مادر بیمار و فرزندانش از سقوط از طبقه پنجم نجات یافتند | ماجرا چه بود؟ کاهش وزن پس از زایمان؛ یکی از چالش‌های مهم مادران | راهکار چیست؟ تجلی ارادت بانوان در بارگاه رضوی | رواق نجمه خاتون (س) میزبان خانواده‌ها می‌شود (۸ مهر ۱۴۰۵) توزیع بیش از ۳ هزار بسته بهداشتی و بلوغ در میان دختران دانش‌آموز خراسان رضوی وقتی زنان در اجتماع میدان‌داری می‌کنند | در نشست «زیست جدید اجتماعی زنان و کنشگری در میدان» چه گذشت؟ حذف نماینده ایران در رقابت‌های ریکرو انفرادی زنان بازی‌های آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ آشپزی | کتلت پژارسکی؛ یک غذای روسی و متفاوت برای خانواده + طرز تهیه انصراف ۲۵ هزار نفر از سقط جنین در کشور | دانشگاه‌ها تمهیداتی را برای مادران دانشجو در نظر گرفته‌اند کسب یک پیروزی دیگر برای تیم دونفره دختران تنیس ایران در بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا پارگی کیسه آب پیش از هفته ۳۷؛ علت مهم افزایش خطر زایمان زودرس دیدگاه سیره رضوی برای بهبود روابط خانوادگی چیست؟ نگاهی به جزئیات نگارش کتاب «حوض خون» | ۶۴ بانوی اندیمشکی که لباس رزمندگان را در دوران دفاع مقدس می‌شستند احکام شرعی | تجسس در امور شخصی همسر چه حکمی دارد؟ ماجرای اسارت ۲ ساله یک دختر در فضای مجازی چه بود؟ بازی‌های آسیایی ناگویا ۲۰۲۶| سی و چهارمین مدال کاروان ایران به بانوی کوراش کار ایران رسید دعای نصر در بارگاه رضوی طنین‌انداز می‌شود | رواق نجمه خاتون (س) حرم مطهر رضوی میزبان بانوان و خانواده‌ها رقابت ناتمام عروس و مادرشوهر | آیا راهی هست؟ ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید محمد جواد بهرامی
سرخط خبرها
روضه‌ای که پل بود به کوچه پس کوچه‌های مدینه

روضه‌ای که پل بود به کوچه پس کوچه‌های مدینه

  • کد خبر: ۴۳۶۹۶۷
  • ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۷:۴۶
ما تمام آن سه روز آخر ماه صفر را با حال و هوای روضه‌های آن خانه خو گرفته بودیم. خاطره بافته بودیم. از روی آن فرش‌های سه د رچهار رفته بودیم مدینه. رفته بودیم پشت در خانه رسول ا... (ص).

من عاشق فرش‌های دستباف خانه آقای دشتی بودم. سه شب آخر ماه صفر، بعد از نماز مغرب و عشا، خانوادگی راه می‌افتادیم می‌رفتیم سمت خانه آقای دشتی. از آن خانه‌هایی که درِ ورودی کوچه اش، یک در باریک آلومینیومی بود که وقتی از چارچوب در عبور می‌کردی و سه تا پله موکت پوشِ قرمز را بالا می‌رفتی، تازه می‌رسیدی به یک پذیرایی بزرگ و دلباز که مختص خانم‌ها بود. از همان ورودی، سه تا پله هم پایین می‌رفت و می‌رسید به فضای اختصاصی آقایان. من از لحظه‌ای که پا روی فرش‌های خانه آقای دشتی می‌گذاشتم، احساس می‌کردم سال‌های سال توی این خانه زندگی کرده‌ام.

انگار بار‌ها توی بچگی روی فرش‌های این خانه زمین خورده‌ام. بازی کرده‌ام و به خواب رفته‌ام. پذیرایی بزرگی که شش تا فرش سه در چهار لاکی دستباف داشت. از راه که می‌رسیدی، چای را توی استکان‌های انگشتی و نعلبکی‌های چینی سفید لب طلایی تعارف می‌کردند و همیشه توی آن قندان چاق استیل، آبنبات‌های کنجدی بزرگ بود. چند دقیقه بعد یک بشقاب برایت می‌آوردند.

یک کیک یزدی و یک قلم میوه به تناسب فصل یا سیب گلاب بود یا نارنگی یا موز. مامان هیچ وقت کیک یزدی اش را نمی‌خورد. می‌پیچید لای یک دستمال کاغذی تمیز و صبح فردا کنار سینی چای، دوباره سهم من می‌شد. من دیگر آن عطر و طعم گلابِ کیک یزدی را جای دیگری نخوردم. همان طور که دیگر آن آبنبات‌های کنجدی بزرگ را. درِ خانه آقای دشتی، مثل یک دریچه مرموز، هرسال سه روز آخر صفر رو به یک روضه خانگی قدیمی باز می‌شد و به رسمی همیشگی، دونفر سخنران ثابت و یک روضه خوان سال خورده دعوت می‌گرفت و شب آخر با یک پرس چلومرغ سرخ شده مشهدی از میهمان هایش پذیرایی می‌کرد. بعد، آن دریچه برای باقی سال بسته می‌شد و دیگری کسی حتی برای لحظه‌ای چشمش به آن سه تا پله موکت پوش ورودی خانه نمی‌افتاد. سه سال پیش، آقای دشتی، صاحبِ خانه، از دنیا رفت. خانه به دست وراث افتاد. روضه قدیمی خانه آقای دشتی از روی آن فرش‌های دستباف لاکی، به مسجد محل منتقل شد. از راه که می‌رسیدی دیگر خبری از آن آبنبات‌های درشت کنجدی نبود. کیک‌های یزدی، آخر مجلس وقت بیرون رفتن تعارف می‌شد. من و بسیاری از هم محله‌ای ها، هیچ وقت برای آن یک فنجان چای معطر و آبنبات‌های مخصوص و کیک یزدی‌های خاطره انگیز و یک پرس غذای شب آخر پا روی فرش خانه آقای دشتی نمی‌گذاشتیم.

ما تمام آن سه روز آخر ماه صفر را با حال و هوای روضه‌های آن خانه خو گرفته بودیم. خاطره بافته بودیم. از روی آن فرش‌های سه د رچهار رفته بودیم مدینه. رفته بودیم پشت در خانه رسول ا... (ص). نقبی به کوچه و روضه مادر زده بودیم. ما اهلی یک روضه خانگی قدیمی بودیم. حالا دیگر حتی روضه در مسجد محل هم برگزار نمی‌شود. آن دریچه مرموز بعد از رفتن آقای دشتی برای همیشه بسته شد. اما هرسال، به سه روز آخر صفر که می‌رسیم، هرکجا باشم، از روی فرش هر روضه‌ای که قسمتم باشد، نام و یاد آقای دشتی توی سرم روشن می‌شود. چه عاقبت خوشی که آدم را بعد از مرگ، با روضه‌های رسول ا... (ص) و روز‌های پایانی صفر به یاد بیاورند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.