برگزاری مانور آمادگی بازگشایی مدارس در یکی از دبیرستان‌های دخترانه منطقه تبادکان مشهد ورزش‌های هوازی؛ راهکار مناسب برای تقویت مهارت‌های فکری در زنان کاهش علائم اندوه پس از زایمان با مصرف خوراکی رازیانه حضور یک مشاور قاضی زن در دادگاه‌های خانواده ایران تجلی ارادت بانوان در چهارشنبه‌های زیارتی امام رضا (ع) | رواق حضرت نجمه خاتون (س) میزبان خواهران آشپزخانه؛ آزمایشگاه مناسب زندگی | پختن یک شام ساده خانوادگی، گفت‌و‌گو‌های عمیق ایجاد می‌کند خانه‌داری | چاشنی‌های جایگزین نمک در غذا را بشناسیم اراده پولادین والیبالیست ۲۳ ساله مشهدی برای لژیونر شدن | وقتی معلولیت نمی‌تواند سد راه دختر جوان شود آشپزی | دستور پخت خوراک لوبیا چیتی، غذایی مناسب برای وعده شام بازگشت زیبا بروفه به تلویزیون با سریال «دیار مادری» آیا زیرساخت‌ها در لیگ برتر زنان آماده اجرای فناوری VAR هستند؟ هماهنگی میان بازیکنان تیم ملی فوتبال زنان؛ مهمترین و اولین هدف از برگزاری اردوی این تیم است راضیه فدایی از بهترین روز‌های زندگی‌اش با شهید مهدی سورچی روایت می‌کند ویژه‌برنامه‌های خواهران در رواق حضرت نجمه خاتون (س) | از دعای نصر تا شب میلاد عبدالعظیم حسنی چطور خانه را بستر مناسبی برای رشد فرزندان دلبندمان کنیم؟ اختلاف در زندگی مشترک، همیشه نشانه مشکل نیست | لزوم اطلاع زوجین از ویژگی‌های مرتبط با بلوغ رابطه انجام تمرینات انفجاری؛ راهکاری مناسب برای پیشگیری از پوکی استخوان آشپزی | پنکیک سیب زمینی، یک غذای متفاوت و خوش‌طعم + طرز تهیه ساماندهی وضعیت زنان سرپرست خانوار در دولت چهاردهم تغییر در رویکرد برنامه‌های گرامیداشت مقام زن در کشور
سرخط خبرها
نجات یک زوج از تله جدایی با کمک مرکز مشاوره پلیس مشهد

نجات یک زوج از تله جدایی با کمک مرکز مشاوره پلیس مشهد

  • کد خبر: ۴۴۵۶۵۹
  • ۲۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۶
پیشنهاد هوش مصنوعی و تلاش مرکز مشاوره پلیس مشهد جلوی از هم پاشیده‌شدن یک زندگی را گرفت.

به گزارش شهرآرانیوز؛ با خودش بلند بلند حرف می‌زد و‌ می‌گفت که باید چه بگویم؟ اگر پرسیدند چرا آمدی اینجا، باید چه جوابی بدهم؟ او یک ساعت در مجاورت کلانتری شهرک فراجا راه رفت تا اینکه به تردید هایش غلبه کرد و وارد مقر پلیس شد. مردجوان در بدو ورود به اولین افسری که رسید، درخواست کمک کرد. او گفت: کمکم کنید. اگر کاری نکنید، نمی‌دانم چقدر می‌توانم در مقابل افکار مربوط به خودکشی، قتل همسرم یا یک فرد دیگر مقاومت کنم.

وقتی از این مرد جوان خواسته شد بیشتر توضیح دهد، پاسخ داد که وارد تاریخچه گفت‌وگوی همسرش با هوش مصنوعی شده است. او در حالی که اشک از چشمانش جاری شد، ادعا کرد با مشاهده تاریخچه گفت وگوی همسرش با هوش مصنوعی متوجه مسائلی شده که پس از دیدن آن ها، خانه را ترک کرده و اگر چنین نمی‌کرد، ممکن بود با همسرش درگیر شود یا فردی را به قتل برساند. 

اگرچه مرد جوان در ابتدا تردید داشت کسی حتی به حرف هایش گوش دهد و به همین خاطر حاضر به بیان جزئیات نمی‌شد، سرهنگ آرش ایرانمنش، رئیس کلانتری شهرک فراجا، با صدور دستورات تخصصی، مسئول دایره مددکاری و مشاوره کلانتری را مأمور رسیدگی فوری و کمک به او کرد.

پس از صدور این دستور، مرد جوان به دایره مددکاری و مشاوره کلانتری شهرک فراجا رفت. او در بدو ورود به زهره جهانیار، مسئول دایره مددکاری و مشاوره، گفت که از عصر دیروز چیزی نخورده و تا همین لحظه در خیابان راه می‌رفته است. با توجه به ظاهر پریشان مرد جوان، از او خواسته شد پیش از اینکه به اظهاراتش ادامه دهد، یک فنجان دمنوش آرام بخش بنوشد. مرد جوان حین نوشیدن این دمنوش آرامش بخش، کوشید افکارش را تجمیع کند. او دقایقی آرام گرفت و سرانجام پس از سرکشیدن آخرین قطرات فنجان دقایقی ساکت شد.

از ازدواج تا عشق و اولین چالش

او پس از آنکه کمی آرام شد، گفت: او دختری زیبا و باهوش بود، از آن دست دخترانی که با همه متفاوت بود. اصلا اهل غیبت کردن و غر زدن نبود و توقعات زیادی نداشت. به او پیشنهاد ازدواج دادم. شبنم هم پذیرفت و ما ۱۰ سال قبل ازدواج کردیم. حدود دو سال پس از ازدواج ما، شبنم در مقطع کارشناسی ارشد مشغول به تحصیل شد. در همین مدت بود که متوجه ارتباط مجازی او با فردی شدم. وقتی این موضوع را متوجه شدم، خیلی عصبانی بودم. ما به مشاوره رفتیم و همسرم ابراز پشیمانی کرد. او گفت زندگی مان را دوست دارد و حتی برای اینکه خیال من را راحت کند، همه مهریه اش را بخشید.

مرد جوان که انگار می‌کوشید همه خاطرات خوب زندگی مشترکش را از ذهن پاک کند، ادامه داد: همسرم پس از اتمام تحصیلاتش، در یک شرکت مهم مشغول به کار شد. به واسطه کارش مدام مجبور بود به سفر برود. عصر دیروز در حالی که در مسیر بازگشت از سفر بود، من لپ تاپش را روشن کردم و اتفاقی وارد نرم افزار هوش مصنوعی اش شدم. اکانت هوش مصنوعی او روی جیمیلش ثبت بود و من به همین شکل وارد تاریخچه هوش مصنوعی او شدم. وقتی پیام‌های شبنم را با هوش مصنوعی دیدم، از خود بیخود شدم.

همسرم مانند یک انسان واقعی با هوش مصنوعی درد دل کرده بود. همه چیز زندگی ما را به او گفته بود. بالاتر که رفتم دیدم او درباره یکی از همکاران سابقش با هوش مصنوعی حرف زده است. انگار تردید داشت که با این مرد در ارتباط باشد یا نه. نکته جالب برای من این بود که هوش مصنوعی او را از ارتباط با این مرد منع کرده بود. اما انگار به دنبال میان بر می‌گشت. 

هرچند هوش مصنوعی به سود من رأی داده بود و این ارتباط را جایز ندانسته بود، به شدت عصبانی شدم. من هم از هوش مصنوعی پرسیدم با شبنم باید چه کار کنم و افکار وحشتناکی را که در ذهنم وجود داشت با هوش مصنوعی در میان گذاشتم. هوش مصنوعی به من پاسخ داد بهتر است هرچه سریع‌تر با یک مشاور صحبت کنم یا به مرکز مشاوره پلیس مراجعه کنم. به من راهکار‌های زیادی داد، اما من لپ تاپش را شکستم تا به شکلی حرصم را خالی کنم.

می‌خواهم انتقام بگیرم

محسن که شرایط روحی خوبی نداشت و افکار وحشتناکی در سر داشت، اضافه کرد: من عاشق زنم هستم. ۱۰ سال است که با هم زندگی می‌کنیم. من دوستش داشتم، اما دیگر نمی‌دانم باید با او چه کار کنم. می‌خواهم انتقام بگیرم، یا مردی را که شبنم درباره او با هوش مصنوعی درد دل کرده بود، از بین ببرم. پس از ثبت اظهارات محسن، مسئول دایره مددکاری و مشاوره کلانتری در تماس با شبنم او را به مقر پلیس دعوت کرد. این زن جوان با شنیدن موضوع گفت که در سفر کاری است، اما روز بعد خودش را به مشهد و این جلسه با مشاور کلانتری می‌رساند.

زن جوان به وعده اش عمل کرد و صبح روز بعد به کلانتری مراجعه کرد. او در ابتدا همه اتهامات شوهرش را رد کرد و گفت: محسن تصور می‌کند من خودم را از او خیلی بالاتر می‌دانم در صورتی که این طور نیست. شوهرم شغل آزاد دارد و من در یک شرکت مسئولیت مهمی دارم. من که سرکار هستم، او در خانه تنها است و من که خانه‌ام، او سرکار است.

من به خاطر شغلی که دارم، مدام مجبورم به سفر بروم. به همین خاطر است که گاهی تصوراتم را با هوش مصنوعی در میان می‌گذارم. این تصورات تنها خیال من بود و اینکه نمی‌شد همه چیز را با شوهرم در میان بگذارم. در ادامه این جلسه محسن نیز حاضر شد.

به جای هوش مصنوعی با هم حرف می‌زنیم

شبنم ضمن عذرخواهی از شوهرش گفت: من از تو عذرخواهی می‌کنم. من هم عاشق تو و زندگی‌ام هستم. حاضرم حتی برای تو از شغلم بگذرم. هرچند من از تو ناراحت بودم که با هوش مصنوعی درد دل کرده بودم. من به خاطر همین با هوش مصنوعی صحبت کردم تا راهی پیش پایم بگذارد که شرایط زندگی مشترکمان را بهتر کنیم.

هرچند محسن پس از اینکه پاسخ شبنم را شنید، کمی آرام شد، اما با توجه به افکاری که محسن در سر داشت، از این زوج خواسته شد چند روزی جدا از هم زندگی کنند و به جای گفت‌و‌گو با هوش مصنوعی با همدیگر صحبت و مشورت کنند. این زوج جوان همچنان به جلسات مشاوره خود ادامه می‌دهند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.