دختران پاروزن ایران از فردا (۲۹ خردادماه) رویای ناگویا را در شورابیل اردبیل کلید می‌زنند مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟ اصفهان؛ میزبان اردوی تیم ملی ساواته زنان خانه‌داری| مراقب شن و ماسه لباس‌های کثیف در ماشین لباسشویی باشید حضور اثرگذار حضرت رقیه(س) در واقعه حماسی عاشورا| افشای چهره واقعی ظلم توسط کودکان انجام شد دروغگویی مداوم در دوران کودکی نشانه چیست؟ ضرورت مرزبندی سالم در زندگی مشترک| حفظ حرمت خانواده‌ها، عامل اصلی پایداری رابطه زناشویی است آیین جهانی شیرخوارگان حسینی فردا (۲۹ خرداد ۱۴۰۵) برگزار می‌شود رتبه تیم ملی فوتبال زنان ایران در رنکینگ FIFA چند است؟ معرفی زنان اثرگذار در واقعه عاشورا| بانوانی که نقشی ماندگار در تاریخ کربلا رقم زدند ویدئوی وایرال شده مادر چهار معلول با جوابی دندان‌شکن به وطن‌فروشان آیا دارو‌های ضد افسردگی در دوران بارداری باعث مشکلات عصبی جنین می‌شود؟ مسابقات تخصصی «کوثران جان‌فدا» با حضور گردان کوثر شهرداری مشهد خانواده، یکی از مهم‌ترین ارکان پیشرفت اجتماعی| در کمپین «شهر خانواده»، کنشگری اعضاء تقویت می‌شود آیا اختلال عملکرد جفت در زنان باردار با کووید-۱۹ ارتباطی دارد؟ جزئیاتی از برگزاری لیگ برتر فوتبال زنان| رده‌های سنی و باشگاه توسعه می‌یابند ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا| شهید محمدجواد عطایی صانعی روایتی از کارگاه دوخت لباس شیرخوارگان حسینی در حرم مطهر رضوی آغاز فعالیت نخستین کافه گفت‌وگوی دخترانه امیرالمؤمنینی ایران در مشهد
سرخط خبرها
مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟

مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟

  • کد خبر: ۴۲۳۴۵۰
  • ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۲
من از بعد آن لحظات ناب توی بیمارستان، از همان حال خوش بعد از زایمان، دلم شور شب سوم را می‌زد. می‌دانستم دیگر معنای روضه‌ها برایم عوض خواهد شد.

درست از همان وقتی که پرستار، نوزاد را توی آن دورپیچ لطیف صورتی توی بغلم گذشت، جهانم به قبل و بعد آن ثانیه‌ها تقسیم شد. از آن روز به بعد، هرگوشه خانه را که نگاه می‌کردی، نشانه هایش همه صورتی و گلدار و رنگی بود. از حوله حمام و نم گیر‌ها و روتختی تا سرشیشه و لثه کش و سرویس غذاخوری.

زمان می‌گذشت و آن چیزی که بیشتر از همه به ما یادآوری می‌کرد یک دختربچه توی این خانه زندگی می‌کند، دلبری‌های ماهرانه یک موجود دو، سه ساله بود. از شکل ادای کلمات گرفته تا مدل غذا خوردن و راه رفتن و لباس پوشیدن، اما این آخری ها، دیگر نه لباس‌های صورتی و اسباب بازی‌ها دخترانه که شکل دلتنگی هایش آدم را در لحظات مختلف به دل روضه‌ها می‌کشاند. کافی است پدرش کمی تب کند. گاهی دیر به خانه برسد. حتی سرسوزنی اخم کند. 

پدر، تمام دنیای دخترک شده. او همان کسی است که زورش به همه چیز می‌رسد. او را روی شانه هایش قلم دوش می‌کند و آن وقت دست هیچ آدم بزرگی، به دست هایش نمی‌رسد. مأموریت رفتن‌های پدر، اول دردسرهاست. وقتی نیست، تمام بهانه گیری‌ها کش دار می‌شود. گریه ها، از سرگرفته می‌شود و دیگر هیچ بازی دونفره‌ای توی خانه کیف نمی‌دهد. 

من از بعد آن لحظات ناب توی بیمارستان، از همان حال خوش بعد از زایمان، دلم شور شب سوم را می‌زد. می‌دانستم دیگر معنای روضه‌ها برایم عوض خواهد شد. می‌دانستم قرار است شانه را روی مو‌های ابریشمی اش پایین بکشم و بغضم را لای گل سرهایش پنهان کنم. می‌دانستم از آنجای روایت‌ها که دخترک با چشم گریان دنباله عبای پدر را می‌گیرد، باید چادر به صورت بکشم و فکری به حال آتش دلم کنم. 

روز سوم از راه می‌رسد. من از همان ابتدای روز که باید مو‌های درهم ریخته دخترک را شانه بکشم، توی دلم غوغاست. هرجا که شانه لای گره مو گیر می‌کند، کسی روی قلبم ناخن می‌اندازد. امشب از زیر خیمه عزاخانه ها، دختری حیران دارد به عربی چیز‌هایی می‌گوید. چیز‌هایی که‌ای کاش هیچ مادری، هیچ پدری، معنایش را نداند.

یا أباه! مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟ یا أبتاه! مَن ذا الذی قطع وریدک؟ یا أبتاه! مَن ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.