انتخاب پوشش در فضا‌های عمومی، فراتر از یک انتخاب سلیقه‌ای صرف | وقتی پوشش مناسب، مرد و زن ندارد قهرمانی تیم ملی بانوان ایران در مسابقات قهرمانی کاراته رده‌های سنی پایه آسیا طرز تهیه نون شکلاتی در خانه + فیلم غربالگری زنان باردار از نظر هپاتیت B در کشور انجام می‌شود مطالبه شهروندان برای افزایش واگن بانوان در خط یک قطارشهری مشهد ضمانت کمیته امداد خراسان رضوی برای بیش از ۲ هزار زن سرپرست خانوار جهت دریافت تسهیلات اشتغال پرداخت ۱۲ هزار و ۸۸ فقره تسهیلات ازدواج به متقاضیان خراسان رضوی در بهار ۱۴۰۵ ساخت سالن‌های ورزشی جدید بانوان در دستور‌کار شورای اسلامی شهر مشهد ویژه‌برنامه‌های معنوی بانوان و خانواده در حرم مطهر رضوی | از قرائت زیارت آل یاسین تا پرسمان دینی (۱۹ شهریورماه ۱۴۰۵) درباره پیامد‌های متابولیکی یائسگی چه می‌دانید؟ | معرفی چند راهکار تغذیه‌ای برای کاهش آثار متابولیکی در بدن بازگشت بانوی پاراتیراندازی ایرانی به مسابقات قهرمانی جهانی | آیا ساره جوانمردی تاریخ را تکرار می‌کند؟ به‌روزرسانی اطلاعات حدود ۲۰ هزار زن فعال در عرصه کشاورزی در کشور نرخ بیکاری زنان در کشور حدود ۱۵ درصد است | ضرورت اشتغال بانوان در مشاغل پایدار و مولد استقبال نزدیک به ۴۰۰ نوجوان دختر و پسر از برگزاری یک رویداد رسانه‌ای | خبرنگاری، حرفه‌ای سخت و شیرین است لایحه ارتقای امنیت زنان در انتظار قانون‌گذار مدال طلای مسابقات جهانی پاراتیروکمان سهم بانوی ایرانی شد سرمربی تیم فوتبال زنان فولاد خوزستان مشخص شد رونمایی از ۲ کتاب «شهبانوی نیکوکار» و «خاتون سلطان نشان» | نقش ۳ زن در بزنگاه‌های تاریخ ایران بررسی شد دست‌های همیشه مرهم | درباره بتول خورشاهی وصال در حوالی قدس
سرخط خبرها
قبرستان لوازم خانگی

قبرستان لوازم خانگی

  • کد خبر: ۴۳۹۹۰۶
  • ۰۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۵
کم کم دارد انباری به قبرستانی برای لوازم خانگی تعمیرپذیر تبدیل می‌شود. مثل بیماری که اگر هزینه‌های درمانش جور می‌شد، از دست نمی‌رفت.

خمیر دست سازم را با حوصله روی صفحه کار پهن می‌کنم. یک ساعتی می‌شود خودم را توی آشپزخانه بند کرده‌ام برای پیراشکی‌هایی که خوب می‌دانم توی خانه ما چقدر مشتری دارد. یک چانه کوچک از خمیر را باز می‌کنم. قالب می‌زنم. مایه گوشتی را می‌گذارم روی خمیر و بعد با حوصله لبه‌ها را به هم می‌چسبانم. شش تای اول را که می‌پیچم، یک لایه از زرده تخم مرغ و زعفران را می‌کشم روی خمیر. دخترک روی پنجه پا ایستاده و با کنجکاوی به حرکت دست هایم نگاه می‌کند. همان اول کاری قول گرفته کنجد‌های مرحله آخر را او بپاشد روی خمیر.

حالا نوبتش رسیده. صندلی کوچک صورتی اش را می‌آورد می‌گذارد زیر پایش و بعد با انگشت‌های ظریف کودکانه، دانه‌های کنجد را به شکل نامنظمی روی خمیر می‌پاشد. او عاشق مراسم پیراشکی پختن است. این یکی از نزدیک‌ترین مراودات او با من و مجموعه آشپزخانه است.

می‌روم سراغ تستر کوچکم. حرارت را روی دمای بالا و پایین می‌گذارم. دخترک دارد روی آخرین پیراشکی را با دانه‌های کنجد، طرح یک لبخند می‌اندازد. سینی را برمی دارم. در تستر را که باز می‌کنم می‌بینم المنت بالایی خاموش مانده. کل دستگاه را خاموش می‌کنم. دوباره روشن می‌کنم. فقط المنت پایینی روشن می‌شود. از داخل دستگاه عکس می‌گیرم و نشان چت جی پی تی می‌دهم. می‌گوید به احتمال خیلی زیاد المنت بالایی سوخته و باید تعویض شود.

دخترک با نگاه منتظر به من و سینی پیراشکی‌ها نگاه می‌کند. از تصور هزینه تعمیر دستگاه تستر شانه هایم می‌افتد. به پیراشکی‌ها نگاه می‌کنم. چاره‌ای نیست جز سرخ کردن. روغن زیادی می‌برد. یک سوم آخر بطری روغن سرخ کردنی را می‌بینم و پشتم می‌لرزد. هنوز خیلی مانده تا موعد اعلام کالابرگ ها. معمولا از پختن غذا‌هایی که روغن زیادی مصرف کند، صرف نظر می‌کنم.

اما حالا چاره‌ای نیست. پیراشکی ها، یکی یکی توی روغن فراوان سرخ می‌شود و من به دستگاه ساندویچ ساز توی انباری فکر می‌کنم. این یکی هم، ماه‌ها پیش ایراد فنی پیدا کرد و دیگر هیچ وقت جایی توی سبد هزینه هایمان پیدا نکرد که به تعمیرگاه لوازم خانگی برود. باید توی انباری، جایی هم برای دستگاه تستر پیدا کنیم. انگار کم کم دارد انباری به قبرستانی برای لوازم خانگی تعمیرپذیر تبدیل می‌شود. مثل بیماری که اگر هزینه‌های درمانش جور می‌شد، از دست نمی‌رفت.

پیراشکی‌ها را برمی گردانم و به عقب‌تر می‌روم. به قبل از خرابی دستگاه تستر. به خرابی ماشین که نمی‌شد آن را توی انباری جا داد. باید تعمیر می‌شد. هربار به جور کردن پول تعمیر ماشین فکر می‌کنم، احساس می‌کنم بازنده‌ترین آدم این حوالی‌ام. هیچ وقت فکرش را نمی‌کردم یکی از آن طلا‌های سبکی که به نیت پس انداز برای خرید خانه با ته مانده حقوق سال‌های گذشته خریده بودم، برای تعمیر و تعویض قطعات ماشین بفروشیم.

مگر فروختن طلا برای خرید خانه و عوض کردن ماشین مدل بالاتر نبود؟ مامان اصرار داشت قرض بگیریم، اما قرض گرفتن، پس دادن دارد. وسط این همه هزینه و قسط و ماجرا، بدهی برای تعمیر خودرو دیگر از توان روح و روانمان خارج بود. پیراشکی‌ها را از روغن بیرون می‌کشم. ته مانده روغن توی تابه را خالی می‌کنم توی سینک و برای ته کشیدن روغن توی بطری آه می‌کشم. برای خراب شدن تستر. برای خراب شدن ساندویچ ساز. برای فروختن آن پلاک طلای سبکی که طرح یک شاخه گل خمیده زیبا داشت.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.