دختران والیبال ایران در نپال تاریخ‌ساز شدند | فاطمه خلیلی ارزشمندترین بازیکن آسیا ۲۴ بازیکن برای پوشیدن پیراهن تیم ملی هندبال بانوان به تهران می‌آیند | شروع تمرین از ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ خادمان امام رضا (ع) برای جشن تکلیف دختران ایران به خانه‌‌هایشان می‌آیند |مهلت ثبت‌نام در «دختر ماه» تا ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ پاسخ ۲۰ زن موفق ایرانی به یک دروغ بزرگ | نمایشگاهی که روایت غرب را به چالش می‌کشد دومین مرحله مسابقات دوومیدانی جایزه بزرگ (بانوان) پایان یافت| رتبه نماینده خراسان رضوی چه بود؟ آزادی یک مادر زندانی با مشارکت دانش‌آموزان و خیرین در یزد بیش از ۱۹ هزار زن سرپرست خانوار در کهگیلویه و بویراحمد تحت حمایت کمیته امداد هستند آیا کاهش وزن منجر به ارتقای کیفیت زندگی مبتلایان به سرطان سینه می‌شود؟ دعوت از ۱۰ قایقران زن به اردوی تیم ملی + اسامی روند افزایشی مصرف شیرخشک در کشور| آیا الگوی تغذیه‌ای تغییر کرده است؟ ۱۲۸ گوشی در جیب دو زن سارق | پلیس چطور رد آنها را زد که فکرش را هم نمی‌کردند؟ چهارمین حرم اهل‌بیت (ع) در ایران که کمتر درباره‌اش شنیده‌اید | خواهر دیگر امام رضا (ع) کجا مدفون است؟ بانوان در حال فتح کردن بازار طلا هستند | ماجرای یک انقلاب خاموش در صنعت طلای ایران آیا مربی مشهدی هدایت تیم ملی بانوان کبدی را برعهده می‌گیرد؟ به خاطر شومیز خامه دوزی گل دار
سرخط خبرها
دلم برای شهرم می‌سوزد

دلم برای شهرم می‌سوزد

  • کد خبر: ۳۸۵۲۸۵
  • ۲۲ دی ۱۴۰۴ - ۱۲:۰۷
  • ۱
محوطه داخلی پاساژ سوت وکور است. دلم هری می‌ریزد. دیگر نه خبری از میز‌های ردیف شده در راهروهاست و نه آدم‌هایی که سر قیمت‌ها چانه می‌زنند. کمتر هفته‌ای را به خاطر دارم که جمعه بازار باراد تعطیل شده باشد.

از رفتنم از پشت پنجره به محوطه داخلی پاساژ نگاهی می‌اندازم. همه جا سوت وکور است. دلم هری می‌ریزد. دیگر نه خبری از میز‌های ردیف شده در راهروهاست و نه آدم‌هایی که سر قیمت‌ها چانه می‌زنند. کمتر هفته‌ای را به خاطر دارم که جمعه بازار باراد تعطیل شده باشد.

ساعت تازه ۲ بعدازظهر است. سکوت کشنده خیابان همیشه شلوغ کوهسنگی، دوباره تلخی صحنه‌های شب گذشته را یادم می‌اندازد. حدود پنجاه نفر چماق به دست از چهارراه هنرور به سمت چهارراه مجد در حرکت‌اند. هرچیزی را سرراهشان تخریب می‌کنند و پیش می‌روند، درست مانند یک ماشین جنگی.

این صحنه‌ها را در فیلم‌هایی مانند «سرزمین مادری» کمال تبریزی و «درچشم باد» جعفری جوزانی دیده‌ام. صحنه‌ای که دارودسته شعبون بی مخ کل شهر را به هم می‌ریزند و کسی جلودارشان نیست. باورم نمی‌شود قرار است یک بار دیگر تاریخ را زندگی کنیم. راست می‌گویند: «ملتی که تاریخ نداند، محکوم به تکرار آن است.» چهل وپنج دقیقه‌ای منتظر می‌مانم. خبری از اتوبوس‌های شهری نیست. این اولین باری است که در این چند دهه شهرداری خدمات شهری اش را متوقف کرده است. خبری از تاکسی‌های اینترنتی هم نیست. برای استفاده از تاکسی‌های خطی هم پول نقد می‌خواهم که هیچ عابربانک سالمی را نمی‌توان پیدا کرد.

تخمین می‌زنم دوساعتی تا خانه راه باشد. مسیر کار تا خانه را پیاده گز می‌کنم. یک، دو، سه، چهار و...؛ از شمارش خارج شده است. همه ایستگاه‌های اتوبوس تخریب شده‌اند. تابلوها، چراغ‌های راهنمایی، شیشه مغازه‌ها و حتی باجه‌های تلفن عمومی فراموش شده هم از تیررس تخریب‌ها در امان نمانده‌اند.

این چندروز، نخستین بار‌های زیادی را تجربه کرده‌ام. برای اولین بار معنای نبود امنیت را درک می‌کنم و حتم دارم این روز‌ها هم مثل روز‌های پرآشوب جنگ تحمیلی دوازده روزه تمام می‌شود، ولی نمی‌دانم چرا دلم به یک باره برای شهرم می‌سوزد که پس از این ویرانی ها، هزینه‌ای که باید صرف آبادانی بیشترش می‌شد، صرف بازسازی اش می‌شود و کی و کجا، یک بار دیگر تیغ کینه بدخواهان تن رنجورش را می‌خراشد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
س
Iran (Islamic Republic of)
۱۳:۲۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۲
0
0
من هم دلم برای شهرم میسوزد. بیشتر از همه برای ماشین های آتش نشانی و امبولانس ها و اتوبوس ها میسوزد. وسائل حمل و نقل عمومی که فقط و فقط برای خود خود مردم کاربرد داشتند ولی سوختند و نابود شدند. برای مساجد و حسینه هایی که از پول نذورات خود مردم با هزار بدبختی سرپا بودند ولی سیاه و نابود شدند و همرنگ زنگار قلب و مغز برخی ها شدند