ناگفته‌های مرضیه برومند از پیرزن گیلکی که ایده ساخت سریال «خونه مادربزرگه» شد تاب‌آوری روانی؛ مهمترین مهارت برای گذشتن از فراز و نشیب‌های زندگی مشترک چند راهکار ساده برای انتخاب ضدآفتاب مناسب صعود برترین بانوان پینگ‌پنگ‌باز ایران در رنگینک جهانی فوتسال دختران ایران در داکار | از کاستاریکا تا ایتالیا؛ حریفان المپیکی مشخص شدند نجات ۵۹۰ مادر باردار از پرتگاه سقط در خراسان شمالی فعالیت ۵۰۸ هزار نفر از بانوان کشور در تولید و فروش صنایع دستی اگر باردار هستید از این کار پرهیز کنید رقابت‌های جام آسیای مرکزی| اولین پیروزی تیم ملی والیبال بانوان مقابل لبنان کسب شد نگاهی به نقش پررنگ زنان در جنگ رمضان| زندگی چگونه بر جنگ غلبه می‌کند؟ ممنوعیت تاسیس کافه اختصاصی برای بانوان با دستور چه کسی رقم خورد؟ صدمین شب بعثت مردم، روایت شور و شعور مردمی در ولایتمداری... هدی زین‌العابدین با یک فیلم کوتاه چهار جایزه جهانی گرفت انصراف برخی از بازیکنان از حضور در انتخابی تیم ملی تنیس روی میز زنان نقش والدین در حفظ و استفاده از هوش هیجانی فرزندانشان چیست؟ فاصله ازدواج تا فرزندآوری در ایران چند سال است؟ دومین ناکامی دومین شکست تیم ملی والیبال بانوان در مسابقات کافا کاهش تعداد ازدواج و طلاق در آذربایجان شرقی طی سال ۱۴۰۴ این زنان زیر موشک‌باران هم مسجد را ترک نکردند! نایب قهرمان بازی‌های اسلامی: مدال واقعی‌ام در موکب‌های خدمت است
سرخط خبرها
​قرار روز‌های بی قرار

​قرار روز‌های بی قرار

  • کد خبر: ۴۱۵۶۶۲
  • ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۳۳
«ملیحه جنگ شد.» ساعت ۸:۰۵ صبح بیست‌وسوم خرداد ۱۴۰۴ همراه بوی پیازداغ با پس زمینه صدای اخبار از نشیمن خانه، چشمم به این پیامک میخکوب شد.

پرده اول: هیچ جنگی حریف عشق نیست

«ملیحه جنگ شد.» ساعت ۸:۰۵ صبح بیست‌وسوم خرداد ۱۴۰۴ همراه بوی پیازداغ با پس زمینه صدای اخبار از نشیمن خانه، چشمم به این پیامک میخکوب شد. از طرف کسی که قرار بود چند ساعت دیگر برای بستن یک پیمان مادام العمر میهمان همین خانه باشد. دیدن مامان و بابا در نزدیک‌ترین نقطه به تلویزیون، اولین تصویر روز بله برون را تکمیل کرد. «جنگ شد بابا ولی تو به هیچی فکر نکن.» فکر نکردن آخرین گزینه‌ای است که در آن لحظه می‌توانم به آن فکر کنم.

چند روز گذشته هزاربار تصویر این روز را در ذهنم چیده بودم، اما هیچ کدامش حتی رد کم رنگی از جنگ هم نداشت. باید انتخاب می‌کردم، شنیدن و خواندن اخبار یا بررسی چک لیستی که برای انجامش فقط چند ساعت وقت دارم. به اندازه فاصله مشهد تا کاشمر. انتخابم چک لیست است. لباس کرم داخل کاور پلاستیکی بدون هیچ مشکلی برای بار دهم تیک. شال و کیف و کفش قرمز تیک. تک تک خریدها، تیک.

بازهم کار‌های خرده ریزه زیادی مانده، گرفتن گل تازه و سینی تزیین شده، شستن میوه ها، چیدن شیرینی و. هیچ وقت فکر نمی‌کردم گل‌ها را با پس زمینه صدای اخبار در گلدان بچینم. مدام در ذهنم تکرار می‌کنم، خاطره می‌شود. امروز، خانه از هر صبح دیگری شلوغ‌تر است. میهمان‌ها می‌رسند. گل و شیرینی. خنده.

پرده دوم: عشق صلح ابدی است

عکس یادگاری و پیمانی که حالا رنگ و بوی رسمی تری به خود می‌گیرد. ۱۲روز بعد، ساعت ۸ صبح چهارم تیر ۱۴۰۴. باب الجواد (ع). سلام بر امام مهربان. چند ساعتی از خبر آتش بس گذشته و ما به سمت رواق دارالحجه‌ می‌رویم. حرم هنوز خلوت‌تر از روز‌های قبل است. با این همه تبریک، دعای خوشبختی و ردوبدل شدن حس خوب از هر سو به سمتمان سرازیر می‌شود.

«موقع عقد دعا مستجابه. مریض دارم، مریض‌ها و گرفتار‌ها رو فراموش نکن» این جمله را چند بار می‌شنوم. فراموش نمی‌کنم. از پله‌های رواق پایین می‌رویم. می‌خواهیم اصل پیمانمان را در سایه خورشید ببندیم. کنار عزیزانمان می‌نشینیم. فارغ از اضطراب روز‌هایی که گذشت، به آینه نگاه‌ می‌کنیم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.