تغییر ساعت کاری بوستان‌های بانوان مشهد از فردا ( یکم مهرماه ۱۴۰۵) ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید داراب آخرتی آشپزی | لازانیا را بدون استفاده از برگه‌های لازانیا درست کنید! + طرز تهیه بریکس، تنها مسیر توسعه دیپلماسی اقتصادی زنان نیست حضرت معصومه (س)؛ الگویی مناسب برای تحصیل و پیشرفت بانوان جامعه کسب دومین پیروزی دختران کبدی ایران در بازی‌های آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ واکاوی جایگاه والای حضرت فاطمه‌ معصومه (س) | کلید بهشت در دستان بانوی کرامت است لزوم تولید و نصب المان‌هایی با محوریت حضور حماسی زنان در شهر مشهد نیم نگاهی به خرید پرحاشیه تیم فوتسال بانوان پرسپولیس | آیا شهرت به تنهایی کافی است؟ اختصاص تیتر روزنامه بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ به عملکرد تیم ملی کبدی بانوان ایران غروب غربت بانوی بهشت | رواق نجمه خاتون (س) حرم رضوی میزبان بانوان در شام وفات حضرت معصومه (س) آیا حضرت فاطمه معصومه (س) شهید شدند؟ درباره فیلم «اخت الرضا» | روایت سینمایی سفر بانوی کرامت، حضرت فاطمه معصومه (س) از مدینه تا قم + زمان پخش روایت تصویری از آینده ایران دختران کشور؛ محور برگزاری رویداد «کمیکستان» خانه‌داری | چرا پوره سیب‌زمینی، چسبنده و لاستیکی می‌شود؟ چگونه در کنار همسری که مثل ما نیست به آرامش برسیم؟ | چند راهکار طلایی سرمربی جدید تیم هندبال بانوان استقلال چه کسی است؟ بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ - ناگویا | تیم ملی کبدی زنان ایران مقابل ژاپن به برتری رسید دو سوم مبتلایان به آلزایمر را زنان تشکیل می‌دهند
سرخط خبرها
هاجر؛ قهرمان عرفه و قربان | زنی که مسیر توحید را در صحرای عرفات هموار کرد

هاجر؛ قهرمان عرفه و قربان | زنی که مسیر توحید را در صحرای عرفات هموار کرد

  • کد خبر: ۴۱۷۸۰۸
  • ۰۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۱۵
  • ۵
در روز عرفه، وقتی حاجی در عرفات اشک می‌ریزد و بین صفا و مروه می‌دود، و در صبح قربان، هنگامی که کاروان‌ها به سوی منا حرکت می‌کنند، همه به یاد ابراهیم و اسماعیل علیهماالسلام هستند. اما نام یک زن در تمام آن بیابان پیچیده است؛ زنی که تسلیم امر خدا شد، هجرت کرد و «هاجر» ماند.

روز عرفه را در تقویم ابراهیمی، روز «عرفان» و «نیایش» می‌دانند. اما برای هاجر، روز نهم ذی‌الحجه، روز «رها شدن» بود. روزی که ابراهیم، به فرمان خدا، دست او و فرزندش اسماعیل را گرفت و در دل کویرِ مکه، زیر آفتابی که سنگ سخت ترک برمی‌داشت، رهایشان کرد.

قرآن این جدایی را از زبان ابراهیم خلیل‌الله (ع) این‌گونه روایت می‌کند: «رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ» (پروردگارا، برخی از فرزندانم را در دره‌ای بیکشت سکونت دادم). اما آنچه در میان سطر‌های این آیه پنهان مانده، مکالمه‌ای است که تاریخ شفاهی ادیان آن را حفظ کرده است.

‌می‌گویند هاجر دامان ابراهیم را گرفت و سه بار پرسید: «آیا ما را در این سرزمین بی‌آب و علف رها می‌کنی؟» ابراهیم سکوت کرد. بار سوم پرسید: «آیا خدا فرمان داده؟» ابراهیم گفت: «آری»؛ و هاجر، آن کنیزِ مصری بی‌پناه، جمله‌ای گفت که حسن ختام یک وداع بود: «پس خدا ما را تباه نخواهد کرد.» نه گریه، نه داد و فریاد. فقط تسلیم. فقط «إِذًا لَا یُضَیِّعُنَا».

در روز عرفه، حاجی در بیابان عرفات تنها می‌شود تا بفهمد هاجر در آن روز چه حسی داشت: هیچ کس نبود، نه آب، نه درخت، فقط خدا. سعی بین صفا و مروه را روی ردپا‌های حضرت هاجر می‌دود تا حجش مقبول پروردگار شود.

هفت بار دویدن؛ مادری که مسیر عبادت را ساخت

آب تمام شد. اسماعیل آن چنان از تشنگی بر زمین می‌کوبید که پاشنه‌های کوچکش به سنگ خورد. اینجا بود که هاجر فهمید منتظر ماندن، رسم این درگاه نیست.

برخاست. پا‌های برهنه‌اش را بر سنگی داغ گذاشت و به سوی کوه صفا رفت. ایستاد، چشم دوخت، هیچ کس. دوید به سوی مروه. در میان راه، به دره‌ای رسید که از دیدگانش پنهان می‌شد. برای اینکه کودکش را گم نکند، دوید. دوید در حالی که نفس‌هایش به شماره افتاده بود. هفت بار. هفت بار از صفا به مروه و از مروه به صفا.

اگر خدا می‌خواست، می‌توانست همان لحظه اول زمزم را از زیر پای اسماعیل بجوشاند. اما خواست ابتدا ایمان هاجر را به جمله‌ای که لحظه وداع با همسرش ابراهیم خلیل‌الله گفت، بیازماید. خدا خواست «سعی یک مادر» را به تمامی ببیند. خواست به همه بیاموزد که توکل، یعنی دویدن، نه نشستن؛ و این‌چنین بود که «سعی» میان صفا و مروه، تا ابد رکن حج شد. هر حاجی که امروز آن مسیر را می‌دود، در حقیقت یادگار آن مادری است که از تبارش، خاتم پیامبران حضرت محمد مصطفی (ص) آمد. هاجر نه پیامبر بود، نه کتابی آورد، او یک زن بود، اما یک عبادت و یک رکن توحیدی را برای همیشه تاریخ، در کالبد حج جاودانه کرد.

روز قربان؛ سکوت در برابر بزرگ‌ترین آزمایش

سال‌ها گذشت. اسماعیل در سایه مادری، چون هاجر، از آن نوزاد تشنه، به جوانی رسید که همراه با پدرش، کعبه را بالا می‌برد. اما آزمون بزرگ‌تر در راه بود.

خدا در خواب به ابراهیم(ع) فرمان می‌دهد که پسرش را قربانی کند. قرآن لحظه تسلیم این پدر و پسر را با دو کلمه روایت می‌کند: «فَلَمَّا أَسْلَمَا» – پس آنگاه که هر دو تسلیم شدند. ابراهیم تسلیم شد، اسماعیل تسلیم شد. اما شاید ضلع سکوت‌کردهٔ این مثلث، هاجر بود.

تصور کنید مادری که روزی هفت بار در گرمای سوزان دوید تا یک قطره آب به لب‌های خشکیدهٔ کودکش برساند، اکنون باید تسلیم شود که همان فرزند، به فرمان همان خدایی که سعیش را بین صفا و مروه با معجزه زمزم پاسخ داد، به دست پدر قربانی شود.

اگر فریاد می‌زد، اگر مویه می‌کرد، اگر بر زمین می‌افتاد، کسی بر او خُرده نمی‌گرفت. اما هاجر ساکت ماند. ساکت ماند، چون در روز عرفه، در آن بیابان بی‌آب، به خدا گفته بود: «تو ما را گم نمی‌کنی». حالا هم همان حرف را باور داشت.

عید قربان، عید ابراهیم و اسماعیل علیهماالسلام است. اما در پشت صحنه، هاجر نیز یک بار دیگر از امتحانی سخت، سرفراز بیرون آمد؛ زن باایمانی که حاضر است برای خدا، از دویدن تا سکوت، همهٔ نقش‌ها را بازی کند.

پایان: ردِّ پای مادری که فراموش نمی‌شود

هاجر، این زن مصری رها شده در صحرا، امروز در قامت «مادر موحدان» کنار خانه خدا ایستاده است. هر حاجی که کفش از پا درمی‌آورد و پای بر سنگ‌های صفا و مروه می‌گذارد، راه توحید را در مسیری می‌دود که هاجر هموار کرد.

در روز عرفه، وقتی آفتاب به اوج می‌رسد و حاجی در عرفات تنها می‌شود، به هاجر بیندیشید که در چنین روزی تنها ماند و به خدا اعتماد کرد.

در صبح قربان، وقتی کاروان به منا می‌رسد، به هاجر بیندیشید که در چنین صبحی سکوت کرد تا ایمانش کامل شود.

او مادری بود که هم سعی و توکل را به بشر آموخت و هم رها کردن را. هم تشنگی را چشید و هم شربت شیرین تسلیم را. اگر امروز حج، بی‌سعی کامل نیست، اگر قربان، بی‌یاد هاجر ناقص است، به خاطر یک حقیقت ساده است: خداوند دوست دارد بندگانش بدانند که گاهی، بزرگ‌ترین نقش‌ها را کسانی بازی می‌کنند که نامشان در کتاب‌ها گم شده، اما رد پایشان در اعصار باقی مانده است.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۵
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
نفس
Iran (Islamic Republic of)
۲۰:۴۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۶
0
4
مثل همیشه قلم شیوا و زیبا
علیرضا
Iran (Islamic Republic of)
۲۱:۰۰ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۶
1
1
حالا یک قربان و غرفه رو بزارین برای مردها بمونه افتخارش همینم می‌خواین بگین یک زن پشت صحنه بوده اه
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۳:۳۲ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۷
0
4
نگاه تازه ای به ماجرای حج بود مشتاق شدم برم و از نزدیک تجربه کنم سپاس
هانیه
Iran (Islamic Republic of)
۱۲:۴۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۱
0
3
پیشنهاد میکنم از زنان بزرگ تاریخی ادیان هم بنویسین این موضوع عالیه هم برای الگو سازی و هم اطلاعات دینی
نقیبی
Iran (Islamic Republic of)
۱۵:۰۵ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۴
0
1
تاریخ رو مردان نوشتن عجیب نیس که نام زنان بزرگ در ماجراهای تاریخی کمرنگ باشه