رویا افشار: زخم جنگ هنوز زنده است؛ مادران شهدا فراموش نشوند انصراف ۲۶۱ مادر از سقط جنین در خراسان جنوبی طی سال ۱۴۰۴ وجود تعارض‌ها در زندگی مشترک، جزو مشکلات دائمی زوجین| راهکار‌ها چیست؟ وابستگی عاطفی شدید میان والدین و کودک تک‌فرزند کهگیلویه و بویراحمد، میزبان برگزاری نخستین کنگره بین‌المللی بی‌بی‌حکیمه خاتون (س) سهم دریافت وام ازدواج در زنجان کاهش یافت| راه اندازی «اتاق عقد رایگان» برای جوانان برای نخستین بار در این استان فعالیت بیش از ۷ هزار زن امدادگر در سراسر کشور| امدادگران چه آموزش‌هایی دیده‌اند؟ درباره فرآیند انتخاب پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های معنوی در بهزیستی چه می‌دانید؟ پیروزی تیم ملی والیبال زنان در یک بازی تدارکاتی| تمرینات ادامه دارد ۲۵ بازیکن به اردوی دوم انتخابی تیم ملی فوتسال بانوان دعوت شدند بررسی هزینه برگزاری مراسم عروسی در تهران| قیمت‌ها بسته به منطقه و سطح خدمات متفاوت است دعوت از ۶ بازیکن و مربی خراسانی به اردوی تیم ملی والیبال نشسته زنان مشهدی‌ها در بسکتبال سه نفره بانوان خوش درخشیدند حضور بیش از ۳۷ هزار بانوی هنرمند در صندوق اعتباری هنر| از آثار نقاشی بریل «اسماء دغاقله» با پیام صلح برای مردم جهان رونمایی شد لیگ برتر هندبال زنان پایان یافت| دریافت کاپ اخلاق توسط تیم استقلال تهران
سرخط خبرها
کاش صدای خانم اقدسی را همه می شنیدند

کاش صدای خانم اقدسی را همه می شنیدند

  • کد خبر: ۳۸۵۲۷۶
  • ۲۲ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۵۰
همسر شهید اقدسی گفت: من می‌روم به صبح جمعه‌ای که با خبر تجاوز و دست درازی رژیم غاصب صهیونی به خاک کشور چشم هایم را باز کردم.

ظهر چهارشنبه زیر سقف یکی از سالن‌های همایش بین افکارم و موبایلی که مدام در دستم این طرف و آن طرف می‌چرخد صدای زنی را می‌شنوم که می‌گوید: من تمام پنجشنبه با صدای خنده فرزندان سه ساله و هفت ساله‌ام زندگی کردم.  در نزدیک‌ترین صندلی به سن و مجری در سالن همایش نشسته‌ام و با هر کلمه اش رد صدای لرزانش را می‌گیرم که می‌گوید: اون شب وقتی با صدای انفجار مهیب به یک طرف پرت شدم و گیج گیج از پنجره اتاق طبقه نهم بیرون را نگاه کردم یک باره فهمیدم چیزی از ارتفاع باقی نمانده است. چشم هایم تار بود و قلبم تیر می‌کشید از چیزی که باید باور می‌کردم.

زن حرفش را ادامه می‌دهد، اما من می‌روم به صبح جمعه‌ای که با خبر تجاوز و دست درازی رژیم غاصب صهیونی به خاک کشور چشم هایم را باز کردم. آن لحظه که قاب تلویزیون خانه‌های تخریب شده را نشان داد و من درآن ساعت‌ها پدران و مادران بی قراری را می‌دیدم که کنار تلی از خاک چشم انتظار یک خبر از عزیز دلشان بودند. خانواده‌هایی که مبهوت، اما آرام و نجیب بین خاطرات خوش زندگی و جنایت هولناک دشمن می‌گشتند و بغضشان را در مقابل دوربین‌های روشن فرو می‌خوردند.

همسر شهید اقدسی ادامه می‌دهد: شصت نفر در یک ساختمان به شهادت رسیدند. چند خانواده با هم. دختر من تازه صبح‌ها با دوستانش اسکیت بازی می‌کرد و از شادی اش با هم سن و سالانش می‌گفت.

متوجه فروخوردن بغضش می‌شوم. نمی‌خواهد در بین حاضران اشک بریزد. ایستاده است و فقط یک برش کوتاه از زندگی خانواده اش را نقل می‌کند و بی آنکه چیزی اضافه کند میکروفون را می‌گذارد و سن را ترک می‌کند.

ظهر شنبه تلویزیون مدام تخریب اموال عمومی را نشان می‌دهد. همه جا مه آلود است. عده‌ای اغتشاشگر اتوبوس‌ها و بانک‌ها و مراکز دولتی و غیردولتی را آتش کشیده‌اند. مرد پارچه فروشی که همه زندگی اش یک باره دود شده با بغض جلو دوربین حرف می‌زند و از روز‌هایی می‌گوید که برای تهیه یک طاقه پارچه از صبح زود بیدار شده و کرکره مغازه اش را به امید یک لقمه نان بالا کرده است و هر شب یک نایلون دست گرفته و به خانه رفته است. مرد از قاب دوربین حرف می‌زند، اما من صدای خانم اقدسی را می‌شنوم و آن دردی را که در کلماتش قایم کرده بود به یاد می‌آورم و فکر می‌کنم:‌ای کاش همه ایران حرف هایش را از شهادت دو فرزند و همسرش به دست اسرائیل شنیده بودند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.