جنجال بر سر مهریه ۲۶ میلیاردی پیرزن ۷۵ ساله | در کلانتری شهرک فراجا مشهد چه گذشت؟ دفاع مقدس به روایت بانوان | محفل روایت ایثار در رواق نجمه خاتون (س) حرم مطهر رضوی برگزار می‌شود (۴ مهر ۱۴۰۵) عبور ۱۵ توپ از خط دروازه‌ها در هفته دوم لیگ برتر فوتبال بانوان | پرسپولیس برد، استقلال واگذار کرد حضور ستاره مشهدی در تیم ملی کبدی بانوان در بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶| چین تایپه شکست خورد تثبیت جایگاه تیم ملی فوتسال زنان ایران در جدیدترین رده بندی جهانی منتشر شده آشپزی | خاگینه قاشقی؛ دسری سنتی و محبوب شهر تبریز + طرز تهیه پایان هفته نخست لیگ برتر هندبال بانوان باشگاه‌های کشور | کدام تیم پیروز میدان شد؟ صعود بانوی ملی‌پوش دوومیدانی ایران به مرحله فینال دوی ۴۰۰ متر زنان بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا جنجال بر سر دیسکالیفه شدن فاطمه محیطی‌زاده در آستانه کسب یک مدال تاریخی در رقابت ۷گانه دوومیدانی در بازی‌های آسیایی آشپزی | علت تلخ شدن خورشت قیمه و راه حل آن چیست؟ ارائه الگوی سوم زن در کتاب «از خانه تا سنگر؛ نقش زنان در متن دفاع مقدس» معرفی یک تمرین ساده برای شکستن چرخه لجبازی در زندگی مشترک کسب مقام هفتم بازی‌های آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ توسط تیم ملی کانو دو نفره ۵۰۰ متر بانوان ایران بازی‌های آسیایی ناگویا ۲۰۲۶| نماینده ماده ۷گانه دوومیدانی ایران در ۵ رشته مقام اول را کسب کرد از جبهه‌های ایثار تا بارگاه رضوی | «حماسه‌سازان بی‌ادعا» در رواق نجمه خاتون (س) روایت می‌شوند (۳ مهر ۱۴۰۵) ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید مهدی کرمانی «الگوی سوم زن مسلمان»؛ مفهومی تکمیل‌کننده برای حضور اجتماعی زنان و نقش‌آفرینی موثر آنها در خانواده
سرخط خبرها
کلانتری

جنجال بر سر مهریه ۲۶ میلیاردی پیرزن ۷۵ ساله | در کلانتری شهرک فراجا مشهد چه گذشت؟

  • کد خبر: ۴۴۷۸۶۶
  • ۰۴ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۹
زهرا ۷۵ ساله و اکبر ۸۳ ساله ۱۶ سال پیش دور از چشم فرزندان پیرمرد ازدواج کردند. حالا افشای مهریه ۱۱۰ سکه‌ای و سهم دو دانگ خانه، کار را به درگیری خیابانی، اتهام جادوگری و کلانتری کشانده است؛ مهریه‌ای که به گفته زن، با قیمت سکه از مرز ۲۶ میلیارد تومان گذشته است.
سعید جلائیان
خبرنگار سعید جلائیان

به گزارش شهرآرانیوز؛ زهرا (پیرزن ۷۵ ساله) و اکبر (پیرمرد ۸۳ ساله) شانزده سال قبل، پس از فوت همسرانشان، به دور از چشم فرزندان پیرمرد با یکدیگر ازدواج کردند.

فرزندان پیرمرد، به ویژه دخترش، پس از شنیدن این ازدواج پدرشان، تلاش کردند نامادری شان را از خانه پیرمرد بیرون کنند. زن جوان با کمک برادر کوچکش، پدرش را تحت فشار گذاشت تا زن کهنسال را از خانه بیرون کند که موفق نشد.

دختر جوان برای رسیدن به خواسته اش آخرین برگ خود را رو کرد. او یک روز صبح به خانه پدرش رفت و در حضور نامادری، شروع به بدگویی از پیرزن کرد. زن کهن سال این بار کنایه‌های دختر شوهرش را تاب نیاورد و یک باره کاسه صبرش لبریز شد. او که مدت‌ها متوجه کنایه‌های فرزندان شوهرش بود و پرده‌پوشی می‌کرد، ناگهان قولی را که به شوهرش داده بود، کنار گذاشت و به دختر گفت: اگر من بروم، آیا پدرت می‌تواند ۱۱۰ سکه مهریه‌ام را بدهد؟! او سپس با ضربه‌ای محکم‌تر افزود: دو دانگ از این خانه متعلق به من است و چهار دانگ مابقی را به عنوان مهریه‌ام می‌گیرم.

دختر جوان از این سخنان شوکه شد و رو به پدرش فریاد زد: بابا! این زن چه می‌گوید؟ تو چه کار کرده‌ای؟ بعد به سمت پیرزن حمله ور شد و درگیری شدیدی میان آن‌ها درگرفت. پیرمرد شاهد گیس و گیس کشی و دعوای دو زن بود؛ دعوایی که به خیابان کشیده شد و همسایه‌ها با پلیس تماس گرفتند.

با گزارش این درگیری خانوادگی، سرهنگ آرش ایران منش، رئیس کلانتری شهرک فراجا، پس از اینکه در جریان این موضوع قرار گرفت، با صدور دستوراتی تخصصی، گروهی از افسران این کلانتری را به محل اعزام کرد. با حضور پلیس، کشمکش فیزیکی میان دو زن تمام شد، اما جای خود را به اتهام زنی داد.

دختر جوان، پیرزن را به اغفال، جادوگری و کلاهبرداری متهم کرد. در مقابل پیرزن نیز او را به زوال عقل، اقامت غیرقانونی در خانه و ضرب وشتم متهم کرد.

پس از انتقال این خانواده به کلانتری، رئیس کلانتری شهرک فراجا با صدور دستوراتی تخصصی زهره جهانیار، رئیس دایره مددکاری و مشاوره این مرکز پلیسی، را مسئول رسیدگی به این پرونده کرد. در پی اجرای این دستور، ابتدا زن سالمند به عنوان شاکی برای ثبت اظهاراتش وارد دایره مددکاری و مشاوره کلانتری شهرک فراجا شد.

آشنایی زوج سالمند در ورزش صبحگاهی

زن سالمند تعریف کرد که شانزده سال قبل زمانی که شصت سال داشته است با اکبر آشنا شده و ازدواج کرده است. او ادامه داد: همسر اولم سال‌ها قبل فوت کرد. ما سه فرزند داریم که هر سه آن‌ها تحصیل کرده و مهندس‌اند. شانزده سال قبل با ازدواج آرین، پسر کوچکم، تنها شدم. آن زمان هر روز برای ورزش به یکی از بوستان‌های محدوده هفت تیر می‌رفتم و همان جا با اکبر آشنا شدم. او هفت سال از من بزرگ‌تر بود. هر دو صبح زود برای ورزش به آن پارک می‌رفتیم و اکبر همان جا از من خواستگاری کرد. او به من گفت که همسرش سال‌ها پیش فوت کرده است و سه فرزند دارد. زندگی اش مشابه من بود. اکبر گفت که دو پسر و یک دختر دارد که آن‌ها سروسامان گرفته‌اند.

زهرا ادامه داد: اکبر به من ابراز علاقه کرد. ابتدا پاسخ من منفی بود، اما او گفت که برای ازدواج با تو هر کاری می‌کنم. من مدتی فکر و با فرزندانم مشورت کردم. پس از موافقت آن‌ها با وجود اینکه وضعیت مالی خوبی دارم، پس از دیدن رفتار سرد فرزندان اکبر، به او گفتم که برای ازدواج باید ۱۱۰ سکه مهریه‌ام کند و دو دانگ از خانه اش را به نام من بزند. اکبر پذیرفت و دو دانگ از خانه ۱۵۰ متری اش را به نامم کرد. بعد از آن ما عقد کردیم. من خانه‌ام را اجاره دادم و وسایلم را با سه خاور به خانه اکبر بردم.

نامادری یا کلاهبردار؟

زن سالمند با اشاره به فرزندان شوهرش گفت: فرزندان اکبر ابتدا گمان می‌کردند ازدواج ما موقتی است، اما با گذشت زمان متوجه اشتباه خود شدند. حدود هفت سال پیش، یکی از پسران اکبر به زندان افتاد و در این مدت همسرش هم از او طلاق گرفت. او چند ماه قبل از زندان آزاد شد و به پیشنهاد خواهرش به خانه ما آمد. از همان زمان، اختلافات ما آغاز شد و رفت وآمد‌های فرزندانی که پیش‌تر حتی ماهی یک بار به خانه پدرشان نمی‌آمدند، شروع شد.

ملیحه، دختر اکبر، مدام درباره گذشته من پرس و جو می‌کرد و رفتارش غیرمحترمانه شده بود. این رفتار‌ها سبب شد من احساس کنم که او می‌خواهد من را از خانه بیرون کند. ملیحه سرانجام بی پرده به من گفت که من با پدرش ازدواج کرده‌ام تا اموال او را بگیرم. با شنیدن این حرف عصبانی شدم. به او گفتم دختر جان همین الان هم دو دانگ خانه متعلق به من است و تازه مابقی این خانه به اندازه مهریه من است. همین را که گفتم، ملیحه دیوانه شد. او کنترلش را از دست داد و به من حمله کرد.

هرچند من اکبر را دوست دارم، تنها به این شرط که او خانه اش را به نام من بکند، حاضرم برگردم.

پس از ثبت اظهارات زهرا، نوبت به ملیحه و پدرش رسید. دختر جوان در بدو ورود به دایره مددکاری بار دیگر نامادری خود را متهم به کلاهبرداری و شیادی کرد و مدعی شد که این زن از بیماری اختلال ذهنی پدرم سوءاستفاده و اموالش را تصاحب کرده است. این حرف‌ها پیرمرد را ناراحت کرد.

اکبر از دخترش خواست اتاق را ترک کند تا بتواند به راحتی صحبت کند. با خارج شدن دختر جوان، اکبر گفت: در همان دیدار نخست عاشق زهرا شدم و هنوز هم دوستش دارم؛ موضوعی که فرزندانم آن را درک نمی‌کنند. آن‌ها تنها به فکر خودشان هستند و به همین دلیل از زهرا خواسته بودم موضوع مهریه و سهمش از خانه را به فرزندانم نگوید. من وقتی می‌خواستم دو دانگ از خانه‌ام را به نام زهرا بزنم و ۱۱۰ سکه مهریه را بپذیرم، می‌دانستم این موضوع موجب دردسر می‌شود. به همین خاطر چند روز از زهرا فرصت خواستم تا تصمیم بگیرم.

فرزندانم مسبب پذیرفتن مهریه بودند

اکبر بی مهری فرزندانش را مسبب قطعی شدن تصمیمش دانست و با بیان خاطره‌ای تعریف کرد: شبی که می‌خواستم تصمیم بگیرم، در جمع خانوادگی از پسر بزرگم یک لیوان آب خواستم. به او گفتم: پسرم می‌خواهم دارو بخورم؛ یک لیوان آب به من بده. دو بار خواسته‌ام را تکرار کردم. پسر بزرگم وقتی برای دومین بار از او یک لیوان آب خواستم، به خواهرش گفت که برای بابا آب بیاور. دخترم آنجا داشت با گوشی همراهش بازی می‌کرد. او بدون اینکه سرش را بالا بیاورد این درخواست را به برادر کوچکش حواله داد. دخترم به پسر کوچکم که الان خانه ما زندگی می‌کند، گفت: برای بابا آب بیاور. آخرش هم هیچ کدام از فرزندانم برای من آب نیاوردند. من بلند شدم و به اتاق خودم رفتم و با همین آزمایش کوچک متوجه شدم نمی‌توانم در دوران پیری روی فرزندانم حساب کنم. به همین خاطر روز بعد دو دانگ از خانه را ابتدا به نام زهرا کردم و بعد عقد کردیم.

درخواست زن سالمند از شوهر

پس از شنیدن اظهارات اکبر، زهرا به اتاق بازگشت. این زوج سالمند که همچنان به یکدیگر علاقه‌مند بودند، یک ساعت در حضور مشاور کلانتری با هم به گفت‌و‌گو پرداختند. اکبر در واکنش به درخواست همسرش برای دریافت چهار دانگ، این خواسته را غیرممکن دانست و گفت: فرزندانم اجازه چنین کاری را نمی‌دهند. چطور بین احساسات و فرزندانم یکی را انتخاب کنم. در ادامه پیرزن یادآور شد که چهار دانگ دیگر این خانه را می‌تواند با درخواست مهریه اش که با توجه به قیمت سکه از مرز ۲۶ میلیارد تومان رد شده است، بگیرد؛ اقدامی که تنها به خاطر علاقه اش به اکبر تاکنون انجام نداده است.

پیرمرد که به طور کامل مستأصل و پشیمان شده بود، از همسرش خواست قید این درخواست را بزند. در حالی که به نظر می‌رسید تقاضای پیرمرد نظر همسرش را تغییر داده است، پیرزن گفت: پس یک دانگ خانه را به نام من بزن تا برگردم. پیرمرد که نگران واکنش فرزندانش بود، یک ماه وقت خواست تا فرزندانش را آماده کند. فرزندان اکبر که در ابتدا می‌خواستند جای خالی نامادری خود را به طور کامل پر کنند، وقتی پای مهریه به میان آمد، پذیرفتند پدرشان یک دانگ از خانه را به نام او بزند به این شرط که مهریه را ببخشد. ملیحه با دعوت از نامادری و فرزندانش، به دنبال راهکاری برای حل اختلافات برآمد. تلاش برای سازش این خانواده همچنان ادامه دارد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.