سهم ۵۴ تا ۵۷ درصدی زنان در سرپرستی خانوار‌های تحت حمایت کمیته حمایت کشور جام جهانی تیراندازی| هانیه رستمیان دوازدهم شد ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا|شهید محمدمهدی آخوندزاده طرزجانی ادعاهای عجیب دختر نوجوان در کلانتری جهاد مشهد| از حسادت کودکانه تا شکست عشقی دختران طلاق افزایش آرامش روانی اعضای خانواده با در نظر گرفتن اصول ساده در انتخاب رنگ و نور خانه نیم‌نگاهی به چالش‌های روانشناختی «زنان بیوه» | فوت همسر یکی از پراسترس‌ترین رویداد‌های زندگی افراد است مادر والامقام سه شهید البرزی به فرزندانش پیوست مشهد؛ میزبان بزرگ‌ترین رویداد ورزش دانشجویی دختران کشور ۴۲ هزار خانواده‌ دارای دوقلو یا بیشتر زیر چتر حمایت بهزیستی | از طرح مراقب همراه ویژه چه می‌دانید؟ کسب ۵ مدال رنگارنگ توسط تیم تکواندوی بانوان ایران در مسابقات آزاد کره جنوبی مادر ۳۴ ساله استرالیایی صاحب ۴ قلو‌های همسان شد| یک زایمان نادر و بسیار پرخطر برگزاری اردو‌های فرهنگی ـ تربیتی مادر و دختری در مشهد + لینک ثبت‌نام ارائه بیش از ۲۲ هزار خدمت تخصصی بهزیستی به ۱۱۰ زن و دخترِ آسیب‌دیده در خراسان رضوی معرفی راهکار‌هایی برای انتخاب درست مواد غذایی در فصل تابستان دختر ژیمناستیک کار مشهدی به عنوان تنهاملی پوش ژیمناستیک هنری زنان، مسافر ناگویا شد مهم‌ترین مانع برای حق عائله‌مندی زنان چیست؟
سرخط خبرها
از مشقِ مادرانگی تا محافظِ مامِ وطن

از مشقِ مادرانگی تا محافظِ مامِ وطن

  • کد خبر: ۴۰۱۷۶۸
  • ۰۴ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
  • ۲
یکی از همین شب‌ها که پرچم در دستم بود، نگاهم از جمعیت فراتر رفت و به زنانِ اطرافم گره خورد. چقدر پرچم‌داریِ زنانِ ما متفاوت است!

ملیکا محمودی حسین آباد، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات زنان| شهرآرانیوز؛ یکی از همین شب‌ها که پرچم در دستم بود، نگاهم از جمعیت فراتر رفت و به زنانِ اطرافم گره خورد. چقدر پرچم‌داریِ زنانِ ما متفاوت است!

پرده اول: مشقِ مادرانگی

بچه که بودم، مثل خیلی از دختر‌ها سرگرمی محبوبم عروسک‌بازی بود. به محض اینکه چشم باز می‌کردم، اولین کارم این بود که «صورتی»، «زی‌زی‌گولو»، «خرس پاندا» و «مریم‌گلی» را به جای خواهر و برادر‌های نداشته‌ام بیدار کنم. پیش از هر چیز، برایشان در ظروف پلاستیکی صورتی‌ام صبحانه می‌چیدم.

عصر‌ها یکی‌یکی راه می‌بردمشان یا روی پا می‌گذاشتم تا چرتی بزنند. انگار تمامِ مهارت مادرانگی‌ام را در بستنِ زورکیِ چشم‌هایشان خلاصه کرده بودم تا با خیال راحت به نقاشی‌هایم برسم. آن روز‌ها نمی‌دانستم که دارم مشقِ عشق می‌نویسم؛ مشقِ مادرانگی.

پرده دوم: امانتِ عزیز

حالا پرچمی دارم؛ یک‌متری، از جنس ساتنِ براق، با دسته‌ای چوبی. در حاشیه‌اش تصویر دو امامِ حاضر و شهید نقش بسته است؛ آن‌قدر مراقبم که هرگاه تکانش می‌دهم، صورتِ پرصلابتشان تمامِ قد جلوه‌گری کند.

هر شب پیش از آنکه راهیِ تجمع شویم، اول از همه پرچم را چک می‌کنم و با احترام دمِ دست می‌گذارم. در خیابان محکم در آغوش می‌فشارمش؛ آن‌قدر مراقبم که به زمین نیفتد، که مبادا رنگ‌های سبز و قرمزِ پرشکوهش با غبارِ خیابان آلوده شود. هر چند شب در میان هم آب‌کشی‌اش می‌کنم؛ به قول مادربزرگ، مبادا غبارِ دوده و خیابان به جانِ پارچه بنشیند و «چرک‌مُرد» شود. این پرچم، عزیزترینِ من است.

پرده سوم: محافظِ مامِ وطن

یکی از همین شب‌ها که پرچم در دستم بود، نگاهم از جمعیت فراتر رفت و به زنانِ اطرافم گره خورد. چقدر پرچم‌داریِ زنانِ ما متفاوت است!

زنان در هر سنی از مادربزرگ‌ها تا زنان جوان؛ انگار ایرانِ کوچکی را در دستانشان گرفته‌اند و شبانه روی دست تاب می‌دهند؛ درست همان‌طور که کودکانِ عزیزتر از جانشان را در آغوش می‌فشارند و آرام در گوششان لالایی می‌خوانند ومی‌گویند: «مامان‌جان، جات امنه...»

ما زنان، هر شب «ایرانِ» کوچولو مان را توی دستمان را محکم‌تر از قبل بغل می‌کنیم و به او می‌گوییم: «ایران عزیز‌تر از جان، راحت بخواب. ما بیداریم.»

این شب‌ها، زنانِ سرزمینم آمده‌اند تا محافظِ «مامِ وطن» باشند. ما همگی تا صبح بر سرِ بالینت بیداریم؛ مراقبت، راحتی و آرامشت با ما. راحت بخواب ایرانِ عزیز، ما بیداریم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۲۱:۰۹ - ۱۴۰۵/۰۱/۰۴
0
1
عالی بود
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۷:۱۴ - ۱۴۰۵/۰۱/۰۹
0
0
چه قلم زیبایی