آشپزی | طرز تهیه سوپ گوجه‌فرنگی ساده به روش ایتالیایی هشدار یک روانشناس نسبت به گسترش روان‌شناسی زرد در شبکه‌های اجتماعی | تعارضات زندگی مشترک با روش‌های فوری رفع نمی‌شود کاهش علائم شناختی یائسگی با یک درمان هورمونی آیا توجه به مناسبت‌ها در زندگی مشترک یک رسمِ کلیشه‌ای است یا یک ضرورت؟ لزوم تبدیل دورکاری مادران شاغل به مسئله اجتماعی و سیاستی خانه‌داری | آیا روش درست نگهداری هندوانه بریده در یخچال را می‌دانید؟ حریفان تیم خاتون در لیگ قهرمانان فوتبال بانوان آسیا⁩ مشخص شدند حنا زرین‌کمر در صدر رنکینگ برترین‌های تکواندوی جهان قرار گرفت حضور تیم ملی راگبی ۷  نفره بانوان ایران برای اولین بار در  رقابت‌های قهرمانی آسیا ضیافت خون ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید احمد سیرجانی ۱۱۰۰ بانوی کارآفرین خراسان شمالی به صورت هدفمند حمایت می‌شوند انجام ششمین پیاده‌روی فضایی ۲ فضانورد زن هشدار جدی یک پژوهش: تحصیل‌کرده‌ها تمایلی به فرزندآوری ندارند راه‌اندازی موزه دفاع مقدس گیلان با ۱۲۴ محتوای مرتبط با زنان تشخیص اختلال رشد کودکان وظیفه خانواده نیست آشپزی | فوت و فن‌های پخت کلوچه مرغ؛ یک فینگرفود ترد و خوشمزه خانه‌داری | پلو چند دقیقه باید دم بکشد؟ تنبلی تخمدان؛ شایع‌ترین علت ناباروری در ایران و جهان سلامت باروری؛ یکی از پایه‌های مهم حمایت از خانواده
سرخط خبرها
حرم نوشت‌های یک خادمه | روایت تولد دردانه پدر در حرم امام مهربانی‌ها

حرم نوشت‌های یک خادمه | روایت تولد دردانه پدر در حرم امام مهربانی‌ها

  • کد خبر: ۲۰۷۷۳۹
  • ۰۲ بهمن ۱۴۰۲ - ۱۷:۰۳
خوش به حال زائرانی که خود را به حریم امام مهربانی‌ها رساندند تا ولادت تنها پسرش را تبریک بگویند و دل‌هایشان را در این شب عزیز جلا بدهند.
مریم دهقان
خبرنگار مریم دهقان

به گزارش شهرآرانیوز، نور، نور، نور... مهر، مهر، مهر... لبخند، لبخند، لبخند... این همه چیزی بود که می‌شد در این شب عزیز که توفیق خدمت نصیبم شده است دید.

در چهره زائر و خادم حرم امام مهربانی‌ها دید که آمده‌اند در جشن شب تولد دردانه‌اش شریک باشند و به پدر، تبریک بگویند.

نیم ساعت مانده به اذان مغرب، خودم را به ورودی باب‌الرضا (ع) می‌رسانم. دنبال خلوت‌ترین گیت هستم و آخرینش را انتخاب می‌کنم، اما خیلی با بقیه در‌ها ندارد. می‌ایستم تا نوبتم بشود و سریع خودم را به آسایشگاه برسانم.

خانمی بین جمعیت همه را تشویق به صلوات می‌کند و می‌گوید "حاجت روا برگردی صلوات! این زیارت هدیه به امام رضا (ع) صلوات! خشنودی قلب امام زمان (عج) صلوات! " و صدای صلوات بعد از هر جمله‌اش بلند می‌شود.

گریه دختر دو ساله‌ای که جلوی مادرش ایستاده بند نمی‌آید. می‌گویم چرا انقدر بی تابی می‌کند؟ مادر می‌گوید: "بخاطر باباش، دوست داره پیشش باشه" با خنده می‌گویم خوش بحال پدرش.

خانم میانسالی وقتی دلیل گریه دخترک را متوجه می‌شود از جمعیت می‌خواهد نوبتشان را به این مادر و دختر بدهند، هرچند اتفاق خاصی نمی‌افتد و مادر راضی به این کار نمی‌شود و ما هم تلاش می‌کنیم با حرف و شوخی دخترک را آرام کنیم، اما گریه دخترک بند نمی‌آید تا زمانی که رد می‌شود.

بین ستون‌های ورودی باب‌الرضا (ع) می‌ایستم و سلام می‌دهم. حرم چقدر نورانی و زیبا شده است. آدم دلش می‌خواهد فقط نگاه کند گوشه گوشه حرم را و در این زمستان بهاری مشهد قدم بزند و یک به یک صحن‌ها را از چشم و دل بگذراند، اما خودم را سریع به آسایشگاه می‌رسانم. بساط شیرینی و پذیرایی به راه است.

ظرفی هم که شکلات‌های جور واجور تبرکی دارد را هم دم دست گذاشته‌اند تا به زائران بدهیم. مقدار زیادی شکلات را توی جیبم می‌ریزم و می‌روم سمت چایخانه کوثر. به قدری شلوغ بود که صف چای تمامی نداشت و چند دور زده بود و دنباله آن رسیده بود به صحن پیامبر اعظم (ص).

کنار صف برای نظم دهی می‌ایستم. زائران گاهی عید را به من تبریک می‌گویند، گاهی هم یکی از آن شکلات‌ها را توی نعلبکی دخترکان می‌گذارم و عید را به آن‌ها تبریک می‌گویم. شب‌های عید حال و هوایش هم فرق دارد.

همه به هم برای اینکه حالشان خوب شود کمک می‌کنند. زائر‌ها با محبت به خادم‌ها خسته نباشید و خداقوت می‌گویند.

عده‌ای از دختران نوجوان و زنان سبد بر می‌دارند و استکان‌های خالی چای را که زائران نوش جان کرده‌اند جمع می‌کنند و به چایخانه می‌آورند برای شستشو؛ خدا می‌داند در دل هر کدامشان چه حاجتی است که نیت کرده‌اند خدمتی برای پدر مهربانشان انجام دهند و باری از دوش خادمان در شب تولد پسر بردارند.

مادری که توی صف ایستاده بود و مهربانانه پرسید "دخترم! شما اینجا ایستادی خسته شدی، می‌خواهی برایت چای بگیرم؟ " لبخندی بر لبانم نشست.

تشکر کردم و گفتم "موقع خدمت که نمی‌توانم چای بخورم. ساعت خدمتم که تمام بشود حتما یک چای می‌گیرم، چون نمی‌شود از آن گذشت! "

می‌دانم زائر‌ها دوست دارند امشب را در دوربین‌هایشان ثبت کنند، اما به خاطر ازدحام جمعیت از آن‌ها می‌خواهم گوشی‌هایشان را غلاف کنند و در فرصتی مناسب و خلوت‌تر به ثبت لحظه‌ها بپردازند یا خارج از صف چای، هنرنمایی کنند. بین خدمت صدای مداح قدیمی حرم، آقای ملائکه می‌آید که مدیحه سرایی می‌کند، بعد هم گروه سرود و سخنران که صدایش دقیق به گوشم نمی‌رسد.

با اینکه سرما خورده بودم باید هر چند ثانیه با صدای خروسکی‌ام به درخواست زائر‌ها جواب می‌دادم. صدایم بیشتر گرفته بود، ولی لذت خدمت در این حریم آن هم در شب ولادت دردانه پدر مهربان‌مان و، ولی نعمتمان جنسش به قدری برایم ناب بود که خستگی را خسته کردم تا بگویم آقاجان! من هم یک گوشه خوشحالی‌تان بودم تا شاید با خدمت به زائرانت، لبخندی بر دل و جان شما نشانده باشم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.