شکستن رکورد دوی ۴۰۰ متر بانوان ایران پس از ۱۴ سال دعوت از بانوی هندبالیست مشهدی به نخستین اردوی آماده سازی تیم ملی هندبال بزرگ سالان بانوان افزایش نرخ باروری در ۱۵ استان کشور با اجرای قانون جوانی جمعیت جمعیت، رکن عزت و پویایی تمدن اسلامی ازدواج موفق، عامل اثرگذار در کاهش تنش‌های روانی چرا سزارین برای مادران توصیه نمی‌شود؟ درخشش دختران کاراته کار خراسانی در رقابت‌های لیگ «کاراته وان» ایران لزوم راه‌اندازی «باشگاه نقش‌های اجتماعی زنان» در دانشگاه آزاد اسلامی همه ما در برابر «نسل آینده» مسئولیم| لزوم انجام تغییرات کوچک در فرهنگ عمومی پرداخت ۱۱۰۰ میلیارد ریال هزینه درمان زوج‌های نابارور در اصفهان ۶۳ هزار مادر مشمول کارت امید در فروردین ماه ۱۴۰۵ شدند خانه‌داری| چرا کوکوی سیب‌زمینی در هنگام سرخ کردن، از هم پاشیده می‌شود؟ ۲۳ هزار خانواده زن‌سرپرست تحت پوشش حمایتی شهرداری تهران یک بانوی مربی ایرانی در آستانه لژیونر شدن | مسیر پیشرفت و رشد فوتبال زنان ایران، روشن‌تر شده است ۴۳ درصد سقوط فرزندآوری در خراسان رضوی نگاهی به اعداد و ارقام حال و آینده جمعیت ایران و خراسان رضوی| آیا این استان به نسبت کشور جوان است؟ «زن و هویت مشهد» | بخش هفتم: رستاخیز پرچم ایران در دست زنان مشهد
سرخط خبرها
دلم برای «نظم» تنگ شد

دلم برای «نظم» تنگ شد

  • کد خبر: ۳۸۶۲۲۰
  • ۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۶:۵۲
مادرم خدابیامرز این طور وقت‌ها مثل حالا که خیلی چیز‌ها سر جایش نیست، از عبارت «بلبشو» استفاده می‌کرد. دیروز پس از سه روز از خانه بیرون آمدم، از دوستان و آشنایان درباره تخریب‌ها در جای جای شهرمان فقط شنیده بودم.
شبنم کرمی
نویسنده شبنم کرمی

مادرم خدابیامرز این طور وقت‌ها مثل حالا که خیلی چیز‌ها سر جایش نیست، از عبارت «بلبشو» استفاده می‌کرد. دیروز پس از سه روز از خانه بیرون آمدم، از دوستان و آشنایان درباره تخریب‌ها در جای جای شهرمان فقط شنیده بودم.

با اینکه ساعت ۳ بعدازظهر بود تمامی طول مسیر در ترافیکی سنگین گرفتار شده بودم که معمولا سابقه نداشت. هر طرف چشم می‌گرداندم با چراغ‌های راهنمایی رانندگی خرد شده، شکسته، فرو افتاده و خاموش روبه رو می‌شدم. هرچه فکر کردم دلیل این همه نامهربانی با مقررات شهری و راهنمایی ورانندگی را نفهمیدم. واقعا بلبشویی بود عجیب! همه بوق می‌زدند و دائم خط عبورشان را تغییر می‌دادند که این رفتار، گره ترافیک را کورتر می‌کرد.

وضعیت بحران اقتصادی مردم که به ویژه در یکی دو ماه اخیر عجیب تشدید شده است فکرم را مشغول کرده بود که نگاهم به وسط شیشه عقب خودرو جلویی افتاد، دقیقا به اندازه یک پاره آجر سوراخ بود! ترس از اینکه حالا این میانه گیر کرده‌ایم و راه گریزی نداریم مبادا چنین آسیب‌هایی برای خودرو‌ها پیش بیاید نفس هایم را به شماره می‌انداخت.

به آنی دلم برای «نظم» تنگ شد، نظمی که حتی باوجود بی مبالاتی معدودی از رانندگان بازهم برقرار بود. «قرار»! چه کلمه پرمعنا و زیبایی! این روز‌ها این بلبشو، قرار را از دل همه ما ربوده است و اضطراب و ناآرامی را در چهره مردم می‌توانیم ببینیم. مغازه‌هایی که باوجود اوضاع سخت اقتصادی از ترس تخریب بسته شده است، درودیوار سیاه رنگ برخی بانک‌ها و فروشگاه‌هایی که به خاکستر نشسته‌اند و دل آدم از دیدنشان هُرّی پایین می‌ریزد.

دلم برای شهر آرام و امنمان تنگ شده است. قطع راه‌های ارتباطی با عزیزانمان ذهنیتی عجیب برای بیشترمان با خود به همراه دارد که انگار آب و برق و گاز هم نیست. اول فکر می‌کردم فقط من با این معضل روبه رو هستم که بی جهت دبه آب را برای مبادا پر می‌کنم یا لباس‌های چرک را زودتر از موعد در لباس شویی می‌ریزم تا پیش از قطع شدن برق کسی در خانه بی لباس نماند! اما این حال عجیب ناشی از تنش روانی این روز‌ها را به تناوب از بیشتر عزیزان و دوستانم نیز شنیده‌ام.

کاش باور کنیم به هر دلیل، سال هاست که همه ما مردم ایران عزیز، درد‌ها و رنج‌های فراوانی را تجربه کرده‌ایم، اما تخریب و برهم زدن آرامش شهر و همشهریان گرهی از کارمان باز نمی‌کند که هیچ، گره را کورتر هم می‌کند. هرچند به جز سرمایه‌های مالی و اجتماعی به سرمایه جانی و انسانی جامعه مان هم آسیبی جبران ناپذیر وارد شده است. باور کنید حس ناامنی از خود ناامنی بدتر است. بیایید با کلام که نعمت شریف الهی است با هم گفت‌و‌گو کنیم نه با جبر و زور.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.