ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید محمدرضا فولادی تاکید دختر شهید سلامی بر ضرورت پیگیری حقوقی جنایت علیه دانش‌آموزان میناب حواشی ارائه فاکتور خرید سیگار توسط فرزانه فصیحی در ترکیه جزییات مراسم تشییع مادر شهیدان «محمد حسن و حمید یعقوبی» در مشهد نقش زنان در اقتصاد خلاق، فراتر از نیروی کار است | ضرورت ایجاد زمینه اتصال کسب‌وکارها به بازارهای ملی و بین‌المللی اجرای پویش «پرستار جان‌فدا» توسط دختران عضو باشگاه دختیژن لزوم اجرای طرح غربالگری ویژه شناسایی سرطان‌های شایع زنان در مشهد همزمان با سایر شهرهای کشور بارداری؛ عامل مهمی در پیشگیری از ابتلاء به سرطان است نجوای عاشقانه با امام زمان (عج) | «دعای نصر» و «توسل»در رواق نجمه خاتون (س) حرم مطهر رضوی طنین‌انداز می‌شود زنان بیشتر در معرض خطر ابتلا به آرتروز قرار دارند آغاز ششمین مرحله اردوی آماده‌سازی تیم ملی هندبال بزرگسالان بانوان ایران از فردا (سه‌شنبه ۲۱ مهرماه ۱۴۰۵) رابطه سالم زوجین، رابطه بی‌اختلاف نیست | نگاهی به معانی سکوت در زندگی مشترک خانه‌داری | چگونه با فر، گردوی پوست سبز را خشک کنیم؟ سمبوسه؛ نوعی غذای سرخ کردنیِ هندیِ شکم‌پر + دستور پخت روایت علاقه یک بانوی کوهنورد پیشکسوت در مستند «مادر کوهستان» | وقتی یک اثر زنانه به جشنواره بین‌المللی فیلم داکا راه یافت اهدای ۵۰ میلیون تومان از هزینه‌های جشن تولد برای آزادی یک مادر زندانی تشریح ۳ تصور نادرست درباره فریز تخمک | کمپین «فرصت باروری را بشناس» را چقدر می‌شناسید؟
سرخط خبرها
عقد ما با ۱۵۰ هزار تومان

عقد ما با ۱۵۰ هزار تومان

  • کد خبر: ۴۴۳۳۳۹
  • ۱۶ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
ما شیرینی خورده بودیم. به قول امروزی‌ها نامزدی مثلا! ولی نامزدی امروز کجا و آن ایام کجا.
قاسم رفیعا
نویسنده قاسم رفیعا شاعر و طنزپرداز

ما شیرینی خورده بودیم. به قول امروزی‌ها نامزدی مثلا! ولی نامزدی امروز کجا و آن ایام کجا. امروزه روز پدر و مادر آخرین کسی هستند که از ازدواج پسر و دختر باخبر می‌شوند. من و همسرم مثلا شیرینی خورده بودیم ولی انگارنه انگار. چند بار تلفنی گفتم:

- میشه لااقل یه عکس از خودتون به من بدید؟

و او با لکنت مخصوص دختر‌های آن زمان که به راحتی می‌فهمیدی مادرش دارد یادش می‌دهد می‌گفت:

- ما که هنوز محرم نیستیم.

یک روز با یکی از دوستان دانشگاه آمده بودیم خانه. رضا رضوی برادر سردار شهید محمدتقی رضوی بود و ما با هم رفت و آمد داشتیم. مادرم عادت داشت سر درددل را باز می‌کرد. رضا به مادرم گفت:

- بی بی جان چه خبر؟

و همین کافی بود که مادرم شروع کند که:

- بچم زن داره انگار نداره. فرقی با بی زنی نداره. میگم صیغه کنید میگن عقد کنید. این چه اوضاعیه ...

و زد زیر گریه. رضا گفت:

- چرا عقد نمی‌کنی؟

گفتم:

- پول ندارم.

- مگه چقدر خرجش میشه؟

- نمی‌دونم.

رضا به یکی از دوستاش که تازه زن عقد کرده بود زنگ زد و لیست خرید سر عقد را از او گرفت و گفت:

- من پول بهت قرض میدم که زنتو عقد کنی.

اون زمان خود رضا مجرد بود.

فردایش با هم رفتیم ارگ و طبق لیست داماد جدید تمام مغازه‌ها را گشتیم و بهترین قیمت‌ها را از خود کردیم. مثلا جعبه لوازم آرایش را فلان مغازه مناسب‌تر می‌دهد. این شد که همه قیمت‌ها دستمان آمد و حدودا شد ۸۰ هزار تومان. رضا گفت:

- حالا شله هم که بدی با شیرینی و حدودا هشتادهزار تومن، تو با ۱۵۰ هزار تومان می‌تونی زن عقد کنی!

روزی که برای خرید عقد رفتیم طبق لیستم زن‌ها را می‌کشیدم به مغازه‌های مورد نظرم!

- بیایید ببرمتون یک جایی که کیفیت جنس هاش خیلی بهتره.

مادرخانمم به مادرم گفته بود:

- قاسم آقا چقدر بلده، مگه چند بار زن عقد کرده؟

نزدیک بود دعوا بشود، اما با توضیح من به خیر گذشت.

پاییز بود. رفتیم برگ‌های پاییزی جمع کردیم و رضا خودش هم خط خوبی داشت و اتاق عقد را به سلیقه خودش تزیین کرد. با شعر و کلمات عاشقانه.

یکی از بیت‌ها این بود:‌ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

چه منطقی هم داشت این بیت!

خلاصه ما در اوج سادگی زهره خانم را عقد کردیم. من داماد اول بودم و خوب همه چیز روی من امتحان می‌شد. مثلا اینکه:

- هفته‌ای یک شب بیشتر حق نداری بیای.

بعد‌ها با آمدن عروس‌ها و داماد‌های بعدی این رسم از بین رفت!

روز بعد از عقد من ماندم و بدهی‌های عقد و مادرم که صبح زود زنگ زده بود که:

- زیاد به قاسم رو ندین!

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.