ما جنگ را دیدیم و تا حدودی هم فهم کرد یم، اما «عمق استراتژیک» آن را نه. ما جنگ را دیدهایم در هیئت خط مقدم. در شکوه حماسه مردانی که دست از جان شسته میخواستند وطن را از لوث متجاوزان بشویند. ما جنگ را به رنگ خون قاب کردیم آن هم همه در قامت مردان، اما زنان را ندیدیم.
نظام ادراکی ما به این واقعیت تنظیم نشد که هر مرد، تکیه داده به زنی است که ایستادگی را معنا میکند. ما از عمق استراتژیک هم که میگوییم باز نگاهمان زنان را نمیبیند، حال آنکه اگر دفاع مقدس تا دورترین نقطه کشور امتداد داشت، ریشه اش دل مادران و همسران و خواهران رزمندگان بود.
امسال که باز داریم جنگ را زیست و تجربه میکنیم میخواهم نگاه و پندارمان را چنان نظم دهیم که همه زوایا را ببیند. به همین دلیل تأکید دارم که جنگ را باید زنانه هم خواند، چنان که مردانه میخوانیم. میخواهم به این حقیقت توجه دهم هرچند در عرصه واقعیت کسری از آن محقق شده است؛ ما میلیونها مادر شهید داریم. تعجب نکنید، میلیونها مادر شهید. نه اینکه میلیونها نفر شهید شده باشند، نه کل شهدای ما در جنگ و بمبارانها و ترور، حدودا ۲۴۰ هزار نفر است.
میلیونها مادر شهید، به این معنا که میلیونها مادر از جان جانان خود، از فرزند دلبند خود، گذشتند. فرزندان بدرقه شده، هر کدام اول برای مادر خود شهید شدند و بعد به جبهه رفتند. زنان و دختران و خواهران شهدا هم با تعریفی چنین به میلیونها نفر میرسند.
مهم این بود که بانوان ایرانی با درک درست و عاشورایی از زمان، مردان خود را به میدان فرستادند حالا اینکه خداوند اکثریت فراوانی را به سلامت برگرداند چیز دیگری است. مهم این بود که زنان ما پشت ایران و اسلام ایستادند و از عزیزترینهای خود گذشتند.
مهم این است که زن ایرانی، مادر ایرانی، دختر ایرانی، خواهر ایرانی، امروز هم در برابر جنگهای تحمیلی با همین عظمت و شکوه به میدان میآید. باز هم زناناند که مثل سلسله جبال غیرت و معرفت، ایران بانی میکنند.
امروز هم جبهه ما از همان عمق راهبردی زمان دفاع مقدس هشت ساله برخوردار است. باز هم زناناند که تکیه گاه حماسه سازاناند و باز هم دریغا که هنوز هم آنها را «بازنمی شناسیم». از پرچم به دوشی در خیابان تا ایستادن پای لانچر، همه و همه به پشتوانه مادران و همسرانی انجام میشود که از فرزند و زندگی خود گذشتهاند تا آیندگان این گذشته را با افتخار بخوانند. تا تاریخ به ایرانِ امروز که میرسد، تحسین را از زبان آیندگان بشنود. تا فرزندان آینده این سرزمین به مادران ایرانی، به زنان ایرانی، به دختران ایرانی، به خواهران ایرانی، افتخار کنند.
تجربه زیسته ما میگوید هم افزایی فرهنگ ملی با فرهنگ دینی، به تولید اقتداری انجامیده است که استقلال امروز و سربلندی فردا را نوید میدهد. ما تهمینه و رودابه و فرانک و گردآفرید و. را پای کار ایران داشتیم و داریم چنان که فاطمه و زهرا و زینب و نرگس پرچم به دوش گرفتهاند. ما با اسطورههای بزرگی، چون رستم و اسفندیار و کاوه و آرش از دل تاریخ به امروز آمدهایم برای دفاع از وطن، چنان که در فهم عاشورایی از زندگی، میدان در اختیار محمد (ص) و علی (ع) و حسن (ع) و حسین (ع) و عباس (ع) و مهدی (عج) است. مادران ایرانی هیچ وقت از زادن حماسه سترون نشدهاند که حماسه، دامن زاد آنها برای هر نسل و در هر عصر است. مادر ایرانی کربلا باور و رستم پرور است. سیاوش میزاید و حسین پرورش میدهد.
راز اقتدار ایران اسلامی دقیقا همین جاست. همین جا که مادران، فرهنگ ناب اسلامی و ایرانی را با شیر به فرزندان خویش میدهند. همین است که شیرپرور میشوند در کشوری که در نقشه اش هم نه گربه که شیر نشسته است. شیری که برای دفاع از ایران به لحظه برمی خیزد.