مهمترین چالش‌های ازدواج در دوران معاصر چیست؟ تهمتنان سرزمین‌مان را بشناسیم پادکست| دیدگاه رهبر شهید نسبت به جایگاه زن در گفتمان غرب چه بود؟ قصه بانوان خادم موکب رسانه در جنگ روایتها نگاهی به توصیه‌های رهبر شهید به بانوان | مادرها، مایه‌ی انتقال عناصر هویت ملی‌اند تولد ۲۵۶ نوزاد قمی در نخستین روز‌های سال ۱۴۰۵ تأمین خون با گروه فوق‌نادر «RH نول» برای یک مادر باردار در زاهدان طنین صدای زندگی ۸۵۴ نوزاد در گیلان مقاوم| ۱۱ مورد، ۲ قلوزایی بوده است گروه‌های پرخطر مصرف ویتامین را جدی بگیرند رشد ۱۹.۱۱ درصدی اهدای خون بانوان خراسان رضوی در سال ۱۴۰۴ سهم ۷۷ درصدی زنان در استفاده از خدمات مشاوره و روانشناسی سازمان بهزیستی با این ۵ روش، استرس را سریع‌تر کاهش دهید| ایجاد تغییرات ساده در نحوه زندگی بدون پرداخت هزینه اضافی نقش پررنگ غذا‌های نشاسته‌ای در پوسیدگی دندان| برخی از والدین نسبت پیامد‌های اسنک شور آگاهی ندارند بیعت بیش از ۳۲۰۰ نفر از زنان و دختران دانشگاه آزاد اسلامی با رهبر معظم انقلاب
سرخط خبرها
از مشقِ مادرانگی تا محافظِ مامِ وطن

از مشقِ مادرانگی تا محافظِ مامِ وطن

  • کد خبر: ۴۰۱۷۶۸
  • ۰۴ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
  • ۱
یکی از همین شب‌ها که پرچم در دستم بود، نگاهم از جمعیت فراتر رفت و به زنانِ اطرافم گره خورد. چقدر پرچم‌داریِ زنانِ ما متفاوت است!

ملیکا محمودی حسین آباد، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات زنان| شهرآرانیوز؛ یکی از همین شب‌ها که پرچم در دستم بود، نگاهم از جمعیت فراتر رفت و به زنانِ اطرافم گره خورد. چقدر پرچم‌داریِ زنانِ ما متفاوت است!

پرده اول: مشقِ مادرانگی

بچه که بودم، مثل خیلی از دختر‌ها سرگرمی محبوبم عروسک‌بازی بود. به محض اینکه چشم باز می‌کردم، اولین کارم این بود که «صورتی»، «زی‌زی‌گولو»، «خرس پاندا» و «مریم‌گلی» را به جای خواهر و برادر‌های نداشته‌ام بیدار کنم. پیش از هر چیز، برایشان در ظروف پلاستیکی صورتی‌ام صبحانه می‌چیدم.

عصر‌ها یکی‌یکی راه می‌بردمشان یا روی پا می‌گذاشتم تا چرتی بزنند. انگار تمامِ مهارت مادرانگی‌ام را در بستنِ زورکیِ چشم‌هایشان خلاصه کرده بودم تا با خیال راحت به نقاشی‌هایم برسم. آن روز‌ها نمی‌دانستم که دارم مشقِ عشق می‌نویسم؛ مشقِ مادرانگی.

پرده دوم: امانتِ عزیز

حالا پرچمی دارم؛ یک‌متری، از جنس ساتنِ براق، با دسته‌ای چوبی. در حاشیه‌اش تصویر دو امامِ حاضر و شهید نقش بسته است؛ آن‌قدر مراقبم که هرگاه تکانش می‌دهم، صورتِ پرصلابتشان تمامِ قد جلوه‌گری کند.

هر شب پیش از آنکه راهیِ تجمع شویم، اول از همه پرچم را چک می‌کنم و با احترام دمِ دست می‌گذارم. در خیابان محکم در آغوش می‌فشارمش؛ آن‌قدر مراقبم که به زمین نیفتد، که مبادا رنگ‌های سبز و قرمزِ پرشکوهش با غبارِ خیابان آلوده شود. هر چند شب در میان هم آب‌کشی‌اش می‌کنم؛ به قول مادربزرگ، مبادا غبارِ دوده و خیابان به جانِ پارچه بنشیند و «چرک‌مُرد» شود. این پرچم، عزیزترینِ من است.

پرده سوم: محافظِ مامِ وطن

یکی از همین شب‌ها که پرچم در دستم بود، نگاهم از جمعیت فراتر رفت و به زنانِ اطرافم گره خورد. چقدر پرچم‌داریِ زنانِ ما متفاوت است!

زنان در هر سنی از مادربزرگ‌ها تا زنان جوان؛ انگار ایرانِ کوچکی را در دستانشان گرفته‌اند و شبانه روی دست تاب می‌دهند؛ درست همان‌طور که کودکانِ عزیزتر از جانشان را در آغوش می‌فشارند و آرام در گوششان لالایی می‌خوانند ومی‌گویند: «مامان‌جان، جات امنه...»

ما زنان، هر شب «ایرانِ» کوچولو مان را توی دستمان را محکم‌تر از قبل بغل می‌کنیم و به او می‌گوییم: «ایران عزیز‌تر از جان، راحت بخواب. ما بیداریم.»

این شب‌ها، زنانِ سرزمینم آمده‌اند تا محافظِ «مامِ وطن» باشند. ما همگی تا صبح بر سرِ بالینت بیداریم؛ مراقبت، راحتی و آرامشت با ما. راحت بخواب ایرانِ عزیز، ما بیداریم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۲۱:۰۹ - ۱۴۰۵/۰۱/۰۴
0
0
عالی بود