به خاطر شومیز خامه دوزی گل دار نجات ۲۰۳ نوزاد نارس در معرض آسیب شدید شبکیه چشم (ROP) در شیراز ۱۲۰۰ زن سرپرست خانوار از بیماری خاموش و خطرناک خود نجات یافتند | طرح غربالگری چه کرد؟ شیب کاهشی فرزندآوری سوم و چهارم و بیش از پنجم در ۳ سال اخیر| آیا طرح‌های تشویقی به نتیجه نرسیدند؟ تخفیف ویژه شهرداری مشهد برای مادران سه‌فرزندی| ۲۸۳۱ پدربزرگ پای کار فرزندآوری آمدند نقش پررنگ عوامل غیرقابل اصلاح در ابتلا به سرطان پستان مادر بودن، یک سپر بیولوژیکی در برابر سکته مغزی و آسیب عروقی مغز ناهید کیانی مسافر قطعی بازی‌های آسیایی ناگویا شد مژده لواسانی: سخت‌ترین تجربه کاری‌ام «من زنده‌ام» بود سهم زنان ایران از جایگاه ریاست دانشگاه‌ها چقدر است؟ برنامه‌ریزی برای اتصال کسب‌وکار‌های خانگی و مهارت‌بنیان به چرخه صادرات افزایش ۱۳۳ درصدی مصرف سیگار در دختران نوجوان | زنگ خطر سلامت جامعه و نسل آینده، مدت‌هاست به صدا در آمده است چاقی یکی از شایع‌ترین تغییرات دوران یائسگی است زنان سرپرست خانوار، جمعیت عمده تحت حمایت کمیته امداد استان تهران انتشار فراخوان پنجمین «همایش بین‌المللی کتاب سال بانوان» | حمایت از آثار پژوهشی زنان، هدف اصلی است اجرای فرآیند هدایت تحصیلی ویژه فرزندان زنان سرپرست خانوار در تهران| آیا قول شهرداری عملیاتی شد؟ کدام گروه از مادران روستایی و عشایر در سمنان، رایگان بیمه شده‌اند؟ کاپیتان تیم ملی فوتسال بانوان: امیدوارم امسال طلسم قهرمانی المپیک آسیایی را بشکنیم مبینا نعمت‌زاده بازی‌های آسیایی را از دست داد زیارت بیش از یک میلیون نفر زائر از بقعه حضرت بی بی حکیمه (س) در سال
سرخط خبرها
آری! علاج در وطن است

آری! علاج در وطن است

  • کد خبر: ۳۸۵۹۶۵
  • ۲۴ دی ۱۴۰۴ - ۱۴:۵۵
شب دوم اعتراضات که جمعیت از مقابل خانه‌مان رد می‌شد، رفته بودم پایین تا سروگوشی آب دهم، اما همین که نیرو‌های ضدشورش آمدند و اغتشاشگران شروع به خراب‌کاری کردند، تیراندازی‌ها شروع شد.
فهیمه شهری
نویسنده فهیمه شهری

شب دوم اعتراضات که جمعیت از مقابل خانه‌مان رد می‌شد رفته بودم پایین تا سروگوشی آب دهم، اما همین که نیرو‌های ضدشورش آمدند و اغتشاشگران شروع به خراب‌کاری کردند، تیراندازی‌ها شروع شد. با اینکه من قاتی اغتشاشگران نبودم، از ترس پریدم داخل خانه و در را پشت سرم بستم.

نگران بودم مبادا دردسری برایم درست شود یا تیری به سروصورتم اصابت کند. دوتا بچه داشتم. به یکی‌شان قول داده بودم فردا برایش اسباب‌بازی بگیرم. دیگری را که بزرگ‌تر است قرار بود بفرستم کلاس هوش مصنوعی. پدرومادرم نیاز به پرستاری‌هایم داشتند. شغلم را دوست داشتم و هر روز تا زمانی که سرکار بودم بقیه مشکلاتم را فراموش می‌کردم.

همسری داشتم که با وجود تمام مشکلات زندگی، هجده سال به پای هم مانده بودیم. نه اینکه جزو دهک‌های بالا باشم، اما اندک پس‌اندازی داشتم. چند تا وام گرفته بودم که باید سر ماه آنها را پرداخت می‌کردم. هر کدام اینها عین یک طناب من را به زندگی‌ام وصل می‌کرد و می‌کشاند داخل خانه.

همان‌طور که پشت پنجره جمعیتی را که از مقابل خانه‌ام رد می‌شدند نگاه می‌کردم با خودم می‌گفتم احتمالا اینها هیچ تعلق خاطر و دل‌بستگی‌ای به زندگی‌شان ندارند که حاضرند در راهی باشند که ممکن است به قیمت ریختن خونشان تمام شود. دلم می‌خواست می‌توانستم سلاح‌ها را بردارم و پر از حس تعلق کنم. پر از امید. پر از کار‌های ناتمام و مانده برای فردا. همین‌هاست که آدم را در خانه نگه می‌دارد. همین‌هاست که آدم را پایبند خانواده، محله، شهر و کشورش می‌کند. مشکلات را حس تعلقات قابل تحمل و حل می‌کند.

حالاچه تعلقی بالاتر از تعلق به وطن؟ آری علاج در وطن است.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.