سامانه وام ازدواج از دسترس خارج است (۶ اردیبهشت ۱۴۰۵) اجرای برنامه ملی غربالگری اضطراب کودکان| کودکان ۵ تا ۸ سال مضطرب چه علائمی دارند؟ ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا| شهید رضا نخعی مشارکت ۵۰ هزار دختر خانواده کمیته امداد در یک پویش معنوی بارداری در سنین بالاتر، پدیده‌ای که دیگر نادر نیست بیش از ۵۰۰ خانوار در سمنان زیر پوشش طرح حمایتی قرار گرفتند بهروزآذر: بخش قابل‌توجهی از اعتبارات تکلیفی سال گذشته حوزه اشتغال به زنان اختصاص یافت کاهش موالید در ایران از ۱۷۰ هزار به کمتر از ۸۰ هزار نفر رسید ادامه لیگ برتر هندبال زنان در اصفهان برگزار می شود آغاز دور جدید اردوی بانوان ملی‌پوش تکواندو از امروز (شنبه ۵ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵) خانه‌داری| با طرز تهیه راحت چای زعفرانی بیشتر آشنا شویم برگزاری ادامه لیگ بسکتبال زنان در آینده‌ای نزدیک بانوی تیم ملی روئینگ ایران: خود را به بازی‌های آسیایی ناگویا می‌رسانیم ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا| شهید عباسعلی بنایی حلاج سلیمی پیوند ازدواج زوج جوان اهوازی با عطر و نور کرامت رضوی میدان‌داری بانوان، یکی از ویژگی‌های مهم بعثت مردم در شب‌های حماسی| مدیریت خیابان بخشی از هویت زنانه را می‌طلبد
سرخط خبرها
کاش صدای خانم اقدسی را همه می شنیدند

کاش صدای خانم اقدسی را همه می شنیدند

  • کد خبر: ۳۸۵۲۷۶
  • ۲۲ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۵۰
همسر شهید اقدسی گفت: من می‌روم به صبح جمعه‌ای که با خبر تجاوز و دست درازی رژیم غاصب صهیونی به خاک کشور چشم هایم را باز کردم.

ظهر چهارشنبه زیر سقف یکی از سالن‌های همایش بین افکارم و موبایلی که مدام در دستم این طرف و آن طرف می‌چرخد صدای زنی را می‌شنوم که می‌گوید: من تمام پنجشنبه با صدای خنده فرزندان سه ساله و هفت ساله‌ام زندگی کردم.  در نزدیک‌ترین صندلی به سن و مجری در سالن همایش نشسته‌ام و با هر کلمه اش رد صدای لرزانش را می‌گیرم که می‌گوید: اون شب وقتی با صدای انفجار مهیب به یک طرف پرت شدم و گیج گیج از پنجره اتاق طبقه نهم بیرون را نگاه کردم یک باره فهمیدم چیزی از ارتفاع باقی نمانده است. چشم هایم تار بود و قلبم تیر می‌کشید از چیزی که باید باور می‌کردم.

زن حرفش را ادامه می‌دهد، اما من می‌روم به صبح جمعه‌ای که با خبر تجاوز و دست درازی رژیم غاصب صهیونی به خاک کشور چشم هایم را باز کردم. آن لحظه که قاب تلویزیون خانه‌های تخریب شده را نشان داد و من درآن ساعت‌ها پدران و مادران بی قراری را می‌دیدم که کنار تلی از خاک چشم انتظار یک خبر از عزیز دلشان بودند. خانواده‌هایی که مبهوت، اما آرام و نجیب بین خاطرات خوش زندگی و جنایت هولناک دشمن می‌گشتند و بغضشان را در مقابل دوربین‌های روشن فرو می‌خوردند.

همسر شهید اقدسی ادامه می‌دهد: شصت نفر در یک ساختمان به شهادت رسیدند. چند خانواده با هم. دختر من تازه صبح‌ها با دوستانش اسکیت بازی می‌کرد و از شادی اش با هم سن و سالانش می‌گفت.

متوجه فروخوردن بغضش می‌شوم. نمی‌خواهد در بین حاضران اشک بریزد. ایستاده است و فقط یک برش کوتاه از زندگی خانواده اش را نقل می‌کند و بی آنکه چیزی اضافه کند میکروفون را می‌گذارد و سن را ترک می‌کند.

ظهر شنبه تلویزیون مدام تخریب اموال عمومی را نشان می‌دهد. همه جا مه آلود است. عده‌ای اغتشاشگر اتوبوس‌ها و بانک‌ها و مراکز دولتی و غیردولتی را آتش کشیده‌اند. مرد پارچه فروشی که همه زندگی اش یک باره دود شده با بغض جلو دوربین حرف می‌زند و از روز‌هایی می‌گوید که برای تهیه یک طاقه پارچه از صبح زود بیدار شده و کرکره مغازه اش را به امید یک لقمه نان بالا کرده است و هر شب یک نایلون دست گرفته و به خانه رفته است. مرد از قاب دوربین حرف می‌زند، اما من صدای خانم اقدسی را می‌شنوم و آن دردی را که در کلماتش قایم کرده بود به یاد می‌آورم و فکر می‌کنم:‌ای کاش همه ایران حرف هایش را از شهادت دو فرزند و همسرش به دست اسرائیل شنیده بودند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.