نیم‌نگاهی به چالش‌های روانشناختی «زنان بیوه» | فوت همسر یکی از پراسترس‌ترین رویداد‌های زندگی افراد است مادر والامقام سه شهید البرزی به فرزندانش پیوست مشهد؛ میزبان بزرگ‌ترین رویداد ورزش دانشجویی دختران کشور ۴۲ هزار خانواده‌ دارای دوقلو یا بیشتر زیر چتر حمایت بهزیستی | از طرح مراقب همراه ویژه چه می‌دانید؟ کسب ۵ مدال رنگارنگ توسط تیم تکواندوی بانوان ایران در مسابقات آزاد کره جنوبی برگزاری اردو‌های فرهنگی ـ تربیتی مادر و دختری در مشهد + لینک ثبت‌نام ارائه بیش از ۲۲ هزار خدمت تخصصی بهزیستی به ۱۱۰ زن و دخترِ آسیب‌دیده در خراسان رضوی معرفی راهکار‌هایی برای انتخاب درست مواد غذایی در فصل تابستان دختر ژیمناستیک کار مشهدی به عنوان تنهاملی پوش ژیمناستیک هنری زنان، مسافر ناگویا شد مهم‌ترین مانع برای حق عائله‌مندی زنان چیست؟ زیبایی قسطی | پرداخت قسط جراحی بینی به جای تأمین مایحتاج ضروری! دستور پخت شیربرنج در منزل + فیلم اجرای نمایش آیینی توسط گروهی از دختران کودک و نوجوان در مسجد الغدیر محله هدایت| از مشهد به کربلا می‌رویم مهمترین علل سقط جنین چیست؟ اجرای طرح دست‌های مهربان با هدف اتصال بین نسلی میان زنان سالمند تنها و کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست برگزاری همایش «دختران نینوایی» همزمان با ایام شهادت حضرت رقیه (س) در مشهد
سرخط خبرها
مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟

مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟

  • کد خبر: ۴۲۳۴۵۰
  • ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۲
من از بعد آن لحظات ناب توی بیمارستان، از همان حال خوش بعد از زایمان، دلم شور شب سوم را می‌زد. می‌دانستم دیگر معنای روضه‌ها برایم عوض خواهد شد.

درست از همان وقتی که پرستار، نوزاد را توی آن دورپیچ لطیف صورتی توی بغلم گذشت، جهانم به قبل و بعد آن ثانیه‌ها تقسیم شد. از آن روز به بعد، هرگوشه خانه را که نگاه می‌کردی، نشانه هایش همه صورتی و گلدار و رنگی بود. از حوله حمام و نم گیر‌ها و روتختی تا سرشیشه و لثه کش و سرویس غذاخوری.

زمان می‌گذشت و آن چیزی که بیشتر از همه به ما یادآوری می‌کرد یک دختربچه توی این خانه زندگی می‌کند، دلبری‌های ماهرانه یک موجود دو، سه ساله بود. از شکل ادای کلمات گرفته تا مدل غذا خوردن و راه رفتن و لباس پوشیدن، اما این آخری ها، دیگر نه لباس‌های صورتی و اسباب بازی‌ها دخترانه که شکل دلتنگی هایش آدم را در لحظات مختلف به دل روضه‌ها می‌کشاند. کافی است پدرش کمی تب کند. گاهی دیر به خانه برسد. حتی سرسوزنی اخم کند. 

پدر، تمام دنیای دخترک شده. او همان کسی است که زورش به همه چیز می‌رسد. او را روی شانه هایش قلم دوش می‌کند و آن وقت دست هیچ آدم بزرگی، به دست هایش نمی‌رسد. مأموریت رفتن‌های پدر، اول دردسرهاست. وقتی نیست، تمام بهانه گیری‌ها کش دار می‌شود. گریه ها، از سرگرفته می‌شود و دیگر هیچ بازی دونفره‌ای توی خانه کیف نمی‌دهد. 

من از بعد آن لحظات ناب توی بیمارستان، از همان حال خوش بعد از زایمان، دلم شور شب سوم را می‌زد. می‌دانستم دیگر معنای روضه‌ها برایم عوض خواهد شد. می‌دانستم قرار است شانه را روی مو‌های ابریشمی اش پایین بکشم و بغضم را لای گل سرهایش پنهان کنم. می‌دانستم از آنجای روایت‌ها که دخترک با چشم گریان دنباله عبای پدر را می‌گیرد، باید چادر به صورت بکشم و فکری به حال آتش دلم کنم. 

روز سوم از راه می‌رسد. من از همان ابتدای روز که باید مو‌های درهم ریخته دخترک را شانه بکشم، توی دلم غوغاست. هرجا که شانه لای گره مو گیر می‌کند، کسی روی قلبم ناخن می‌اندازد. امشب از زیر خیمه عزاخانه ها، دختری حیران دارد به عربی چیز‌هایی می‌گوید. چیز‌هایی که‌ای کاش هیچ مادری، هیچ پدری، معنایش را نداند.

یا أباه! مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟ یا أبتاه! مَن ذا الذی قطع وریدک؟ یا أبتاه! مَن ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.