آغاز اردوی تیم ملی بسکتبال با ویلچر بانوان ️در زنجان از امروز (پنج شنبه ۲۴ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵) هزینه‌های خدمات ناباروری چگونه محاسبه و پرداخت می‌شود؟ «صبیّه آقاجان»، بانویی که تاریخ مشهد را بازنویسی کرد آغاز مرحله ششم اردوی آماده سازی تیم ملی کبدی بانوان از شنبه (۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵) «زن و هویت مشهد» | بخش پنجم: روزی که زنان مشهد تاریخ را تکان دادند کودکان مزه سبزیجات را پیش از تولد می‌فهمند تشدید کاهش بافت استخوانی بدن در دوران یائسگی| راهکار‌های پیشگیری کدامند؟ فردوسی، حکیمی که اسطوره را به خدمت دین درآورد دولت در هفته ازدواج، تالار رایگان و جهیزیه ارزان به زوجین می‌دهد پایان لیگ برتر بدمینتون بانوان با جایگاه چهارمی مشهدی‌ها آغاز اردوی تیم ملی هندبال بانوان از هفته آینده| هنوز تصمیم نهایی برای اعزام تیم‌ها به بازی آسیایی ناگویا گرفته نشده است فعالیت حدود ۱۰.۵ میلیون زن بهره‌بردار عشایری در کشور تولد بیش از ۱۹ هزار نوزاد در استان البرز در سال ۱۴۰۴ آیا پرخاشگری کودک زنگ خطر است؟ | تقویت رفتار مثبت، یکی از راهکار‌های مقابله با عصبانیت پوشش بیش از ۱۰۰ هزار زن سرپرست خانوار در بیمه‌های اجتماعی ادامه سیر نزولی فرزندآوری در کشور| آمار سقط جنین در دوران جنگ کاهش داشته است
سرخط خبرها
روایت بانویی که هنر دریچه‌ای تازه به رویش گشود

روایت بانویی که هنر دریچه‌ای تازه به رویش گشود

  • کد خبر: ۳۸۶۳۴۶
  • ۲۷ دی ۱۴۰۴ - ۱۲:۱۰
بانوی مشهدی پس از ۱۵ سال دوری توانست هنرش را در شهر خودش توسعه دهد.

نجمه موسوی‌زاده| شهربانو، بعد‌از پانزده‌سال زندگی در پیرانشهر، فرزانه نخعی قرار بود به زادگاهش برگردد. اما از این بازگشت چندان شاد نبود؛ زیرا در این شهرِ مرزیِ غرب کشور که به‌خاطر شغل همسرش به آنجا رفته بود، دوستان خوبی یافته و حتی گالری هنری خودش را راه‌اندازی کرده بود.

هنر نقاشی، دریچه تازه‌ای به رویش گشود و باعث شد در غربت احساس تعلق و موفقیت کند. با‌این‌حال، دوباره شغل همسرش او را به مشهد فرا‌خواند و مجبور شد کوله‌بارش را ببندد و به زادگاهش بازگردد تا دوباره ساکن محله شهید‌بهشتی شود.

سختی‌های روز‌های اول

هنوز هم یادآوری آن روز‌ها همان حس دلتنگی و اضطراب را برایش زنده می‌کند. فرزانه‌خانم تعریف می‌کند: شهریور سه سال پیش وقتی به مشهد برگشتم، با اینکه اینجا زادگاهم بود و تا بیست‌و‌دوسالگی در این شهر زندگی کرده بودم، روز‌های اول برایم سخت بود. چون هنرجویانم را رها کرده بودم، گالری‌ام را بسته و برگشته بودم.

او تصور نمی‌کرد بتواند هنرش و توانمندی‌اش را خیلی زود در مشهد معرفی کند و همین موضوع احساس دلتنگی را برایش پررنگ‌تر می‌کرد. اما دغدغه‌اش تنها معرفی هنرش نبود؛ او باید دخترش را هم در روز‌های پایان تابستان در پایه هشتم ثبت‌نام می‌کرد، درست زمانی که ظرفیت مدارس پر است.

فرزانه می‌گوید: به هر مدرسه‌ای مراجعه می‌کردم، جواب یکی بود: دیر مراجعه کرده‌اید؛ ظرفیتمان پر است! شماره تماسم را می‌دادم تا در‌صورتی‌که امکان ثبت‌نام دخترم بود، با من تماس بگیرند.

خبر خوش پشت تلفن

او در دلش حس می‌کرد هر در بسته‌ای یا اتفاق جدیدی، دلیلی برای صبر و تلاش بیشتر است تا اینکه یک روز، تلفنش زنگ خورد و خبر خوشی به او رسید؛ «از مدرسه فارابی تماس گرفتند و گفتند که می‌توانم دخترم را ثبت‌نام کنم.»

فرزانه خوشحال مدارک دخترش را برد و بعد از انجام کار‌های ثبت‌نام، درباره هنر خودش هم با مدیر مدرسه صحبت کرد؛ «گفتم می‌توانم کلاس‌های هنری برای دانش‌آموزان برگزار کنم، چون سال‌ها در مدارس پیرانشهر تجربه داشتم.»

حمایت دوستی تازه

دیدن استقبال مریم شیردل، مدیرمهربان مدرسه که با دقت به حرف‌های فرزانه گوش می‌داد به او انگیزه داد؛ «خانم شیردل کلاس فناوری بچه‌ها را به من داد تا هنر نقاشی روی سفال و چوب را به آنها آموزش دهم. این توجه او باعث شد خودم هم برای خرید لوازم اقدام کنم و با صبر و حوصله‌ای که در تدریس دارم، دانش‌آموزان را شیفته هنر کنم.»

دو سال حضور فرزانه در مدرسه، نه‌تنها هنر را به بچه‌ها آموخت، بلکه خود او را هم آرام کرد؛ «خانم شیردل برایم مانند یک خواهر بزرگ‌تر و حمایتگر بود. او از من برای حضور در جلسات دبیران دعوت و مرا به والدین دانش‌آموزان به‌عنوان هنرمند معرفی کرد. حتی در روز معلم هدیه‌ای برایم می‌گرفت تا بگوید من هم عضوی از خانواده مدرسه هستم.»

کم‌کم فرزانه، گالری نقاشی خود را در مشهد باز کرد و توانست هنرجویانی از محله جذب کند. اما هیچ‌وقت از یاد نبرد که همین حمایت‌ها و محبت دوست تازه‌اش خانم شیردل بود که باعث شد غم فراق دوستانش در پیرانشهر برایش قابل تحمل شود.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.