ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا|شهید محمدمهدی آخوندزاده طرزجانی ادعاهای عجیب دختر نوجوان در کلانتری جهاد مشهد| از حسادت کودکانه تا شکست عشقی دختران طلاق نیم‌نگاهی به چالش‌های روانشناختی «زنان بیوه» | فوت همسر یکی از پراسترس‌ترین رویداد‌های زندگی افراد است مادر والامقام سه شهید البرزی به فرزندانش پیوست مشهد؛ میزبان بزرگ‌ترین رویداد ورزش دانشجویی دختران کشور ۴۲ هزار خانواده‌ دارای دوقلو یا بیشتر زیر چتر حمایت بهزیستی | از طرح مراقب همراه ویژه چه می‌دانید؟ کسب ۵ مدال رنگارنگ توسط تیم تکواندوی بانوان ایران در مسابقات آزاد کره جنوبی مادر ۳۴ ساله استرالیایی صاحب ۴ قلو‌های همسان شد| یک زایمان نادر و بسیار پرخطر برگزاری اردو‌های فرهنگی ـ تربیتی مادر و دختری در مشهد + لینک ثبت‌نام ارائه بیش از ۲۲ هزار خدمت تخصصی بهزیستی به ۱۱۰ زن و دخترِ آسیب‌دیده در خراسان رضوی معرفی راهکار‌هایی برای انتخاب درست مواد غذایی در فصل تابستان دختر ژیمناستیک کار مشهدی به عنوان تنهاملی پوش ژیمناستیک هنری زنان، مسافر ناگویا شد مهم‌ترین مانع برای حق عائله‌مندی زنان چیست؟ زیبایی قسطی | پرداخت قسط جراحی بینی به جای تأمین مایحتاج ضروری! دستور پخت شیربرنج در منزل + فیلم اجرای نمایش آیینی توسط گروهی از دختران کودک و نوجوان در مسجد الغدیر محله هدایت| از مشهد به کربلا می‌رویم مهمترین علل سقط جنین چیست؟
سرخط خبرها
دغدغه‌ای که هنوز با من مانده‌است

دغدغه‌ای که هنوز با من مانده‌است

  • کد خبر: ۳۰۶۷۳۸
  • ۰۲ دی ۱۴۰۳ - ۱۴:۳۴
تنها تاریخی که توی آن تقویم کاغذی بزرگ روی دیوار برایم مهم بود، پیدا می‌کردم و دورش خط قرمزی می‌کشیدم. باید از دوسه ماهی مانده به روز موعود پول‌توجیبی‌هایم را جمع می‌کردم تا هدیه‌ای متفاوت‌تر از سال پیش بخرم.

تنها تاریخی که توی آن تقویم کاغذی بزرگ روی دیوار برایم مهم بود، پیدا می‌کردم و دورش خط قرمزی می‌کشیدم. قصه تکراری هرسالم بود. باید از دوسه ماهی مانده به روز موعود پول‌توجیبی هایم را جمع می‌کردم تا هدیه‌ای متفاوت‌تر از سال پیش بخرم. جوراب ساق‌بلند، کیف پول، قاب عکس، روسری، چادر نماز، مجسمه و...؛ ولی نمی‌دانم چرا هرسال هدیه‌هایم حول همین چیز‌ها می‌گشت.

باید کلی ناز پدرم را می‌خریدم تا راضی می‌شد و صدتومانی اضافه‌بر‌سازمان کف دستم می‌گذاشت. چقدر هم باید انرژی می‌سوزاندم تا مخ برادر‌های کوچک‌ترم را می‌زدم. برای من دوسه ماه کم بود و برای آنها زیاد. باید چندماهی جلوی شکم‌شلی‌شان را می‌گرفتند تا پول بیشتری پس‌انداز می‌شد. این‌کار از گرفتن نمره ۲۰ انضباط هم برایشان سخت‌تر بود. تلاش‌هایم به کوبیدن آب در هاون می‌ماند. آخر سر مجبور می‌شدم یک تنه جور همه شان را بکشم.

چقدر این روز‌ها خوشحالم که دیگر بزرگ شده‌ام و همه‌اش نگران پول توجیبی هایم نیستم. ولی صادقانه بگویم هنوز هم نزدیک روز مادر که می‌شود، دغدغه خرید هدیه برای مادرم را دارم. اما نمی‌دانم چرا دیگر از آن ذوق کودکی خبری نیست. انگار ازپس همه این سال‌ها از یک چیزی خاطرم جمع شده است؛ محبت مادرم.

آن وقت‌ها در رقابتی کودکانه دائم نگران کم شدن محبت مادرم بودم ولی از یک جایی به بعد فهمیدم جنس محبت‌های مادرم برخلاف همه محبت‌های دنیاست و وابسته به هیچ متغیری نیست. درست مانند صفت رحمانیت خداوند که بی‌شائبه همه را شامل می‌شود. اصلا برای خدا چه فرقی می‌کند که بنده‌اش کجای این خط‌کش ایستاده باشد. به نظرم مادر‌ها هم این‌گونه‌اند؛ خداگونه.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.