«رازیانه» باعث افزایش شیرمادر می‌شود معرفی یک فرمول نامرئی برای تربیت فرزندی قدرتمند مغفول ماندن بسیاری از نقش‌های زنان در جنگ‌های تحمیلی اخیر | رسانه ها، پیگیر بازنمایی هویت واقعی زن ایرانی را باشند بانوی ملی‌پوش تیراندازی ایران: همه تیراندازان حاضر در فینال حرفه‌ای هستند آیا جمله «با خودش زندگی می‌کنم نه خانواده‌اش»، تفکر درستی است؟ خانه‌داری| با چند روش ساده، آشپزخانه را ایمن کنیم آغاز دومین مرحله از اردوی آماده‌سازی تیم ملی بانوان پارادوومیدانی از دوشنبه (۵ مرداد ماه ۱۴۰۵) وقتی ماندن در تولید سخت‌تر از شروع آن است| ایجاد یک کسب و کار و اشتغال برای بانوان شهر توسط یک بانوی لرستانی آغاز شمارش معکوس خاتون برای سومین ماجراجویی قاره‌ای گروه‌های مردمی جهادی پای کار ترویج فرزندآوری آمدند تهدید صمیمیت خانواده با استفاده افراطی از فضای مجازی نائب قهرمانی خراسان رضوی در مسابقات کاتای قهرمانی بانوان کشور ویدیو| روایت تکان‌دهنده امدادگر از دق کردنِ دختر سه ساله دکتر جمیله علم‌الهدی: حفظ وحدت انتظار امروز شهید رییسی از همه است پیکر مادر شهیدان داروغه در کاشان تشییع و خاکسپاری شد آمریکا پنج قلوهای معروف یزدی را یتیم کرد | روایت همسر و دختر شهید از روز حادثه + فیلم بررسی جایگاه نهاد خانواده در دیدگاه رهبر شهید انقلاب| مادر نخستین معلم جامعه است کسب مدال برنز توسط بانوی ایرانی در جام‌جهانی تیراندازی در هانگژو چین
سرخط خبرها
​قرار روز‌های بی قرار

​قرار روز‌های بی قرار

  • کد خبر: ۴۱۵۶۶۲
  • ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۳۳
«ملیحه جنگ شد.» ساعت ۸:۰۵ صبح بیست‌وسوم خرداد ۱۴۰۴ همراه بوی پیازداغ با پس زمینه صدای اخبار از نشیمن خانه، چشمم به این پیامک میخکوب شد.
ملیحه فلاح
نویسنده ملیحه فلاح

پرده اول: هیچ جنگی حریف عشق نیست

«ملیحه جنگ شد.» ساعت ۸:۰۵ صبح بیست‌وسوم خرداد ۱۴۰۴ همراه بوی پیازداغ با پس زمینه صدای اخبار از نشیمن خانه، چشمم به این پیامک میخکوب شد. از طرف کسی که قرار بود چند ساعت دیگر برای بستن یک پیمان مادام العمر میهمان همین خانه باشد. دیدن مامان و بابا در نزدیک‌ترین نقطه به تلویزیون، اولین تصویر روز بله برون را تکمیل کرد. «جنگ شد بابا ولی تو به هیچی فکر نکن.» فکر نکردن آخرین گزینه‌ای است که در آن لحظه می‌توانم به آن فکر کنم.

چند روز گذشته هزاربار تصویر این روز را در ذهنم چیده بودم، اما هیچ کدامش حتی رد کم رنگی از جنگ هم نداشت. باید انتخاب می‌کردم، شنیدن و خواندن اخبار یا بررسی چک لیستی که برای انجامش فقط چند ساعت وقت دارم. به اندازه فاصله مشهد تا کاشمر. انتخابم چک لیست است. لباس کرم داخل کاور پلاستیکی بدون هیچ مشکلی برای بار دهم تیک. شال و کیف و کفش قرمز تیک. تک تک خریدها، تیک.

بازهم کار‌های خرده ریزه زیادی مانده، گرفتن گل تازه و سینی تزیین شده، شستن میوه ها، چیدن شیرینی و. هیچ وقت فکر نمی‌کردم گل‌ها را با پس زمینه صدای اخبار در گلدان بچینم. مدام در ذهنم تکرار می‌کنم، خاطره می‌شود. امروز، خانه از هر صبح دیگری شلوغ‌تر است. میهمان‌ها می‌رسند. گل و شیرینی. خنده.

پرده دوم: عشق صلح ابدی است

عکس یادگاری و پیمانی که حالا رنگ و بوی رسمی تری به خود می‌گیرد. ۱۲روز بعد، ساعت ۸ صبح چهارم تیر ۱۴۰۴. باب الجواد (ع). سلام بر امام مهربان. چند ساعتی از خبر آتش بس گذشته و ما به سمت رواق دارالحجه‌ می‌رویم. حرم هنوز خلوت‌تر از روز‌های قبل است. با این همه تبریک، دعای خوشبختی و ردوبدل شدن حس خوب از هر سو به سمتمان سرازیر می‌شود.

«موقع عقد دعا مستجابه. مریض دارم، مریض‌ها و گرفتار‌ها رو فراموش نکن» این جمله را چند بار می‌شنوم. فراموش نمی‌کنم. از پله‌های رواق پایین می‌رویم. می‌خواهیم اصل پیمانمان را در سایه خورشید ببندیم. کنار عزیزانمان می‌نشینیم. فارغ از اضطراب روز‌هایی که گذشت، به آینه نگاه‌ می‌کنیم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.