قهرمان ماده ۴ در ۴۰۰ متر رقابت‌های لیگ دوومیدانی بانوان مشخص شد | کسب یک رکورد جدید رقابت‌های لیگ دسته اول فوتبال زنان | تیم تراکتور به نخستین پیروزی خود دست یافت خواب زودهنگام و منظم؛ اساسی‌ترین سرمایه‌گذاری عصبی و شناختی برای رشد همه‌جانبه کودک آشپزی | طرز تهیه کتلت بادمجان بدون سیب‌زمینی را بلدید؟ ناباروری؛ یکی از عوامل مهم تنش در روابط زناشویی | حضور روانشناسان در کنار تیم درمان ضروری است رئیس فدراسیون کبدی: از عملکرد زنان در ناگویا راضی بودم آیا عامل پیشرفت آلزایمر در زنان، پروتئین‌ها هستند؟ امکان بارداری پس از درمان سرطان پستان وجود دارد رواق نجمه خاتون (س) میزبان بانوان در محفل دعای ضراب اصفهانی می‌شود | بررسی «آسیب‌های مقایسه در زندگی» در صحن جمهوری اسلامی حرم مطهر رضوی دستور پخت مرغ زعفرانی تابه‌ای | شامی سریع و خوش‌عطر برای اعضای خانواده شکست سپاهان و برد استقلال در هفته سوم لیگ برتر هندبال زنان حضور داوران ایرانی در لیگ قهرمانان زنان آسیا چرا دو سال اول زندگی کودک، حیاتی است؟ اینفوگرافی | فواید زردچوبه برای زنان دختران دانش‌آموز مشهدی به یاد کودکان میناب، اثر هنری ساختند | میناب، هشتک، ۱۶۸ معرفی راهکار‌هایی برای توجه زوجین به مرز صراحت و بی‌احترامی در زندگی مشترک نماینده دختران والیبالیست مشهد در فصل جدید لیگ‌ برتر کشور حریفان خود را شناخت ویژه‌برنامه‌های حرم مطهر رضوی برای بانوان (پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵) یک راهکار عالی برای گرم کردن کانون خانواده آشپزی |‌ دستور پخت شامی بروجردی | یک وعده غذایی لذیذ و آسان برای کدبانوهای ایرانی
سرخط خبرها
کاش صدای خانم اقدسی را همه می شنیدند

کاش صدای خانم اقدسی را همه می شنیدند

  • کد خبر: ۳۸۵۲۷۶
  • ۲۲ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۵۰
همسر شهید اقدسی گفت: من می‌روم به صبح جمعه‌ای که با خبر تجاوز و دست درازی رژیم غاصب صهیونی به خاک کشور چشم هایم را باز کردم.
حمیده وحیدی
نویسنده حمیده وحیدی

ظهر چهارشنبه زیر سقف یکی از سالن‌های همایش بین افکارم و موبایلی که مدام در دستم این طرف و آن طرف می‌چرخد صدای زنی را می‌شنوم که می‌گوید: من تمام پنجشنبه با صدای خنده فرزندان سه ساله و هفت ساله‌ام زندگی کردم.  در نزدیک‌ترین صندلی به سن و مجری در سالن همایش نشسته‌ام و با هر کلمه اش رد صدای لرزانش را می‌گیرم که می‌گوید: اون شب وقتی با صدای انفجار مهیب به یک طرف پرت شدم و گیج گیج از پنجره اتاق طبقه نهم بیرون را نگاه کردم یک باره فهمیدم چیزی از ارتفاع باقی نمانده است. چشم هایم تار بود و قلبم تیر می‌کشید از چیزی که باید باور می‌کردم.

زن حرفش را ادامه می‌دهد، اما من می‌روم به صبح جمعه‌ای که با خبر تجاوز و دست درازی رژیم غاصب صهیونی به خاک کشور چشم هایم را باز کردم. آن لحظه که قاب تلویزیون خانه‌های تخریب شده را نشان داد و من درآن ساعت‌ها پدران و مادران بی قراری را می‌دیدم که کنار تلی از خاک چشم انتظار یک خبر از عزیز دلشان بودند. خانواده‌هایی که مبهوت، اما آرام و نجیب بین خاطرات خوش زندگی و جنایت هولناک دشمن می‌گشتند و بغضشان را در مقابل دوربین‌های روشن فرو می‌خوردند.

همسر شهید اقدسی ادامه می‌دهد: شصت نفر در یک ساختمان به شهادت رسیدند. چند خانواده با هم. دختر من تازه صبح‌ها با دوستانش اسکیت بازی می‌کرد و از شادی اش با هم سن و سالانش می‌گفت.

متوجه فروخوردن بغضش می‌شوم. نمی‌خواهد در بین حاضران اشک بریزد. ایستاده است و فقط یک برش کوتاه از زندگی خانواده اش را نقل می‌کند و بی آنکه چیزی اضافه کند میکروفون را می‌گذارد و سن را ترک می‌کند.

ظهر شنبه تلویزیون مدام تخریب اموال عمومی را نشان می‌دهد. همه جا مه آلود است. عده‌ای اغتشاشگر اتوبوس‌ها و بانک‌ها و مراکز دولتی و غیردولتی را آتش کشیده‌اند. مرد پارچه فروشی که همه زندگی اش یک باره دود شده با بغض جلو دوربین حرف می‌زند و از روز‌هایی می‌گوید که برای تهیه یک طاقه پارچه از صبح زود بیدار شده و کرکره مغازه اش را به امید یک لقمه نان بالا کرده است و هر شب یک نایلون دست گرفته و به خانه رفته است. مرد از قاب دوربین حرف می‌زند، اما من صدای خانم اقدسی را می‌شنوم و آن دردی را که در کلماتش قایم کرده بود به یاد می‌آورم و فکر می‌کنم:‌ای کاش همه ایران حرف هایش را از شهادت دو فرزند و همسرش به دست اسرائیل شنیده بودند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.