جذب دختران ۱۲ تا ۱۸ ساله به باشگاه «دختیژن» بنیاد کرامت رضوی تکلیف مشخص شد| اعلام اسامی تیم‌های راه یافته به مرحله نیمه‌نهایی لیگ برتر بسکتبال بانوان خانه داری| مصرف سبزیجات تازه بهتر است یا منجمد؟ نایب رئیس فدراسیون فوتبال در جمع ملی‌پوشان: هدف ما فقط کسب نتیجه نیست، با تمام انرژی بازی کنید تیم فوتبال زنان تراکتور به صدر جدول لیگ دسته دو رسید| صعود تقریباً قطعی به لیگ دسته یک فوتبال اهمیت بررسی ناسازگاری گروه خونی مادر و جنین | تأمین بموقع خون‌های کمیاب، چه اثری در زنده‌ماندن جنین دارد؟ ثبت رکورد ۵۸۸ توسط هانیه رستمیان در لیگ برتر تیراندازی ضرورت کنترل افزایش وزن در دوران بارداری| برخی مواد غذایی باید با احتیاط جدی مصرف شوند آغاز مرحله نخست اردوی آماده سازی تیم ملی نوجوانان از امروز (دوشنبه ۲۷ بهمن ماه ۱۴۰۴) انجام بیش از ۸۰ درصد سقط‌های غیرقانونی در خارج از مراکز درمانی| حدود ۱۰ تا ۱۲ هزار سقط خودبه‌خودی است مشارکت سیاسی بانوان در انتخابات، فرصتی مهم برای نقش‌آفرینی آن‌ها در توسعه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی سهم ۴۷ درصدی بانوان در تولید صنایع‌دستی خراسان رضوی ازدواج دانشجویی، الگویی موفق از ازدواج آگاهانه پرداخت بیش از ۵ هزار میلیارد ریال وام ازدواج به متقاضیان در خراسان جنوبی راه‌اندازی مراکز حمایتی روزانه و شبانه‌روزی برای زنـان و دختران آسیب دیده اجتماعی در خراسان رضوی روایت خانواده مشهدی که مسجد موسی‌بن‌جعفر(ع) را پایگاه نوجوانان محله کردند طرز تهیه شیرینی نخودی با دستور مخصوص در خانه + فیلم زیبایی زیر فیلترِ مقایسه| چرا افراط در جراحی‌های زیبایی می‌تواند نشانه کمبود عزت‌نفس باشد؟ معرفی چند روش ساده برای خانه تکانی ایمن‌تر| از مخلوط کردن مواد شوینده مختلف، خودداری کنید
سرخط خبرها
کاش صدای خانم اقدسی را همه می شنیدند

کاش صدای خانم اقدسی را همه می شنیدند

  • کد خبر: ۳۸۵۲۷۶
  • ۲۲ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۵۰
همسر شهید اقدسی گفت: من می‌روم به صبح جمعه‌ای که با خبر تجاوز و دست درازی رژیم غاصب صهیونی به خاک کشور چشم هایم را باز کردم.

ظهر چهارشنبه زیر سقف یکی از سالن‌های همایش بین افکارم و موبایلی که مدام در دستم این طرف و آن طرف می‌چرخد صدای زنی را می‌شنوم که می‌گوید: من تمام پنجشنبه با صدای خنده فرزندان سه ساله و هفت ساله‌ام زندگی کردم.  در نزدیک‌ترین صندلی به سن و مجری در سالن همایش نشسته‌ام و با هر کلمه اش رد صدای لرزانش را می‌گیرم که می‌گوید: اون شب وقتی با صدای انفجار مهیب به یک طرف پرت شدم و گیج گیج از پنجره اتاق طبقه نهم بیرون را نگاه کردم یک باره فهمیدم چیزی از ارتفاع باقی نمانده است. چشم هایم تار بود و قلبم تیر می‌کشید از چیزی که باید باور می‌کردم.

زن حرفش را ادامه می‌دهد، اما من می‌روم به صبح جمعه‌ای که با خبر تجاوز و دست درازی رژیم غاصب صهیونی به خاک کشور چشم هایم را باز کردم. آن لحظه که قاب تلویزیون خانه‌های تخریب شده را نشان داد و من درآن ساعت‌ها پدران و مادران بی قراری را می‌دیدم که کنار تلی از خاک چشم انتظار یک خبر از عزیز دلشان بودند. خانواده‌هایی که مبهوت، اما آرام و نجیب بین خاطرات خوش زندگی و جنایت هولناک دشمن می‌گشتند و بغضشان را در مقابل دوربین‌های روشن فرو می‌خوردند.

همسر شهید اقدسی ادامه می‌دهد: شصت نفر در یک ساختمان به شهادت رسیدند. چند خانواده با هم. دختر من تازه صبح‌ها با دوستانش اسکیت بازی می‌کرد و از شادی اش با هم سن و سالانش می‌گفت.

متوجه فروخوردن بغضش می‌شوم. نمی‌خواهد در بین حاضران اشک بریزد. ایستاده است و فقط یک برش کوتاه از زندگی خانواده اش را نقل می‌کند و بی آنکه چیزی اضافه کند میکروفون را می‌گذارد و سن را ترک می‌کند.

ظهر شنبه تلویزیون مدام تخریب اموال عمومی را نشان می‌دهد. همه جا مه آلود است. عده‌ای اغتشاشگر اتوبوس‌ها و بانک‌ها و مراکز دولتی و غیردولتی را آتش کشیده‌اند. مرد پارچه فروشی که همه زندگی اش یک باره دود شده با بغض جلو دوربین حرف می‌زند و از روز‌هایی می‌گوید که برای تهیه یک طاقه پارچه از صبح زود بیدار شده و کرکره مغازه اش را به امید یک لقمه نان بالا کرده است و هر شب یک نایلون دست گرفته و به خانه رفته است. مرد از قاب دوربین حرف می‌زند، اما من صدای خانم اقدسی را می‌شنوم و آن دردی را که در کلماتش قایم کرده بود به یاد می‌آورم و فکر می‌کنم:‌ای کاش همه ایران حرف هایش را از شهادت دو فرزند و همسرش به دست اسرائیل شنیده بودند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.