با شلیک یک موشک پاره می‌شود.

نی انبان بی‌اجازه راهش را می‌گیرد و وارد اتاق زن‌ها می‌شود. جایی که عروس مثل یک عقیق سرخ قیمتی، میان جمع مهمان‌ها نشسته است. ریتم دهل که بالا می‌گیرد، دختربچه‌ها وسط اتاق شور می‌گیرند. کسی با یک سینی تزیین شده سنتی، ظرف حنا را روی دست گرفته و روی موج هلهله‌زن‌ها به سمت عروس می‌رود.

صورت عروس سرخ شده است. سرخ سرخ عین نقش حنا بعد از خشک شدن. زنی که صدایش از همه بلندتر است می‌خواند:‌ای حنابند‌ای حنابند/ یک حنای خوبی ببند.... دست‌ها بالا می‌رود و از فرط شادی در هوا تکان می‌خورد. زیر این سقف به گمان محلی‌ها، حنا چشم بد را دور می‌کند. خوش‌یمنی می‌آورد. بلاگردان می‌شود.

بوی اسپند هوا را پر کرده. فرداشب عروس با پیراهن پر نقش‌و‌نگار محلی برای همیشه از خانه پدری خواهد رفت. او همین‌طور که به نقش حنا روی انگشت‌هایش نگاه می‌کند، دارد روی لوح سفید زندگی تازه‌اش طرح خیال و خوشبختی می‌کشد. به فرداشب فکر می‌کند. به ریسه چراغانی‌هایی که از روی دیوار خانه شروع می‌شود و تا روی طاقچه دلش ادامه پیدا می‌کند. به حضور آدم‌هایی که دوستشان دارد و همه برای آغاز زندگی مشترک او پایکوبی می‌کنند. به آخرین خاطرات توی خانه پدری و رؤیای چنین شبی که دارد دست توی دست سرنوشت می‌گذارد.

حنا روی دست‌های عروس خشک شده. حنا را برمی‌دارند. حالا، ریز ریز طرح گل‌و‌بوته و پیچک است که از روی سرانگشت‌های نازک عروس بالا می‌رود و تا دریچه‌های روشن قلبش، جوانه باز می‌کند. بچه‌ها لای دست و پای بزرگ‌تر‌ها می‌دوند. می‌خندند. شیرینی دهان می‌گذارند و جوری بالا و پایین می‌پرند که انگار امشب بنای تمام شدن ندارد، اما دست آخر، مهتاب غروب می‌کند. آفتاب صبح روز عروسی بالا می‌آید. همه برای ضیافت امشب آماده می‌شوند. عروس تا حوالی غروب سرخاب سفیداب می‌گذارد و کیسه‌های برنج توی آب و نمک نم می‌کشد و کم‌کم زیر دیگ‌های بزرگ برای شام عروسی روشن می‌شود.

بچه‌ها، زیباترین لباس توی کمد را بیرون می‌کشند. یک دور جلوی آینه چرخی می‌زنند و مادرهایشان مدام مراقب‌اند لک و کثیفی روی لباسشان نیفتد.

میهمان‌ها با تاریکی هوا آرام آرام به محل ضیافت عروسی نزدیک می‌شوند. از دور صدای سرنا و دهل تمام محله را پر کرده است. اسپند، روی آتش بالا و پایین می‌رود. بلا باید راهش را کج کند و از حلقه شادی این آدم‌ها دور شود.

عروس دارد در میانه یکی از زیباترین رؤیا‌های زندگی‌اش لبخند می‌زند. به رد حنا روی دست‌هایش نگاه می‌کند و گاهی خیال می‌کند تمام اینها رؤیاست. رؤیایی که ناگهان با شلیک یک موشک پاره می‌شود. هزارتکه می‌شود. خاکستر می‌شود. دود همه جا را پرمی‌کند.

دود انفجار، خود بلاست. بلاگردان ندارد. خون، روی دست تمام مهمان‌ها با نقش‌هایی مشوش، حنا می‌گذارد. شام عروسی با خاکستر و آتش و ویرانی یکی می‌شود.

این قاب سوخته هرگز شبیه به رؤیا‌های عروس شب گذشته نیست. صدای دهل خاموش شده. فریاد زن‌ها و گریه کودکان بی‌امان در هوا می‌پیچد. کسی فریاد می‌زند: خدا رحم کند. جنازه کودکی چهارساله گوشه‌ای از ویرانی‌ها پیدا شده. نامش امیرمحمد است. حالا باید کسی به دنبال یک عقیق سرخ شکسته میان انبوه خرابی‌ها بگردد. عقیق سرخی که حالا مهر تازه‌ای بر سیاهه بلند دشمن شد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.