ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید ابوالفضل حسن زاده سهم زنان از اهدای خون باید از ۵ به ۳۰ درصد برسد ارتقای سلامت کلیه‌ها در دوران بارداری با مصرف آب چغندر روایتی از عادی‌شدن مصرف دخانیات در میان زنان | آمار‌ها چه می‌گویند؟ مشخص شدن سرمربی تیم فوتسال زنان استقلال | مذاکرات برای جذب بازیکنان آغاز شد زنگ خطر «نامرئی شدن» در زندگی مشترک را جدی بگیرید فعالیت غرفه تولید دست‌سازه‌های تزئینی در عرصه میدان شهدا آغاز شد | خدمت‌رسانی دختران نوجوانان مشهدی در دهه پایانی ماه صفر انتشار برخی آمار‌های نادرست درباره تعداد «مجردان قطعی» در کشور | مجرد بودن با تجرد قطعی متفاوت است افزایش سقف وام برای زنان دهک‌های یک تا ۵ کشور | دسترسی به تسهیلات بانکی تسهیل می‌شود توصیه مادر رهبر شهید به همه مادران: به بچه‌هایتان دروغ نگویید تا آن‌ها هم دروغ نگویند دمپختک گوجه و سیب زمینی، غذایی محبوب و خوشمزه + فوت‌وفن‌های پخت اربعین، وقتی به مشهد می‌رسد رقابت باشگاه‌ها برای جذب بازیکنان شاخص در فصل جدید لیگ برتر فوتبال زنان ضرورت افزایش حضور زنان در عرصه کارآفرینی | کسب و کار‌های سبز در اولویت قرار بگیرند نجات جان مادر باردار سنندجی با یک عمل جراحی دشوار نگاهی به برنامه بازی تیم ملی ایران در رقابت‌های والیبال قهرمانی زنان آسیا میزبانی بوستان «رجا» از بانوان عزادار در دهه پایانی صفر
سرخط خبرها
مشهد عزیز بود و عزیزتر شد

مشهد عزیز بود و عزیزتر شد

  • کد خبر: ۴۳۰۷۶۱
  • ۲۴ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۶
خاک مشهد، میزبان پیکر مردی شده که هنوز بعد از آن بدرقه تاریخی، خیلی‌ها رفتنش را باور نمی‌کنند، مگر اینکه پایشان به مشهد برسد، بروند سمت حرم، رد رواق دارالذکر را بگیرند.

یادم هست خیلی وقت پیش ها، وسط یکی از میهمانی‌های خانوادگی، به عادت مرسوم ایرانی ها، صحبت کشیده بود به سوژه‌های داغ روز. به نوسانات قیمت زمین و مسکن و رقابت ملک با دلار و طلا و تحولات بازار بورس.

آقای الف همین طور که هسته زردآلو را جدا می‌کرد، تعریف کرد همین چند وقت پیش، یکی از رفقای سرمایه دارش یک برند پوشاک زده. کمی پیش از جنگ. توی یکی از مجموعه‌های تجاری خوش نام مشهد. زردآلو را انداخت گوشه لپش و ادامه داد که هفته پیش او را دیده. از کار و بارش پرسیده و خیال کرده حتما او هم از جنگ و دامنه آسیب هایش در امان نبوده. بعد همین طور که پوست خیار را با دقت از گوشتش جدا کرد، گفت: باورتان نمی‌شود، اما می‌گفت کار و بارش حسابی گرفته.

موج مسافرانی که شباشب با یک کیف دستی از خانه هایشان دور شدند، مشتری‌های سرزده‌ای بودند که حالا برای تأمین پوشاک خود در مشهد، توی لباس فروشی‌های سطح شهر، می‌چرخیدند.

شهری که به ندرت می‌شد از گوشه و کنار آن، صدای پدافند شنید. کمتر شیشه‌ای به لرزه درمی آمد و زندگی توی پارک‌ها و کافه‌ها و اماکن مذهبی جریان داشت.

آقای الف، نمک را بی ملاحظه روی خیار پاشید و گفت: رشد قیمت ملک حالا توی مشهد از هرجای دیگری بیشتر شده. مردمِ شهر‌های دیگر، ترجیح داده‌اند سرمایه خود را توی شهری بند کنند که توی جنگ‌هایی که از سر گذشت، آرام و خاموش بود.

شهری که آباد و وسیع و زیباست. حرم دارد. اماکن تفریحی دارد. امکانات رفاهی دارد و می‌تواند بهترین گزینه برای سرمایه گذاری و حتی کوچ‌های موقتی باشد. آن روز‌ها هنوز کسی نمی‌دانست سرنوشت آن پیکر پاک عزیز چه می‌شود.

هنوز صحبت قطعی از محل دفن و خاک سپاری نبود. هنوز قیامت هجدهم تیر در مشهد برپا نشده بود و مشهد آن همه عزیز بود. حالا دیگر همه چیز خیلی بیشتر فرق کرده.

آدم‌های زیادی، قرار سفر هرساله شان را به مشهد جلو انداخته‌اند. خیلی از جاماندگان هجدهم تیرماه، عطش حضور در شهری را دارند که حالا وقتی از ورودی‌های حرم وارد می‌شوند، دلشان برای دونفر می‌تپد. خاک مشهد، میزبان پیکر مردی شده که هنوز بعد از آن بدرقه تاریخی، خیلی‌ها رفتنش را باور نمی‌کنند، مگر اینکه پایشان به مشهد برسد، بروند سمت حرم، رد رواق دارالذکر را بگیرند و از دور، متحیرانه به آن مقبره سپید نگاه کنند. مشهد، عزیز بود و عزیزتر شد.

دیر یا زود مهاجران بیشتری با چمدان‌های کوچک و بزرگ به شهر می‌آیند و ترجیح می‌دهند نقدینگی شان را در زمین شهری مثل مشهد تبدیل به ملک کنند.

فقط کاش روزی از راه برسد که دیگر سایه جنگ برای همیشه از سر این خاک دور شده باشد و برند پوشاک دوست آقای الف، نه برای جنگ زده‌های مضطر که پاخور آدم‌هایی شود که بی عجله، برای میهمانی آخر هفته و دورهمی‌های سرخوشانه، دنبال یک دست لباس تازه‌اند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.