آیا رژیم کُره‌ای واقعاً باعث کاهش وزن می‌شود؟ مرور تأکیدات رهبر شهید بر نقش ارزنده بانوان خانه‌دار | جامعه باید قدردان باشد آغاز مرحله پنجم اردوی آماده‌سازی تیم ملی هندبال بانوان از ۱۰ شهریور ماه ۱۴۰۵ تیم بانوان استقلال عملکرد خوبی در نقل و انتقالات داشت آشپزی | استانبولی با مرغ؛ غذایی ساده و سرعتی برای وعده نهار + دستور پخت هشدار یک متخصص تغذیه درباره پیامد‌های افزایش وزن بیش از حد در دوران بارداری خانه‌داری | با استفاده از چند ترفند ساده، پیاز را نگینی و یکدست خُرد کنید تیم ملی فوتبال زنان ایران بدون سرمربی! | قراردادی که هنوز امضاء نشده است نقش‌آفرینی رویا میرعلمی در سریال «نسخه آزمایشی» اینفوگرافی | ۱۰ راهکار کلیدی برای امنیت کودکان در فضای مجازی چرا فرزندان اول خانواده باهوش‌تر هستند؟ آشپزی | پیتزای نان لواش؛ یک شام سریع، آسان و خوشمزه + طرز تهیه پشت پرده مخالفت‌های کودکانه چیست؟ تجدید عهد ۳۵۰ دانشجو معلم دختر شاهد و ایثارگر با امام شهید در حرم مطهر رضوی خانه‌داری | با چند ترفند ارزان و خلاقانه برای تحول در دکوراسیون منزل آشنا شویم تیم ملی بانوان ایران چهارم آسیا شد برگزاری دومین دوره مسابقات کاراته شوبوکان بانوان کشور در بروجرد رقابت‌های بین المللی زنان جهان | کار تیم ملی بانوان ایران با یک نقره پایان یافت رئیس فدراسیون والیبال: هدف ما حضور زنان در قهرمانی جهان و لیگ ملت‌هاست آشپزی | طرز تهیه شفته بادمجان کاشان با طعمی بی‌نظیر
سرخط خبرها
کجا باید سراغت را بگیرم؟

کجا باید سراغت را بگیرم؟

  • کد خبر: ۴۰۵۲۳۵
  • ۱۹ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۰
هستی، نشان به آن نشان که این ملت مثل کوه استوار ایستاده است. نیستی، نشان به آن نشان که دلم آرام نمی‌گیرد و تلخی بغض هنوز گلویم را می‌سوزاند. چهل روز از رفتنت می‌گذرد و هنوز باورم نیست.

«آروم باشید. این چیزایی که شما می‌بینید، اینا حوادث طبیعی یک راه دشوار به سمت قله است.»

پس چرا من آرام نمی‌گیرم؟ این حادثه طبیعی نبود یا راه دشوارتر از آنچه بود که تصور می‌کردم؟ شاید به خاطر آن است که نمی‌دانم کجا باید سراغت را بگیرم! هستی، نشان به آن نشان که این ملت مثل کوه استوار ایستاده است. نیستی، نشان به آن نشان که دلم آرام نمی‌گیرد و تلخی بغض هنوز گلویم را می‌سوزاند. چهل روز از رفتنت می‌گذرد و هنوز باورم نیست.

می‌دانستی از صبح‌های شنبه گریزان شده‌ام؛ درست مانند سحر‌های جمعه وقتی برای اولین بار قلب ایران لرزید و مرا از قیلوله روزمرگی بیدار کرد. هر شنبه که می‌آید دوباره یاد نبودنت تازه و قلبم تکه تکه می‌شود؛ یاد آخرین قاب حضورت می‌افتم پشت آن میز مستطیلی ساده با مشتی گره کرده.

ابرمرد ایرانی، عمار دوران، علمدار حسین، ایرانی‌ترین ایرانی و. هرکه تو را به صفتی می‌خواند؛ آن طور که می‌شناسدت. ولی برای من علی زمانه بودی؛ سکوتت، خون دل خوردن هایت از اشعث‌ها و ابوموسی‌ها و اهل کوفه، دفاعت از ملت به میراث برده از پیامبر و ایستادنت تا واپسین لحظات در محرابی که برخی باورش نداشتند.

حالا برایم حسین زمانه شده‌ای. گفته بودی: «جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم که این را هم خود شما به ما داده‌اید. همه این‌ها را من کف دست گرفته‌ام در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد.»، اما نگفته بودی اهل منزلت را هم قربانی این راه می‌کنی تا خونتان خروش یک ملت که نه، جهانی شود.

راستی نگفته بودمت که چقدر دلم گرفت وقتی شنیدم علی اصغر چهارده ماهه ات هم پرپر شد. وقتی شنیدم نوردیده ات حتی برای حفظ جان میوه‌های دلش هم که شده، حاضر به ترک ولی اش نشده. وقتی شنیدم خانه ات هم سطح همه خانه‌های شهر است.

این روز‌ها درباره ات زیاد شنیده‌ام ولی می‌خواهم بگویمت که با همه این داغ‌ها خوشحالم که در درست‌ترین نقطه این دنیا ایستاده‌ام. پای وطنی که حَرَمت بود؛ دلگرم به مردمی که مایه افتخارت بود و زیر بیرقی که به دست خلف شایسته ات هنوز بر بلندای این سرزمین در اهتزاز است.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.