یادم هست عصر یک روز خنک تابستانی بود. پسرم حوالی دوماهگی داشت روی دستهای پدرش در هوا تکان میخورد و در اوج دردهای شکمی شیون میزد. خانه مادربزرگ بچه بودیم و همینطور که داشتیم روشهای مختلف آرام کردن درد کولیک را بررسی میکردیم، بحث کشیده شد به هزینههای بیمارستان و پوشک و حواشی پیشبینی نشده بعد زایمان.
آن روز یک نفر از اقوام که چندماهی از فارغ شدنش میگذشت یادآوری کرد وام فرزندآوری را ثبتنام کنیم. میگفت دولت برای فرزند دوم ۸۸ میلیون تومان وام میدهد. پسرک هنوز داشت جیغ میزد که دوتایی با همسرم بچه را سپردیم دست مادربزرگ و افتادیم توی سایتهای مربوط برای ثبتنام. داشتیم حساب میکردیم اگر خیلی زود نوبتمان شود میتوانیم هزینههای بیمارستان و مخارج تحمیلی بعد از زایمان را جبران کنیم. میشد فلان وسیله ضروری را برای بچه گرفت یا فلان بدهی معوقه را تسویه کرد.
ثبتنام وام بیشتر از چند دقیقه وقتمان را نگرفت و قرار شد به محض تعیین حوزه بانکی، با یک پیامک مطلع شویم. آن روز گذشت. پسرک کمکم غلتزدن را یاد گرفته بود. دلدردها تمام شده بود و روزها بهسرعت سپری میشد. گاهی به سایت وام سرک میکشدم و هربار با یک پیام ثابت روبهرو میشدم: «به محض تعیین حوزه بانکی بهوسیله پیامک به شما اطلاع داده میشود.»
پسرک کمکم چهاردستو پا تمام خانه را سرک میکشید، اما خبری از پیامک نمیشد. هوا به سمت سردی رفت و یک روز بالاخره پسرک اولین قدمهایش را بدون کمک ما برداشت. او داشت بزرگ و بزرگتر میشد و من هربار که به آن سایت سرک میکشیدم، حرفش همان حرف همیشگی بود. فصل عوض شد. پسرک حسابی به جستوخیز افتاد. کمکم کلمات محدودی به زبان آورد. گاهی خودش غذای خودش را برمیداشت و به دهان میبرد و دیگر نشد آن صندلی غذای پرتابل را برایش بخریم، چون خبری از آن پیامک نشد. بدهیهایمان را همان روزهایی که چهاردستوپا راه میرفت تسویه کردیم. از خیر خرید پوشک زیاد و صندلی غذای پرتابل هم گذشتیم و از جایی به بعد دیگر فراموش کردیم وام فرزندآوری هم وجود دارد.
عصر یکی از همین روزهای گرم تابستانی که گذشت، درست در حالی که پسرک داشت از روی مبلها میپرید و توپ قرمز بادیاش را با هیجان روی زمین پرتاب میکرد، همسرم با یک پیامک از روی مبل بلند شد و صفحه گوشی را نشانم داد. جهت تکمیل مدارک و دریافت وام فرزندآوری به فلان شعبه بانکی تا فلان تاریخ مراجعه نمایید. بالاخره سروکله آن ۸۸ میلیون تومان پیدا شد. درست یک سال پس از ثبتنام. بچه بزرگ شده بود و مبلغ وام همانی بود که بود. روزی که موعد زایمان فرارسیده بود، همسرم آن سیصد یورویی که برای چنین روزی ذره ذره پسانداز کرده بود به بهای هر یورو ۱۰۰ هزارتومان فروخت و خرج بیمارستان و حواشی بعد ترخیص کرد. حالا ما در حالی صاحب آن وام فرزندآوری شدیم که یورو بالای ۲۷۰ هزار تومان معامله میشود و پوشک که در ماههای اول تولد چیزی حدود سیصد چهارصدهزار تومان بود، به مرز نهصد هزار تومان رسیده. حالا ما ماندهایم و هشتادوچند میلیونتومان پول که نه آنقدر زیاد است تا گره بزرگی از زندگیمان باز کند و نه آن قدر کم است که بشود به سادگی آن را بهدست آورد.
یادم هست آن دوستی که اولین بار توصیه کرد وام فرزندآوری را تهیه کنیم میگفت پس از شش ماه تنفس، اولین قسط شروع میشود. اما با این کاهش ارزش پول و تأخیر در واریز وام، انگار تورم قبل از آنکه چیزی از آن پول به ما برسد، چند قسط اول را خیلی زودتر گرفته است.