نیمهشبجمعه خانواده خواهرم از منزل مادر همسرش در حال برگشت به خانه بودند. با من تماس گرفت، غمگین بود، با صدایی گرفته از خرابیهایی که در مسیر میدید برایم گفت، ایستگاه اتوبوس، تابلوهای راهنمایی، بانکها، پل عابرپیاده و آتشی که بر جان یک فروشگاه افق کوروش محلی انداخته بودند و عدهای که نهتنها کیسههای برنج را بر دوش میکشیدند که حتی به یک بسته چیپس و پفک هم رحم نکرده بودند. از رفتگرهای زحمتکشی گفت که درحال جمع کردن زبالههای ناشی از این همه تخریب و ویرانی بودند.
جانم به لب آمد از این اخبار ناگوار. با خودم فکر کردم صبح که صاحب مغازه یا کارمندان فروشگاه به محل کارشان برسند با دیدن خاکستر بهجا مانده از آن چه حالی میشوند؟ آیا کارمندان آنجا در این وضعیت اقتصادی بیکار خواهند شد و همان درآمد مختصر را هم از دست خواهند داد؟
میدانیم که فروشگاهها معمولا به نمایندگی سپرده میشوند و گردانندگان آنها عموما با کارخانجات بهصورت نسیه کار میکنند. حالا این فرد مالباخته با این بیچارگی چه کند؟ از کجا هم حقوق کارکنانش را بپردازد هم چکهایش را پاس کند؟ اصلا نابودی فروشگاه و سرقت از آن و ایجاد آسیبی چنین سنگین به مال و حاصل زحمت چندینساله همشهریان چه نوع اعتراضی است؟
تورم و گرانی و مشکلات اقتصادی حقیقتی انکارناپذیر برای همه اقشار جامعه است، اما با نابود کردن اموال عمومی و شخصی مردم به کدامیک از خواستههای بحقمان میرسیم؟ مگر اعتراض نیاز به ایجاد آشوب و تخریب دارد؟ باور کنیم که همه آنچه این روزها در شعلههای خشم بیمهار برخی نامردان میسوزد حاصل سالهای عمر و زحمت همه ماست. مالیات و عوارض پرداختهایم تا ایستگاه اتوبوس و پل عابرپیاده ساخته شود، مگر کسی با دست خود مالش را نابود میکند؟
مردم خوب ایران زمین! به کشورمان، به شهرمان، به همشهریمان و به دل یکدیگر نگاهی از مهربانی داشته باشیم مبادا بیفکری و نامردی ناکسان و ناامنی ناشی از آن به دست دشمنان تیغی بدهد که آتشش دامنگیر فرزندان این سرزمین روشن شود و مال و جانشان را خاکستر کند.