ناگفته‌هایی از فعالیت‌های همسر شهید رهبر انقلاب برای اعتکاف واکنش فرمانده سپاه سلمان سیستان و بلوچستان به ترور «افسانه عقیلا» | در انتظار انتقامی سخت باشید آیا آمار ۱۸ میلیون جوان مجرد، سیاه‌نمایی است؟ خانه‌داری | با چند ترفند ساده برای پوست کندن زنجبیل تازه آشنا شوید آشپزی | معرفی دستور پخت سیب‌زمینی پیتزایی که کودکان عاشقش هستند تجربه ابتلا به سرطان پستان برای همه زنان یکسان نیست حدود ۶۰ درصد زنان شاغل با کم‌تحرکی مواجه‌اند | سهم بیش از ۴۷ درصدی بانوان به عنوان نیروی کار رسمی و غیررسمی در جهان شهیده افسانه عقیلا که بود؟ | روایت ناگفته از نحوه شهادت فرمانده شهیده حوزه مقاومت بسیج خواهران مهرستان در عملیات تروریستی امروز شهیده «افسانه عقیلا» در مهرستان سیستان و بلوچستان ترور شد + عکس (۲۲ مهر ۱۴۰۵) غریبه‌ای در خاک مادری (بخش دوم) | روایت کودکان بدون شناسنامه اینفوگرافی | راه‌های کاهش درد در دوران قاعدگی زنان تجلی ارادت بانوان در بارگاه رضوی‌ | مناسک زیارت دسته‌جمعی در رواق نجمه خاتون (س) برگزار می‌شود سلیمی: فضا‌های ویژه بانوان با نیاز‌های دختران نسل جدید تناسب دارد ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید محمدرضا فولادی تاکید دختر شهید سلامی بر ضرورت پیگیری حقوقی جنایت علیه دانش‌آموزان میناب حواشی ارائه فاکتور خرید سیگار توسط فرزانه فصیحی در ترکیه جزییات مراسم تشییع مادر شهیدان «محمد حسن و حمید یعقوبی» در مشهد نگاهی به مسیر دشوار کسب سهمیه المپیک برای «ناهید کیانی» بانوی ملی‌پوش تکواندو شناسایی سالانه بیش از ۲۱ هزار مورد جدید ابتلا به سرطان پستان در کشور طرز تهیه کوکی رژیمی در خانه + فیلم
سرخط خبرها
برای همه و خودت دعا کن

برای همه و خودت دعا کن

  • کد خبر: ۳۰۹۶۰۲
  • ۱۹ دی ۱۴۰۳ - ۱۲:۵۶
خاله‌ام یک ریز به شانه‌ام می‌زد و می‌گفت برای همه و برای خودت دعا کن و چند اسم را ردیف و پشت سر هم می‌آورد. هنوز هم نمی‌دانم جواب خاله‌ام را داده‌ام یا نه؟
حمیده وحیدی
نویسنده حمیده وحیدی

سکانس اول: پاییز ۱۳۸۱

ایام اعیاد شعبانیه در بین سلام و صلوات زائران که از شنیدن صدای عصر نقارخانه کیف می‌کردند در حال تعویض چادر مشکی با چادر سفید گل‌دارم بودم ، خاله‌ام یک ریز به شانه‌ام می‌زد و می‌گفت برای همه و برای خودت دعا کن و چند اسم را ردیف و پشت سر هم می‌آورد. هنوز هم نمی‌دانم جواب خاله‌ام را داده‌ام یا نه؟ یادم نیست با چند نفر از فک‌و‌فامیل خودم و خانواده مردی که قرار بود از آن روز سوار بر یک بال رؤیا و مهر همراه شوم خوش‌و‌بش کردم، اما فقط می‌دانم در لحظه خواندن خطبه عقد لبریز از فکر بودم و آینده. نه صدایی می‌شنیدیم و نه چهره واضحی در ذهنم نقش می‌بست. یک چشمم به گنبد طلا بود و یک گوشم به دعای خیر بقیه. خاله‌ام که مسئول مدیریت احساسم بود در آن شرایط مدام به شانه ام می‌زد و برای دیده‌بوسی به سمت دیگران هدایتم می‌کرد. وقتی مراسم تمام شد تمام حرف‌های نگفته و گره شده‌ام را در همان گله جا بین گنبد و صدای نقارخانه بین جمعیت جا گذاشتم و با خانواده جدید و محارم جدید به سمت مسیر تازه‌ای هم‌قدم شدم.

سکانس دوم: پاییز‌ ۱۴۰۳

نزدیک به ایام ولادت حضرت علی«ع» وقتی پاییز خوش‌و‌بش‌کنان با برف و باران و برکت زودتر از شهر خداحافظی کرد و لبخند را به روی مردم آورد یک روز صبح خیلی زود دختر جوان چادر بختش را دورش گرفته بود و گاهی به دسته‌گلش نگاه می‌کرد و گاهی به ضریح. نور از بالای رواق افتاده بود روی صورتش. چنان در دنیای خودش غرق بود که حتی وقتی دوربینم را برداشتم و از اطرافش عکس گرفتم هم حضورم را متوجه نشد. انگار داشت به آینده و روزهای بعد و رفتن از خانه‌ای به خانه دیگر فکر می‌کرد.

زیارتنامه را که باز کردم نگاهم باز به دختر پیچیده شده در عطر گل و سفیدی چادر بخت افتاد که صدای خاله‌ام باز هم توی گوشم پیچید: دعا کن برای خودت و برای همه.

سکانس سوم: نهار چی داریم؟

پایم را که از رواق بیرون گذاشتم سوز برف به صورتم زد. گوشی‌ام صدا داد. پیام پسر هفده‌ساله‌ام ‌با یک استیکر خنده روی صفحه نقش بست: مامان امروز مدرسه‌ها تعطیل شد نهار چی داریم؟

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.