ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید حسن غفاری تلگرد ثبت بیش از یک هزار واقعه طلاق در خراسان شمالی در نیمه نخست سال ۱۴۰۵ آشپزی | سوپ کدو حلوایی؛ یکی از محبوب‌ترین سوپ‌های پاییزی + طرز تهیه افزایش ۶۰ درصدی کسب مدال طلای آسیایی توسط بانوان ایرانی در این دوره از رقابت‌ها فراهم شدن شرایط استفاده از VAR در برخی مسابقات لیگ فوتبال زنان آیا فریز تخمک برای همه زنان ضروری است؟ ۴۱ درصد فوتی‌های مشهد را زنان تشکیل می‌دهند | میانگین سنی ۷۰ سال نداشتن سابقه خانوادگی به معنای مصونیت از سرطان پستان نیست آیا زنان هم به سرطان پروستات مبتلا می‌شوند؟ زیارت امین‌الله و زمزمه صحیفه سجادیه در بارگاه رضوی | مراسم ویژه بانوان در رواق نجمه خاتون (س) برگزار می‌شود هفته سوم لیگ برتر فوتبال زنان | پرسپولیس صدرنشین شد، استقلال مساوی کرد طعم‌های شگفت‌انگیز غذاهای کرمانشاهی | از آش عباسعلی تا نان برنجی ‌+ دستور پخت حکم حبس الناز شاکردوست در دادگاه تجدیدنظر تایید شد آیا تیم فوتبال نوجوانان دختر ایران از شرکت در مرحله انتخابی جام ملت‌های آسیا انصراف داد؟ آیا پرتودرمانی در درمان سرطان رحم موثر است؟ معرفی ۴ تیم منتخب مسابقات «کوثران جان‌فدا» در مشهد بازی‌های آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ | بانوی جودوکار ایرانی باید برای مدال برنز مبارزه کند هفته سوم لیگ برتر فوتبال زنان امروز (جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵) برگزار می‌شود | اوج رقابت در صدر جدول
سرخط خبرها
مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟

مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟

  • کد خبر: ۴۲۳۴۵۰
  • ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۲
من از بعد آن لحظات ناب توی بیمارستان، از همان حال خوش بعد از زایمان، دلم شور شب سوم را می‌زد. می‌دانستم دیگر معنای روضه‌ها برایم عوض خواهد شد.

درست از همان وقتی که پرستار، نوزاد را توی آن دورپیچ لطیف صورتی توی بغلم گذشت، جهانم به قبل و بعد آن ثانیه‌ها تقسیم شد. از آن روز به بعد، هرگوشه خانه را که نگاه می‌کردی، نشانه هایش همه صورتی و گلدار و رنگی بود. از حوله حمام و نم گیر‌ها و روتختی تا سرشیشه و لثه کش و سرویس غذاخوری.

زمان می‌گذشت و آن چیزی که بیشتر از همه به ما یادآوری می‌کرد یک دختربچه توی این خانه زندگی می‌کند، دلبری‌های ماهرانه یک موجود دو، سه ساله بود. از شکل ادای کلمات گرفته تا مدل غذا خوردن و راه رفتن و لباس پوشیدن، اما این آخری ها، دیگر نه لباس‌های صورتی و اسباب بازی‌ها دخترانه که شکل دلتنگی هایش آدم را در لحظات مختلف به دل روضه‌ها می‌کشاند. کافی است پدرش کمی تب کند. گاهی دیر به خانه برسد. حتی سرسوزنی اخم کند. 

پدر، تمام دنیای دخترک شده. او همان کسی است که زورش به همه چیز می‌رسد. او را روی شانه هایش قلم دوش می‌کند و آن وقت دست هیچ آدم بزرگی، به دست هایش نمی‌رسد. مأموریت رفتن‌های پدر، اول دردسرهاست. وقتی نیست، تمام بهانه گیری‌ها کش دار می‌شود. گریه ها، از سرگرفته می‌شود و دیگر هیچ بازی دونفره‌ای توی خانه کیف نمی‌دهد. 

من از بعد آن لحظات ناب توی بیمارستان، از همان حال خوش بعد از زایمان، دلم شور شب سوم را می‌زد. می‌دانستم دیگر معنای روضه‌ها برایم عوض خواهد شد. می‌دانستم قرار است شانه را روی مو‌های ابریشمی اش پایین بکشم و بغضم را لای گل سرهایش پنهان کنم. می‌دانستم از آنجای روایت‌ها که دخترک با چشم گریان دنباله عبای پدر را می‌گیرد، باید چادر به صورت بکشم و فکری به حال آتش دلم کنم. 

روز سوم از راه می‌رسد. من از همان ابتدای روز که باید مو‌های درهم ریخته دخترک را شانه بکشم، توی دلم غوغاست. هرجا که شانه لای گره مو گیر می‌کند، کسی روی قلبم ناخن می‌اندازد. امشب از زیر خیمه عزاخانه ها، دختری حیران دارد به عربی چیز‌هایی می‌گوید. چیز‌هایی که‌ای کاش هیچ مادری، هیچ پدری، معنایش را نداند.

یا أباه! مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟ یا أبتاه! مَن ذا الذی قطع وریدک؟ یا أبتاه! مَن ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.