نیم‌نگاهی به چالش‌های روانشناختی «زنان بیوه» | فوت همسر یکی از پراسترس‌ترین رویداد‌های زندگی افراد است مادر والامقام سه شهید البرزی به فرزندانش پیوست مشهد؛ میزبان بزرگ‌ترین رویداد ورزش دانشجویی دختران کشور ۴۲ هزار خانواده‌ دارای دوقلو یا بیشتر زیر چتر حمایت بهزیستی | از طرح مراقب همراه ویژه چه می‌دانید؟ کسب ۵ مدال رنگارنگ توسط تیم تکواندوی بانوان ایران در مسابقات آزاد کره جنوبی مادر ۳۴ ساله استرالیایی صاحب ۴ قلو‌های همسان شد| یک زایمان نادر و بسیار پرخطر برگزاری اردو‌های فرهنگی ـ تربیتی مادر و دختری در مشهد + لینک ثبت‌نام ارائه بیش از ۲۲ هزار خدمت تخصصی بهزیستی به ۱۱۰ زن و دخترِ آسیب‌دیده در خراسان رضوی معرفی راهکار‌هایی برای انتخاب درست مواد غذایی در فصل تابستان دختر ژیمناستیک کار مشهدی به عنوان تنهاملی پوش ژیمناستیک هنری زنان، مسافر ناگویا شد مهم‌ترین مانع برای حق عائله‌مندی زنان چیست؟ زیبایی قسطی | پرداخت قسط جراحی بینی به جای تأمین مایحتاج ضروری! دستور پخت شیربرنج در منزل + فیلم اجرای نمایش آیینی توسط گروهی از دختران کودک و نوجوان در مسجد الغدیر محله هدایت| از مشهد به کربلا می‌رویم مهمترین علل سقط جنین چیست؟ اجرای طرح دست‌های مهربان با هدف اتصال بین نسلی میان زنان سالمند تنها و کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست برگزاری همایش «دختران نینوایی» همزمان با ایام شهادت حضرت رقیه (س) در مشهد
سرخط خبرها
دلمان برایتان تنگ شده است آقا

دلمان برایتان تنگ شده است آقا

  • کد خبر: ۴۰۵۲۳۳
  • ۱۹ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۵
دلم برایتان تنگ شده است. خیلی هم تنگ شده است. شما همه چیزتان را پای ما گذاشتید و حق پدری را خوب ادا کردید. نور بدرقه راهتان باشد.

پای گاز ایستاده‌ام برای آماده کردن افطاری. اینجا توی آشپزخانه‌ای که یک ضلع بزرگش پنجره است رو به حیاطی که حوض قشنگ و دلبرش همیشه برایم امن‌ترین جای دنیا بوده است. دارم وسایل سفره افطار را آماده می‌کنم.

آشپزی کردن عشق من است. مثل نوشتن. شبیه انتخاب و چینش کلمات کنار هم که سجع و موزون بودنش به وقت خواندن حالم را خوب می‌کند. صدای ترتیل قرآن بلند است. مثل عصر‌های هر روز خانه مان و صدای قل زدن آب سماور که نزدیک است. ظاهرا همه چیز عادی است و حتی جوانه زدن شکوفه‌های درخت باغچه که می‌گوید بهار نزدیک است، اما نمی‌دانم چرا نمی‌توانم گریه‌ام را بخورم. قطره‌های اشک روی صورتم سر می‌خورد.

چقدر زمین برایم تنگ شده است. دلم آسمان را می‌خواهد و رفتن از زمین را. درست شبیه وقتی که بابا رفته بود. حالا همان روزهاست. تکرار شده دوباره. می‌دانی رابطه قلبی عجیبی بین دختر و پدر است. اگر کیلومتر‌ها دورتر چیزی بابا را دلگیر کرده باشد دختر دردش را حس می‌کند. اصلا رابطه قلبی دختر و بابا چیزی نیست که کسی از پس فهمیدنش برآید. همیشه فکر می‌کردم هر اتفاقی برای بابا بیفتد من هم می‌میرم. بدون برو برگرد.

از بامداد و به وقت سحری خوردن که زیرنویس تلویزیون آمده بود روح شما به ملکوت اعلی پیوست. لقمه توی گلویم گیر کرد. چقدر به اسم و روح شما می‌آمد که بگویند به ملکوت اعلی پیوسته است. اما این چند عبارت برای من سنگین است و برای همه مردم ایران سنگین است.

حالا وقتی فکر می‌کنم صورت مهربانتان را نمی‌بینم دلم تنگ می‌شود. برای خنده هایتان، برای نصیحت هایتان، برای گفتن این عبارت که «آرام باشید، آرام.»

من از همین دور و کنار پنجره‌ای که یک ضلعش رو به آسمان است با شما حرف می‌زنم. مثل وقت و بی وقت‌هایی که با بابا درد دل می‌کنم.

دلم برایتان تنگ شده است. خیلی هم تنگ شده است، اما حیف بود که بیشتر از این منتظر آدم‌های دنیا بمانید و سفرتان به تأخیر بیفتد. شما همه چیزتان را پای ما گذاشتید و حق پدری را خوب ادا کردید. نور بدرقه راهتان باشد.

ولی کاش بودید و با همان سکینه و آرامشی که داشتید می‌آمدید و می‌گفتید خوب می‌شویم. می‌گفتید نور می‌تابد. می‌گفتید این روز‌ها تمام می‌شود. کاش بودید و می‌آمدید و رخت عزا را از تن فرزندانتان در می‌آوردید. ما همیشه پشتمان به شما گرم است. حالا که حجابی هم بین شما و خدا نیست. لطفا پدرانه دعایمان کنید.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.