رشد ۲۵ درصدی حمایت بیمه از زنان روستایی و عشایری خراسان‌شمالی عملکرد بازیکنان تیم ملی فوتسال زنان در لیگ همچنان زیر ذره‌بین کادر فنی روایتِ زنجیره ۱۲ کیلومتریِ خانواده‌های مشهدی | مادران با کودکانشان آمدند ضرورت نگاه خانواده‌محور به مدیریت مصرف انرژی پیگیری بیمه زنان خانه‌دار روستایی و عشایری | تاکنون حدود ۴۰۰ نفر بیمه شده‌اند خانه‌داری | فوت و فن فریز کردن بامیه خورشتی آشپزی | سوپ پرتقال؛ غذایی مناسب برای مقابله با سرماخوردگی وجود بیش از ۷ هزار زن شهیده در کشور | نخستین حرکت‌های انقلابی توسط زنان شکل گرفت اجرای طرح «چشم‌روشنی» ویژه مادران دارای فرزند متولد سال ۱۴۰۵ در تهران صعود ۳ پله‌ای ندا شهسواری در رنگینک جهانی جدید تنیس روی میز لزوم تکرار درمان‌های ناباروری توسط زوجین | برخورداری از ذخیره تخمدانی، امیدها را برای بارداری افزایش می‌دهد من هنوز مادرم «شربت زعفران، آویشن، پونه و چند قطره روغن گل مغربی»؛ فراتر از یک نمایش زنانه است نگاهی به توسعه زیرساخت‌های ورزش بانوان در دوره ششم مدیریت‌شهری آیا فریز تخمک در پوشش بیمه قرار می‌گیرد؟ ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید محمد امان نگاهی به عملکرد تیم ملی بسکتبال ۳نفره زنان ایران در بازی‌های آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ لزوم حمایت از نقش مادری در کنار مشارکت اقتصادی زنان در جامعه برای یک شادی دسته جمعی طرز تهیه کیک زبرا در منزل + فیلم
سرخط خبرها
قبرستان لوازم خانگی

قبرستان لوازم خانگی

  • News ID: ۴۳۹۹۰۶
  • ۰۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۵
کم کم دارد انباری به قبرستانی برای لوازم خانگی تعمیرپذیر تبدیل می‌شود. مثل بیماری که اگر هزینه‌های درمانش جور می‌شد، از دست نمی‌رفت.

خمیر دست سازم را با حوصله روی صفحه کار پهن می‌کنم. یک ساعتی می‌شود خودم را توی آشپزخانه بند کرده‌ام برای پیراشکی‌هایی که خوب می‌دانم توی خانه ما چقدر مشتری دارد. یک چانه کوچک از خمیر را باز می‌کنم. قالب می‌زنم. مایه گوشتی را می‌گذارم روی خمیر و بعد با حوصله لبه‌ها را به هم می‌چسبانم. شش تای اول را که می‌پیچم، یک لایه از زرده تخم مرغ و زعفران را می‌کشم روی خمیر. دخترک روی پنجه پا ایستاده و با کنجکاوی به حرکت دست هایم نگاه می‌کند. همان اول کاری قول گرفته کنجد‌های مرحله آخر را او بپاشد روی خمیر.

حالا نوبتش رسیده. صندلی کوچک صورتی اش را می‌آورد می‌گذارد زیر پایش و بعد با انگشت‌های ظریف کودکانه، دانه‌های کنجد را به شکل نامنظمی روی خمیر می‌پاشد. او عاشق مراسم پیراشکی پختن است. این یکی از نزدیک‌ترین مراودات او با من و مجموعه آشپزخانه است.

می‌روم سراغ تستر کوچکم. حرارت را روی دمای بالا و پایین می‌گذارم. دخترک دارد روی آخرین پیراشکی را با دانه‌های کنجد، طرح یک لبخند می‌اندازد. سینی را برمی دارم. در تستر را که باز می‌کنم می‌بینم المنت بالایی خاموش مانده. کل دستگاه را خاموش می‌کنم. دوباره روشن می‌کنم. فقط المنت پایینی روشن می‌شود. از داخل دستگاه عکس می‌گیرم و نشان چت جی پی تی می‌دهم. می‌گوید به احتمال خیلی زیاد المنت بالایی سوخته و باید تعویض شود.

دخترک با نگاه منتظر به من و سینی پیراشکی‌ها نگاه می‌کند. از تصور هزینه تعمیر دستگاه تستر شانه هایم می‌افتد. به پیراشکی‌ها نگاه می‌کنم. چاره‌ای نیست جز سرخ کردن. روغن زیادی می‌برد. یک سوم آخر بطری روغن سرخ کردنی را می‌بینم و پشتم می‌لرزد. هنوز خیلی مانده تا موعد اعلام کالابرگ ها. معمولا از پختن غذا‌هایی که روغن زیادی مصرف کند، صرف نظر می‌کنم.

اما حالا چاره‌ای نیست. پیراشکی ها، یکی یکی توی روغن فراوان سرخ می‌شود و من به دستگاه ساندویچ ساز توی انباری فکر می‌کنم. این یکی هم، ماه‌ها پیش ایراد فنی پیدا کرد و دیگر هیچ وقت جایی توی سبد هزینه هایمان پیدا نکرد که به تعمیرگاه لوازم خانگی برود. باید توی انباری، جایی هم برای دستگاه تستر پیدا کنیم. انگار کم کم دارد انباری به قبرستانی برای لوازم خانگی تعمیرپذیر تبدیل می‌شود. مثل بیماری که اگر هزینه‌های درمانش جور می‌شد، از دست نمی‌رفت.

پیراشکی‌ها را برمی گردانم و به عقب‌تر می‌روم. به قبل از خرابی دستگاه تستر. به خرابی ماشین که نمی‌شد آن را توی انباری جا داد. باید تعمیر می‌شد. هربار به جور کردن پول تعمیر ماشین فکر می‌کنم، احساس می‌کنم بازنده‌ترین آدم این حوالی‌ام. هیچ وقت فکرش را نمی‌کردم یکی از آن طلا‌های سبکی که به نیت پس انداز برای خرید خانه با ته مانده حقوق سال‌های گذشته خریده بودم، برای تعمیر و تعویض قطعات ماشین بفروشیم.

مگر فروختن طلا برای خرید خانه و عوض کردن ماشین مدل بالاتر نبود؟ مامان اصرار داشت قرض بگیریم، اما قرض گرفتن، پس دادن دارد. وسط این همه هزینه و قسط و ماجرا، بدهی برای تعمیر خودرو دیگر از توان روح و روانمان خارج بود. پیراشکی‌ها را از روغن بیرون می‌کشم. ته مانده روغن توی تابه را خالی می‌کنم توی سینک و برای ته کشیدن روغن توی بطری آه می‌کشم. برای خراب شدن تستر. برای خراب شدن ساندویچ ساز. برای فروختن آن پلاک طلای سبکی که طرح یک شاخه گل خمیده زیبا داشت.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.