آیا حضرت فاطمه معصومه (س) شهید شدند؟ درباره فیلم «اخت الرضا» | روایت سینمایی سفر بانوی کرامت، حضرت فاطمه معصومه (س) از مدینه تا قم + زمان پخش روایت تصویری از آینده ایران دختران کشور؛ محور برگزاری رویداد «کمیکستان» خانه‌داری | چرا پوره سیب‌زمینی، چسبنده و لاستیکی می‌شود؟ درباره اجرای مهارت «تفاهم بر سر تفاوت‌ها» در زندگی مشترک چه می‌دانید؟ سرمربی جدید تیم هندبال بانوان استقلال چه کسی است؟ بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ - ناگویا | تیم ملی کبدی زنان ایران مقابل ژاپن به برتری رسید دو سوم مبتلایان به آلزایمر را زنان تشکیل می‌دهند طرز تهیه دلمه برگ مو در خانه + فیلم «در غم بانوی بهشت» | رواق نجمه خاتون (س) حرم رضوی میزبان بانوان در شب وفات حضرت معصومه (س) ضرغامی: از وضعیت بی‌حجابی و ولنگاری جامعه رنج می‌برم خدمت‌رسانی ویژه اتوبوسرانی مشهد برای دانش‌آموزان دختر همزمان با بازگشایی مدارس حضور بازیگر پرحاشیه در شبکه نمایش خانگی زنان ایرانی چگونه میدان را به زندگی پیوند زدند؟ | شهر باید خودش را با زن واقعی تطبیق دهد ماجرای تولد دختر عجول گلبهاری در آمبولانس چیست؟ پتوس یکی از مقاوم‌ترین و محبوب‌ترین گیاهان آپارتمانی است | آشنایی با نحوه نگهداری آشپزی | فقط با ۳ ماده غذایی، تارت سیب زمینی و پیاز را درست کنید + طرز تهیه ضرورت شناخت دقیق و داده‌محور مسائل زنان و خانواده | فعالیت بیش از هزار زن قاضی در کشور قضاوت بانوان داور ایرانی در مسابقات هندبال بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا نفرین خودخواسته؛ وقتی خودمان نسلمان را منقرض می‌کنیم!
سرخط خبرها
عقد ما با ۱۵۰ هزار تومان

عقد ما با ۱۵۰ هزار تومان

  • کد خبر: ۴۴۳۳۳۹
  • ۱۶ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
ما شیرینی خورده بودیم. به قول امروزی‌ها نامزدی مثلا! ولی نامزدی امروز کجا و آن ایام کجا.
قاسم رفیعا
نویسنده قاسم رفیعا

ما شیرینی خورده بودیم. به قول امروزی‌ها نامزدی مثلا! ولی نامزدی امروز کجا و آن ایام کجا. امروزه روز پدر و مادر آخرین کسی هستند که از ازدواج پسر و دختر باخبر می‌شوند. من و همسرم مثلا شیرینی خورده بودیم ولی انگارنه انگار. چند بار تلفنی گفتم:

- میشه لااقل یه عکس از خودتون به من بدید؟

و او با لکنت مخصوص دختر‌های آن زمان که به راحتی می‌فهمیدی مادرش دارد یادش می‌دهد می‌گفت:

- ما که هنوز محرم نیستیم.

یک روز با یکی از دوستان دانشگاه آمده بودیم خانه. رضا رضوی برادر سردار شهید محمدتقی رضوی بود و ما با هم رفت و آمد داشتیم. مادرم عادت داشت سر درددل را باز می‌کرد. رضا به مادرم گفت:

- بی بی جان چه خبر؟

و همین کافی بود که مادرم شروع کند که:

- بچم زن داره انگار نداره. فرقی با بی زنی نداره. میگم صیغه کنید میگن عقد کنید. این چه اوضاعیه ...

و زد زیر گریه. رضا گفت:

- چرا عقد نمی‌کنی؟

گفتم:

- پول ندارم.

- مگه چقدر خرجش میشه؟

- نمی‌دونم.

رضا به یکی از دوستاش که تازه زن عقد کرده بود زنگ زد و لیست خرید سر عقد را از او گرفت و گفت:

- من پول بهت قرض میدم که زنتو عقد کنی.

اون زمان خود رضا مجرد بود.

فردایش با هم رفتیم ارگ و طبق لیست داماد جدید تمام مغازه‌ها را گشتیم و بهترین قیمت‌ها را از خود کردیم. مثلا جعبه لوازم آرایش را فلان مغازه مناسب‌تر می‌دهد. این شد که همه قیمت‌ها دستمان آمد و حدودا شد ۸۰ هزار تومان. رضا گفت:

- حالا شله هم که بدی با شیرینی و حدودا هشتادهزار تومن، تو با ۱۵۰ هزار تومان می‌تونی زن عقد کنی!

روزی که برای خرید عقد رفتیم طبق لیستم زن‌ها را می‌کشیدم به مغازه‌های مورد نظرم!

- بیایید ببرمتون یک جایی که کیفیت جنس هاش خیلی بهتره.

مادرخانمم به مادرم گفته بود:

- قاسم آقا چقدر بلده، مگه چند بار زن عقد کرده؟

نزدیک بود دعوا بشود، اما با توضیح من به خیر گذشت.

پاییز بود. رفتیم برگ‌های پاییزی جمع کردیم و رضا خودش هم خط خوبی داشت و اتاق عقد را به سلیقه خودش تزیین کرد. با شعر و کلمات عاشقانه.

یکی از بیت‌ها این بود:‌ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

چه منطقی هم داشت این بیت!

خلاصه ما در اوج سادگی زهره خانم را عقد کردیم. من داماد اول بودم و خوب همه چیز روی من امتحان می‌شد. مثلا اینکه:

- هفته‌ای یک شب بیشتر حق نداری بیای.

بعد‌ها با آمدن عروس‌ها و داماد‌های بعدی این رسم از بین رفت!

روز بعد از عقد من ماندم و بدهی‌های عقد و مادرم که صبح زود زنگ زده بود که:

- زیاد به قاسم رو ندین!

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.