نکات مهمی که بانوان محجبه باید در مورد انتخاب چادر مشکی مناسب تابستان بدانند ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا| شهید غلامرضا ارباب بهارعلی رقابت‌های شطرنج قهرمانی رده‌های سنی آسیا| عسل ابراهیمی استاد فیده بانوان شد روایت دردناک مادر شهید ستایش علی‌حسینی از شهدای مدرسه میناب + فیلم و عکس تولد نوزاد پسری با وزن بیش از ۵ کیلوگرم در در بیمارستان امام رضا (ع) کرمانشاه + تصویر حریفان تیم ملی در مسابقات کبدی زنان بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا مشخص شدند حضور ملی‌پوش مشهدی فوتبال در رقابت‌های دختران کمتر از بیست‌سال کافا ۲۰۲۶ رقابت‌های هاکی چمن قهرمانی آسیا| دختر ملی‌پوش مشهدی در اولین پیروزی ایران نقش پررنگی داشت تکه‌های بدن‌ فرشته‌های مدرسه شجره طیبه تشییع و تدفین شدند| روزی که تابوت‌ها سبک بودند و داغ‌ها سنگین + تصاویر روایت بانوی جوان نیشابوری که بی‌هیاهو گره از کار دیگران باز می‌کند| از تهیه خیرخواهانه جهیزیه تا شکل‌گیری یک خیریه اعضای یک خانواده در بهشت کنار هم هستند+ سند معتبر اختتامیه «حدیث زندگی» در حرم مطهر رضوی | دوره‌ای که سبک زندگی ایرانی-اسلامی را آموزش داد ۷۸۵ میلیارد تومان به مادران مشمول قانون جوانی جمعیت پرداخت شد بهره‌مندی بیش از هزار نفر از بانوان منطقه ۱۰ مشهد از طرح ترنم زندگی سهم ۵۴ تا ۵۷ درصدی زنان در سرپرستی خانوار‌های تحت حمایت کمیته حمایت کشور جام جهانی تیراندازی| هانیه رستمیان دوازدهم شد حضور نمایندگان ایران در دومین سمینار ورزش بانوان کمیته پارالمپیک آسیا ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا|شهید محمدمهدی آخوندزاده طرزجانی
سرخط خبرها
روایت بانویی که هنر دریچه‌ای تازه به رویش گشود

روایت بانویی که هنر دریچه‌ای تازه به رویش گشود

  • کد خبر: ۳۸۶۳۴۶
  • ۲۷ دی ۱۴۰۴ - ۱۲:۱۰
بانوی مشهدی پس از ۱۵ سال دوری توانست هنرش را در شهر خودش توسعه دهد.

نجمه موسوی‌زاده| شهربانو، بعد‌از پانزده‌سال زندگی در پیرانشهر، فرزانه نخعی قرار بود به زادگاهش برگردد. اما از این بازگشت چندان شاد نبود؛ زیرا در این شهرِ مرزیِ غرب کشور که به‌خاطر شغل همسرش به آنجا رفته بود، دوستان خوبی یافته و حتی گالری هنری خودش را راه‌اندازی کرده بود.

هنر نقاشی، دریچه تازه‌ای به رویش گشود و باعث شد در غربت احساس تعلق و موفقیت کند. با‌این‌حال، دوباره شغل همسرش او را به مشهد فرا‌خواند و مجبور شد کوله‌بارش را ببندد و به زادگاهش بازگردد تا دوباره ساکن محله شهید‌بهشتی شود.

سختی‌های روز‌های اول

هنوز هم یادآوری آن روز‌ها همان حس دلتنگی و اضطراب را برایش زنده می‌کند. فرزانه‌خانم تعریف می‌کند: شهریور سه سال پیش وقتی به مشهد برگشتم، با اینکه اینجا زادگاهم بود و تا بیست‌و‌دوسالگی در این شهر زندگی کرده بودم، روز‌های اول برایم سخت بود. چون هنرجویانم را رها کرده بودم، گالری‌ام را بسته و برگشته بودم.

او تصور نمی‌کرد بتواند هنرش و توانمندی‌اش را خیلی زود در مشهد معرفی کند و همین موضوع احساس دلتنگی را برایش پررنگ‌تر می‌کرد. اما دغدغه‌اش تنها معرفی هنرش نبود؛ او باید دخترش را هم در روز‌های پایان تابستان در پایه هشتم ثبت‌نام می‌کرد، درست زمانی که ظرفیت مدارس پر است.

فرزانه می‌گوید: به هر مدرسه‌ای مراجعه می‌کردم، جواب یکی بود: دیر مراجعه کرده‌اید؛ ظرفیتمان پر است! شماره تماسم را می‌دادم تا در‌صورتی‌که امکان ثبت‌نام دخترم بود، با من تماس بگیرند.

خبر خوش پشت تلفن

او در دلش حس می‌کرد هر در بسته‌ای یا اتفاق جدیدی، دلیلی برای صبر و تلاش بیشتر است تا اینکه یک روز، تلفنش زنگ خورد و خبر خوشی به او رسید؛ «از مدرسه فارابی تماس گرفتند و گفتند که می‌توانم دخترم را ثبت‌نام کنم.»

فرزانه خوشحال مدارک دخترش را برد و بعد از انجام کار‌های ثبت‌نام، درباره هنر خودش هم با مدیر مدرسه صحبت کرد؛ «گفتم می‌توانم کلاس‌های هنری برای دانش‌آموزان برگزار کنم، چون سال‌ها در مدارس پیرانشهر تجربه داشتم.»

حمایت دوستی تازه

دیدن استقبال مریم شیردل، مدیرمهربان مدرسه که با دقت به حرف‌های فرزانه گوش می‌داد به او انگیزه داد؛ «خانم شیردل کلاس فناوری بچه‌ها را به من داد تا هنر نقاشی روی سفال و چوب را به آنها آموزش دهم. این توجه او باعث شد خودم هم برای خرید لوازم اقدام کنم و با صبر و حوصله‌ای که در تدریس دارم، دانش‌آموزان را شیفته هنر کنم.»

دو سال حضور فرزانه در مدرسه، نه‌تنها هنر را به بچه‌ها آموخت، بلکه خود او را هم آرام کرد؛ «خانم شیردل برایم مانند یک خواهر بزرگ‌تر و حمایتگر بود. او از من برای حضور در جلسات دبیران دعوت و مرا به والدین دانش‌آموزان به‌عنوان هنرمند معرفی کرد. حتی در روز معلم هدیه‌ای برایم می‌گرفت تا بگوید من هم عضوی از خانواده مدرسه هستم.»

کم‌کم فرزانه، گالری نقاشی خود را در مشهد باز کرد و توانست هنرجویانی از محله جذب کند. اما هیچ‌وقت از یاد نبرد که همین حمایت‌ها و محبت دوست تازه‌اش خانم شیردل بود که باعث شد غم فراق دوستانش در پیرانشهر برایش قابل تحمل شود.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.