نقاشی دختران نوجوان مشهدی برای وطن| یاد دانش‌آموزان شهید مدرسه میناب گرامی داشته شد + فیلم مزایای برقراری تماس پوستی مادر و نوزاد مادران بازمانده از بارداری‌های ناموفق را دریابیم معرفی چند رمان نوجوان با محوریت دختران| وقتی از واقعیت به دنیای کتاب‌ها و کلمات سفر می‌کنیم چرا فعالیت مغز زنان و مردان با هم متفاوت است؟ شکل‌گیری شبکه‌ای اثرگذار از بانوان فعال مسجدی با اجرای یک نظام‌نامه| فعالیت‌های خانواده‌محور در مساجد برگزار می شود حضرت معصومه (س)، کنشگری بصیر در راه ولایت نیم نگاهی به جایگاه برجسته حضرت معصومه (س) نزد ائمه معصومین (ع)| زیارتی که بهشت را بر زائر واجب می‌کند جای خالی لبخند‌های دختران میناب در سالروز میلاد حضرت معصومه (س) جزئیات تازه از حمایت‌های بهزیستی از خانواده‌های چندقلو در خراسان رضوی من ماندم و تنگه‌ای که باید حفظ می‌کردم از حنجره مادر بی تاب بپرس بانوی اسکی باز مشهدی نائب قهرمان مسابقات کشور شد
سرخط خبرها
کاش صدای خانم اقدسی را همه می شنیدند

کاش صدای خانم اقدسی را همه می شنیدند

  • کد خبر: ۳۸۵۲۷۶
  • ۲۲ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۵۰
همسر شهید اقدسی گفت: من می‌روم به صبح جمعه‌ای که با خبر تجاوز و دست درازی رژیم غاصب صهیونی به خاک کشور چشم هایم را باز کردم.

ظهر چهارشنبه زیر سقف یکی از سالن‌های همایش بین افکارم و موبایلی که مدام در دستم این طرف و آن طرف می‌چرخد صدای زنی را می‌شنوم که می‌گوید: من تمام پنجشنبه با صدای خنده فرزندان سه ساله و هفت ساله‌ام زندگی کردم.  در نزدیک‌ترین صندلی به سن و مجری در سالن همایش نشسته‌ام و با هر کلمه اش رد صدای لرزانش را می‌گیرم که می‌گوید: اون شب وقتی با صدای انفجار مهیب به یک طرف پرت شدم و گیج گیج از پنجره اتاق طبقه نهم بیرون را نگاه کردم یک باره فهمیدم چیزی از ارتفاع باقی نمانده است. چشم هایم تار بود و قلبم تیر می‌کشید از چیزی که باید باور می‌کردم.

زن حرفش را ادامه می‌دهد، اما من می‌روم به صبح جمعه‌ای که با خبر تجاوز و دست درازی رژیم غاصب صهیونی به خاک کشور چشم هایم را باز کردم. آن لحظه که قاب تلویزیون خانه‌های تخریب شده را نشان داد و من درآن ساعت‌ها پدران و مادران بی قراری را می‌دیدم که کنار تلی از خاک چشم انتظار یک خبر از عزیز دلشان بودند. خانواده‌هایی که مبهوت، اما آرام و نجیب بین خاطرات خوش زندگی و جنایت هولناک دشمن می‌گشتند و بغضشان را در مقابل دوربین‌های روشن فرو می‌خوردند.

همسر شهید اقدسی ادامه می‌دهد: شصت نفر در یک ساختمان به شهادت رسیدند. چند خانواده با هم. دختر من تازه صبح‌ها با دوستانش اسکیت بازی می‌کرد و از شادی اش با هم سن و سالانش می‌گفت.

متوجه فروخوردن بغضش می‌شوم. نمی‌خواهد در بین حاضران اشک بریزد. ایستاده است و فقط یک برش کوتاه از زندگی خانواده اش را نقل می‌کند و بی آنکه چیزی اضافه کند میکروفون را می‌گذارد و سن را ترک می‌کند.

ظهر شنبه تلویزیون مدام تخریب اموال عمومی را نشان می‌دهد. همه جا مه آلود است. عده‌ای اغتشاشگر اتوبوس‌ها و بانک‌ها و مراکز دولتی و غیردولتی را آتش کشیده‌اند. مرد پارچه فروشی که همه زندگی اش یک باره دود شده با بغض جلو دوربین حرف می‌زند و از روز‌هایی می‌گوید که برای تهیه یک طاقه پارچه از صبح زود بیدار شده و کرکره مغازه اش را به امید یک لقمه نان بالا کرده است و هر شب یک نایلون دست گرفته و به خانه رفته است. مرد از قاب دوربین حرف می‌زند، اما من صدای خانم اقدسی را می‌شنوم و آن دردی را که در کلماتش قایم کرده بود به یاد می‌آورم و فکر می‌کنم:‌ای کاش همه ایران حرف هایش را از شهادت دو فرزند و همسرش به دست اسرائیل شنیده بودند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.