آشپزخانه؛ آزمایشگاه مناسب زندگی | پختن یک شام ساده خانوادگی، گفت‌و‌گو‌های عمیق ایجاد می‌کند خانه‌داری | چاشنی‌های جایگزین نمک در غذا را بشناسیم اراده پولادین والیبالیست ۲۳ ساله مشهدی برای لژیونر شدن | وقتی معلولیت نمی‌تواند سد راه دختر جوان شود آشپزی | دستور پخت خوراک لوبیا چیتی؛ غذایی مناسب برای وعده شام بازگشت زیبا بروفه به تلویزیون با سریال «دیار مادری» آیا زیرساخت‌ها در لیگ برتر زنان آماده اجرای فناوری VAR هستند؟ هماهنگی میان بازیکنان تیم ملی فوتبال زنان؛ مهمترین و اولین هدف از برگزاری اردوی این تیم است راضیه فدایی از بهترین روز‌های زندگی‌اش با شهید مهدی سورچی روایت می‌کند ویژه‌برنامه‌های خواهران در رواق حضرت نجمه خاتون (س) | از دعای نصر تا شب میلاد عبدالعظیم حسنی چطور خانه را بستر مناسبی برای رشد فرزندان دلبندمان کنیم؟ اختلاف در زندگی مشترک، همیشه نشانه مشکل نیست | لزوم اطلاع زوجین از ویژگی‌های مرتبط با بلوغ رابطه انجام تمرینات انفجاری؛ راهکاری مناسب برای پیشگیری از پوکی استخوان آشپزی | پنکیک سیب زمینی، یک غذای متفاوت و خوش‌طعم + طرز تهیه ساماندهی وضعیت زنان سرپرست خانوار در دولت چهاردهم تغییر در رویکرد برنامه‌های گرامیداشت مقام زن در کشور حضور بانوان جان‌فدا در رزمایش اقتدار ۱۱۰ هزار نفری گردان‌های جان‌فدا پایان انتظار ۳۱ ساله | زوج نابارور اردبیلی صاحب یک نوزاد پسر شدند برگزاری قرعه‌کشی لیگ دسته اول فوتبال زنان ایران (دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵) ویژه‌برنامه معنوی بانوان در رواق حضرت نجمه خاتون سلام‌الله علیها اعلام شد (۲۳ شهریورماه ۱۴۰۵) سهم ۵۷ درصدی زنان از شغل معلمی در خراسان رضوی
سرخط خبرها
کاش صدای خانم اقدسی را همه می شنیدند

کاش صدای خانم اقدسی را همه می شنیدند

  • کد خبر: ۳۸۵۲۷۶
  • ۲۲ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۵۰
همسر شهید اقدسی گفت: من می‌روم به صبح جمعه‌ای که با خبر تجاوز و دست درازی رژیم غاصب صهیونی به خاک کشور چشم هایم را باز کردم.

ظهر چهارشنبه زیر سقف یکی از سالن‌های همایش بین افکارم و موبایلی که مدام در دستم این طرف و آن طرف می‌چرخد صدای زنی را می‌شنوم که می‌گوید: من تمام پنجشنبه با صدای خنده فرزندان سه ساله و هفت ساله‌ام زندگی کردم.  در نزدیک‌ترین صندلی به سن و مجری در سالن همایش نشسته‌ام و با هر کلمه اش رد صدای لرزانش را می‌گیرم که می‌گوید: اون شب وقتی با صدای انفجار مهیب به یک طرف پرت شدم و گیج گیج از پنجره اتاق طبقه نهم بیرون را نگاه کردم یک باره فهمیدم چیزی از ارتفاع باقی نمانده است. چشم هایم تار بود و قلبم تیر می‌کشید از چیزی که باید باور می‌کردم.

زن حرفش را ادامه می‌دهد، اما من می‌روم به صبح جمعه‌ای که با خبر تجاوز و دست درازی رژیم غاصب صهیونی به خاک کشور چشم هایم را باز کردم. آن لحظه که قاب تلویزیون خانه‌های تخریب شده را نشان داد و من درآن ساعت‌ها پدران و مادران بی قراری را می‌دیدم که کنار تلی از خاک چشم انتظار یک خبر از عزیز دلشان بودند. خانواده‌هایی که مبهوت، اما آرام و نجیب بین خاطرات خوش زندگی و جنایت هولناک دشمن می‌گشتند و بغضشان را در مقابل دوربین‌های روشن فرو می‌خوردند.

همسر شهید اقدسی ادامه می‌دهد: شصت نفر در یک ساختمان به شهادت رسیدند. چند خانواده با هم. دختر من تازه صبح‌ها با دوستانش اسکیت بازی می‌کرد و از شادی اش با هم سن و سالانش می‌گفت.

متوجه فروخوردن بغضش می‌شوم. نمی‌خواهد در بین حاضران اشک بریزد. ایستاده است و فقط یک برش کوتاه از زندگی خانواده اش را نقل می‌کند و بی آنکه چیزی اضافه کند میکروفون را می‌گذارد و سن را ترک می‌کند.

ظهر شنبه تلویزیون مدام تخریب اموال عمومی را نشان می‌دهد. همه جا مه آلود است. عده‌ای اغتشاشگر اتوبوس‌ها و بانک‌ها و مراکز دولتی و غیردولتی را آتش کشیده‌اند. مرد پارچه فروشی که همه زندگی اش یک باره دود شده با بغض جلو دوربین حرف می‌زند و از روز‌هایی می‌گوید که برای تهیه یک طاقه پارچه از صبح زود بیدار شده و کرکره مغازه اش را به امید یک لقمه نان بالا کرده است و هر شب یک نایلون دست گرفته و به خانه رفته است. مرد از قاب دوربین حرف می‌زند، اما من صدای خانم اقدسی را می‌شنوم و آن دردی را که در کلماتش قایم کرده بود به یاد می‌آورم و فکر می‌کنم:‌ای کاش همه ایران حرف هایش را از شهادت دو فرزند و همسرش به دست اسرائیل شنیده بودند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.