به گزارش شهرآرانیوز؛ سالها انتخاب رشته برای بسیاری از خانوادهها یک مسیر تقریبا روشن داشت؛ دانش آموزی که نمرههای خوب میگرفت، راه مدرسه نظری و بعد دانشگاه پیش پایش باز میشد و هنرستان، بیشتر سهم کسانی بود که در درسهای نظری چندان موفق نبودند. آرام آرام همین نگاه، هنرستان را از یک مسیر مستقل آموزشی به «انتخاب دوم» تبدیل کرد؛ جایی برای دانش آموزی که به هر دلیل از مسیر نظری جا مانده بود، نه لزوما دانش آموزی که استعداد، علاقه و توانایی مهارتی داشت.
این نگاه ساده انگارانه، البته یک شبه شکل نگرفته بود. غلبه مدرک دانشگاهی در تصور خانوادهها به عنوان موفقیت تحصیلی، تفاوت منزلت اجتماعی میان مشاغل دانشگاه محور و مهارتی و از همه مهمتر ضعف پیوند میان آموزش مهارتی و بازار کار، دست به دست هم دادند تا رشتههای مهارتی، مثل نخهایی که در گرهای کور گیر کرده باشند، نتوانند خود را به پارچه بازار کار بدوزند و هنرستانها در جایگاهی پایینتر از دبیرستانها قرار بگیرند.
اما این تصویر، آرام آرام تغییر کرده است. حالا خانوادهها میخواهند بدانند نخِ مهارتی که فرزندشان در دست دارد، به کدام پارچه شغلی دوخته میشود. نیازهای بازار کار، هزینههای تحصیل و دشوارتر شدن اشتغال صرفا با اتکا به مدرک، نگاه خانوادهها را به مهارت، جدیتر کرده است.
حالا پرسش فقط این نیست که فرزندم چه مدرکی خواهد گرفت؛ این است که او چه مهارتی بلد است و با آن، چه آیندهای میتواند بسازد؟ سیدمصطفی آذرکیش، معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش وپرورش، هم به تازگی اعلام کرده است که ثبت نام هنرستانها نسبت به سال گذشته بیش از ۲.۵ درصد، معادل بیش از ۱۲۰هزار هنرجو افزایش یافته و سهم هنرستانها در پایههای دهم تا دوازدهم از ۴۳درصد به ۴۵.۵ درصد رسیده است. هدف گذاری برنامه هفتم توسعه نیز رسیدن این سهم به ۵۰درصد است.
این عددها از تغییر نگاه خبر میدهند؛ خراسان رضوی با بیش از ۳۵ هزار هنرجو، پس از تهران در جایگاه دوم کشور و به نوعی، در قلب این تغییر نگاه ایستاده است. نکته مهم پس از این تغییر نگاه ها، این است که آیا با افزایش تعداد هنرجویان، زیرساخت، تجهیزات، هنرآموز، کیفیت آموزش و مهمتر از همه بازار کار نیز به همان اندازه رشد کرده است؟ مسئلهای که گزارش تازه مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی بر آن دست گذاشته است.
گزارش تازه مرکز پژوهشهای مجلس با موضوع «الزامات تحقق نرخ رشد سالیانه ۷درصد تعداد هنرجویان هنرستانهای هنری»، تصویر دقیقی از جایگاه استانها در آموزش هنر ترسیم کرده است. براساس دادههای این گزارش که البته فقط از هنرجویان هنرستانهای هنری سخن میگوید، در سال تحصیلی۱۴۰۵-۱۴۰۴، خراسان رضوی با ۳۵هزارو۳۰۷هنرجوی «زمینه هنر»، پس از استان تهران که درمجموع ۶۰هزارو۶۴۰هنرجو دارد، در جایگاه دوم کشور قرار گرفته و عملا بالانشین جدول استان هاست و نشان میدهد که این استان، یکی از کانونهای اصلی آموزش هنر در کشور محسوب میشود.
در نگاه اول، این باید یک خبر خوب باشد. استانی که بیش از ۳۵هزار هنرجوی زمینه هنر دارد، ظاهرا باید یکی از موفقترین نقاط کشور در توسعه آموزش هنر باشد، اما عددها همیشه همه واقعیت را نمیگویند. از این تعداد، ۳۰هزارو۶۴۸نفر دختر و فقط ۴هزارو۶۵۹نفر پسر هستند؛ یعنی ۸۶.۸ درصد هنرجویان زمینه هنر استان، دختر هستند و سهم پسران از این میان به ۱۳.۲ درصد میرسد؛ البته به گواه گزارش مرکز پژوهش ها، این زنانه شدن آموزش هنر صرفا مختص خراسان رضوی نیست؛ بخشی از پسران به سمت رشتههایی مانند مکانیک، برق، ساختمان و برخی رشتههای رایانهای میروند که از نگاه آن ها، مسیر روشنتر و باثبات تری برای استقلال مالی دارد، درحالی که بخشی از مشاغل هنری با بازار کار غیررسمیتر و ناپایدارتری مواجهند.

داستان رشد آموزش هنر در کشور نیز داستان یک منحنی کاملا صعودی نیست. تعداد هنرجویان زمینه هنر از ۳۰۲هزارو۱۶۷نفر در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ به ۳۴۷هزارو۳۳۳نفر در سال بعد، یعنی سال اول اجرای برنامه هفتم و سپس به ۳۶۲هزارو۲۲۸نفر در سال دوم رسیده است. اما نرخ رشد که در سال نخست اجرای برنامه ۱۴.۹ درصد بود، در سال دوم به ۴.۳ درصد کاهش پیدا کرده است. هدف برنامه هفتم، رسیدن تعداد هنرجویان زمینه هنر به ۴۲۳هزارو۸۰۶نفر تا پایان برنامه یعنی سال تحصیلی ۱۴۰۸-۱۴۰۷ است.
این افت شتاب، نشان میدهد که افزایش تعداد هنرجو، اگر با افزایش ظرفیت واقعی آموزش همراه نباشد، خیلی زود به سقف میرسد. گزارش مرکز پژوهشها نیز به اشباع بخشی از ظرفیت فیزیکی هنرستانهای دولتی و کمبود تجهیزات اشاره میکند. به عبارت دیگر، نمیتوان انتظار داشت با اضافه کردن دانش آموز به کلاسهای موجود، به هدف برنامه رسید. رشد کمی وقتی ارزش دارد که هم زمان کیفیت کارگاه، تجهیزات و نیروی انسانی نیز رشد کند و اینجاست که تفاوت میان «هنرجوی بیشتر» و «مهارت هنری بیشتر» خودش را نشان میدهد.
بخش مهم دیگری از ماجرا به رشتههایی برمی گردد که دانش آموزان در آنها تجمع کردهاند. بیش از ۴۷درصد هنرجویان کشور در دو حوزه خیاطی و گرافیک متمرکزند. این تمرکز از یک سو به هزینه کمتر آموزش و امکان فعالیت خرد و حتی خانگی مربوط است و ازسوی دیگر، نشان میدهد که افزایش تعداد هنرجویان، الزاما به معنای توسعه رشتههای آینده محور نیست.
درمقابل، پویانمایی که در برنامه هفتم برای آن رشد سالانه ۲۵درصدی هدف گذاری شده، در سال دوم اجرای برنامه، ۱۰.۸ درصد رشد داشته است؛ یعنی ۱۴.۲ واحد درصد کمتر از هدف. چرا؟ زیرا توسعه پویانمایی با اضافه کردن چند صندلی و یک کلاس جدید اتفاق نمیافتد. هر رشته محل پویانمایی حداقل به ۶میلیارد تومان تجهیزات نیاز دارد و برآورد گزارش برای تأمین سخت افزارهای موردنیاز تا پایان برنامه حدود ۲هزارو۳۰۰میلیارد تومان است. علاوه بر آن، حدود هزارو۹۴۴هنرآموز و استادکار تخصصی نیز موردنیاز است.
خراسان رضوی درست در همین نقطه یک فرصت مهم دارد. استان ما با ۷۹۷هنرجوی پویانمایی، سومین استان کشور از نظر تعداد هنرجویان این رشته بعد از تهران و اصفهان است. درمجموع حدود ۶۰درصد کل هنرجویان پویانمایی کشور در چهار استان تهران، اصفهان، خراسان رضوی و البرز متمرکزند؛ این یعنی خراسان رضوی فقط در «تعداد» ظرفیت ندارد؛ در یکی از رشتههایی که میتواند به اقتصاد خلاق و بازار تولید محتوای دیجیتال متصل شود، نیز جمعیت چشمگیری دارد.
اما برای تبدیل این ظرفیت به مزیت، شرط اصلی، فراتر از تعداد صندلی هاست؛ باید زیرساخت کارگاهی، تجهیزات به روز، هنرآموزان کارآزموده و مهمتر از همه، پیوند مستقیم با استودیوهای تولید محتوا فراهم شود تا هنرجو پس از سه سال، با یک نمونه کار واقعی و مهارتی قابل ارائه به بازار، از هنرستان خارج شود.
مشکل اصلی به اذعان گزارش بازوی پژوهشی مجلس، جای دیگری است؛ جایی که زنجیره مهارت، چهاربار متوالی میشکند. مشکل هنرستان از همان روزی که دانش آموز وارد آن میشود، آغاز نمیشود؛ گاهی چند سال قبل تر، در زمان انتخاب رشته شکل گرفته است.
این گزارش، یکی از گسستهای اصلی را در هدایت تحصیلی میبیند. هنرستان هنوز در ذهن بخشی از خانوادهها مقصد دانش آموزی است که قرار نیست مسیر نظری را ادامه دهد. اگر هدایت تحصیلی به جای شناسایی استعداد و علاقه، به سرریز دانش آموزان و تکمیل ظرفیت کلاسها منجر شود، طبیعی است که کیفیت خروجی نیز آسیب ببیند.
اینجا همان تصویر قدیمی «هنرستان برای بچههای ضعیف»، دوباره خودش را نشان میدهد؛ تصویری که اگرچه در حال تغییر است، هنوز در فرهنگ آموزشی کشور کاملا از بین نرفته است. گسست دوم، بعد از هنرستان و در مسیر آموزش عالی رقم میخورد. هنرجویی که سه سال بخشی از وقت خود را در کارگاه و آموزش عملی گذرانده است، در ادامه تحصیل با نظامی روبه رو میشود که بخش مهمی از توانایی عملی او را نمیسنجد. گزارش، پیشنهاد میکند که سوابق مهارتی، نمونه کار و سنجش عملی درکنار ارزیابی علمی جدیتر گرفته شود.
گسست سوم، برای بخشی از پسران، خدمت وظیفه است. برای رشتههای فناوری محور، دو سال دوری از فضای حرفهای صرفا دو سال زمان نیست؛ در حوزهای که نرم افزارها و ابزارها باسرعت تغییر میکنند، میتواند به معنای عقب ماندن از فناوری باشد؛ و گسست چهارم، مهمترین آنها یعنی بازار کار است؛ اگر دیپلم مهارتی نتواند به کارفرما بگوید دارنده آن دقیقا چه کاری بلد است، هنرجو بعد از سه سال آموزش دوباره مجبور میشود توانایی خود را از صفر اثبات کند.
گزارش یادشده، نیز بر نبود نظام صلاحیت حرفهای و وابستگی فارغ التحصیل به مدرک دانشگاهی یا روابط غیررسمی بازار کار تأکید میکند. چهار گسست گفته شده به این معناست که سرمایه گذاری آموزشی، ممکن است در هر چهار مرحله متوقف شود؛ ورود، ادامه تحصیل، ورود به بازار کار و تثبیت شغلی.
برای استانی با ۳۵هزارو۳۰۷هنرجوی زمینه هنر، نسخه نمیتواند صرفا ساخت هنرستان بیشتر یا افزایش ظرفیت پذیرش باشد.
اولین گام، آمایش رشته هاست؛ اینکه هر رشته براساس ظرفیت فرهنگی، اقتصادی و بازار کار منطقه، توسعه پیدا کند. اگر یک رشته در بازار اشباع شده است، افزایش ظرفیت آن صرفا بر آمار میافزاید، اما اگر رشتهای مانند پویانمایی ظرفیت رشد دارد، باید تجهیزات، هنرآموز و ارتباط با صنعت نیز متناسب با آن توسعه پیدا کند.
دوم: تجهیزات باید به اشتراک گذاشته شوند، نه اینکه منابع محدود در دهها هنرستان به صورت پراکنده مصرف شوند. برای خراسان رضوی که ۷۹۷هنرجوی پویانمایی دارد، ایجاد قطبهای تخصصی، میتواند منطقیتر از تجهیز پراکنده همه هنرستانها باشد؛ یعنی چند هنرستان بتوانند از یک مجموعه تخصصی و به روز استفاده کنند. چنین مدلی میتواند هزینه سرمایه گذاری را کاهش و کیفیت تجهیزات را افزایش بدهد.
سوم: باید بخش خصوصی را از تماشاگر به شریک آموزش، تبدیل کرد. هنرستانهای جوار صنعت، همکاری با استودیوها و استفاده از استادکارانی که هم زمان در بازار کار فعالاند، میتواند فاصله میان آموزش مدرسه و واقعیت حرفهای را کمتر کند. گزارش نیز بر تسهیل مشارکت بخش خصوصی، آموزش همراه با تولید و برون سپاری آموزش مهارتی تأکید میکند.
چهارم: باید هدایت تحصیلی از نمره محوری فاصله بگیرد. اگر استعداد هنری را نتوان با کارنامه درسی سنجید، باید راه دیگری برای شناخت آن وجود داشته باشد؛ از ارزیابی خلاقیت و توانایی عملی گرفته تا نمونه کار و آزمونهای متناسب با رشته. پنجم: باید مسیر هنرستان تا اشتغال، قابل اندازه گیری شود.
موفقیت یک هنرستان نباید فقط با تعداد ثبت نام کنندگان یا تعداد فارغ التحصیلان سنجیده شود. باید پرسید چند درصد هنرجویان در رشته مرتبط ادامه تحصیل دادهاند، چند نفر وارد بازار کار شدهاند و چند نفر توانستهاند مهارت خود را به درآمد تبدیل کنند. گزارش نیز پیشنهاد میکند معیار ارزیابی از «تعداد هنرستان» به کیفیت آموزش، سهم رشتههای آینده دار، اشتغال فارغ التحصیلان و کیفیت دسترسی، تغییر کند.
خراسان رضوی اکنون امتیاز بزرگ «جمعیت هنرجو» را دارد. ۳۵هزارو۳۰۷نفر یعنی بیش از ۳۵هزار نوجوان که بخشی از مسیر آموزش خود را در حوزه هنر طی میکنند، اما این عدد به خودی خود نه موفقیت است و نه شکست. اگر بیشتر شدن هنرجویان با رشتههای کم هزینه، تجهیزات فرسوده، کمبود هنرآموز، هدایت تحصیلی نامتناسب و بازار کار نامطمئن همراه باشد، رشد کمی فقط مسئله را بزرگتر میکند.
اما اگر همین جمعیت به رشتههای آینده دار، آموزش باکیفیت، پروژه واقعی، نمونه کار و درنهایت شغل متصل شوند، جایگاه دوم خراسان رضوی میتواند از یک رتبه آماری به یک مزیت واقعی برای استان تبدیل شود. درواقع مسئله امروز هنرستانها این است که چگونه میتوان استعدادهایی را که حالا خودشان هنرستان را انتخاب کردهاند، تا نقطهای رساند که مهارتشان به نمونه کار و نمونه کارشان به شغل تبدیل شود. آن زمان شاید بتوان گفت نگاه به هنرستان، واقعا تغییر کرده است؛ چون استعدادهایی که زمانی «دانش آموزان ضعیف» خوانده میشدند، حالا به نیروی ماهر و تولیدکننده آینده تبدیل شدهاند.