«زن و هویت مشهد» | بخش سوم: فاطمه طوسی؛ بانوی خراسانی که در دربار مغولان از حریم رضوی پاسداری کرد تشریح دستاورد‌های علمی گروه زنان فرهنگستان علوم پزشکی پاسخ به پرسش‌های حقوقی بانوان؛ از درخواست مهریه بعد از طلاق تا تعلق نحله به زن بانوی ورزشکار ایرانی در قاب روز جهانی مادرِ کمیته پارالمپیک آسیا پیروزی تیم هندبال دختران ایران برابر هنگ‌کنگ در دیدار افتتاحیه مسابقات قهرمانی آسیا تشکیل سه کارگروه تخصصی مقابله با سقط جنین در استان سمنان اهدای ۲۸۰ گرم طلا توسط بانوان مینابی در پویش اهدای طلا برگزاری مراسم خطبه عقد و جشن ازدواج در تمام میادین اصلی تهران بدهی بالای ۶۰ میلیارد ریالی نیمی از زنان زندانی در همدان «زن و هویت مشهد» | بخش دوم: گوهرشاد؛ زنی که حرم امام رضا (ع) را همسایه طلا کرد بیماری‌های صعب العلاج؛ علت مرگ و میر مادران در استان تهران جزئیاتی از وضعیت آماده‌سازی تیم ملی فوتسال زنان ایران برای رقابت‌های جام کافا خانه داری| چرا روش پخت تخم‌مرغ مهم است؟ نارضایتی خانواده‌ها، عامل کناره‌گیری بانوان از حضور در لیگ دسته‌اول هندبال بانوان
سرخط خبرها
آری! علاج در وطن است

آری! علاج در وطن است

  • کد خبر: ۳۸۵۹۶۵
  • ۲۴ دی ۱۴۰۴ - ۱۴:۵۵
شب دوم اعتراضات که جمعیت از مقابل خانه‌مان رد می‌شد، رفته بودم پایین تا سروگوشی آب دهم، اما همین که نیرو‌های ضدشورش آمدند و اغتشاشگران شروع به خراب‌کاری کردند، تیراندازی‌ها شروع شد.
فهیمه شهری
نویسنده فهیمه شهری

شب دوم اعتراضات که جمعیت از مقابل خانه‌مان رد می‌شد رفته بودم پایین تا سروگوشی آب دهم، اما همین که نیرو‌های ضدشورش آمدند و اغتشاشگران شروع به خراب‌کاری کردند، تیراندازی‌ها شروع شد. با اینکه من قاتی اغتشاشگران نبودم، از ترس پریدم داخل خانه و در را پشت سرم بستم.

نگران بودم مبادا دردسری برایم درست شود یا تیری به سروصورتم اصابت کند. دوتا بچه داشتم. به یکی‌شان قول داده بودم فردا برایش اسباب‌بازی بگیرم. دیگری را که بزرگ‌تر است قرار بود بفرستم کلاس هوش مصنوعی. پدرومادرم نیاز به پرستاری‌هایم داشتند. شغلم را دوست داشتم و هر روز تا زمانی که سرکار بودم بقیه مشکلاتم را فراموش می‌کردم.

همسری داشتم که با وجود تمام مشکلات زندگی، هجده سال به پای هم مانده بودیم. نه اینکه جزو دهک‌های بالا باشم، اما اندک پس‌اندازی داشتم. چند تا وام گرفته بودم که باید سر ماه آنها را پرداخت می‌کردم. هر کدام اینها عین یک طناب من را به زندگی‌ام وصل می‌کرد و می‌کشاند داخل خانه.

همان‌طور که پشت پنجره جمعیتی را که از مقابل خانه‌ام رد می‌شدند نگاه می‌کردم با خودم می‌گفتم احتمالا اینها هیچ تعلق خاطر و دل‌بستگی‌ای به زندگی‌شان ندارند که حاضرند در راهی باشند که ممکن است به قیمت ریختن خونشان تمام شود. دلم می‌خواست می‌توانستم سلاح‌ها را بردارم و پر از حس تعلق کنم. پر از امید. پر از کار‌های ناتمام و مانده برای فردا. همین‌هاست که آدم را در خانه نگه می‌دارد. همین‌هاست که آدم را پایبند خانواده، محله، شهر و کشورش می‌کند. مشکلات را حس تعلقات قابل تحمل و حل می‌کند.

حالاچه تعلقی بالاتر از تعلق به وطن؟ آری علاج در وطن است.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.