قصه تکراری قانونی برای مهریه | موافقان و مخالفان چه گفتند؟ ویژه‌برنامه‌های معنوی خواهران در حرم مطهر رضوی | از زیارت امین‌الله تا مسابقه و اهدای جوایز درخشش آثار آمنه صدیقی چافجیری هنرمند رشتی‌دوز گیلانی در قلب اجلاس بریکس معرفی راهکارهای درمانی برای رفع افسردگی پس از زایمان | خودمراقبتی در منزل می‌تواند به روند بهبودی کمک کند درخواست‌های مالی خود را چگونه به همسرتان می‌گویید؟ حضور ۴۰ تیم بانوان در مسابقات داژبال محلات منطقه ۶ مشهد کرمانشاه؛ میزبان دومین مرحله اردوی آماده‌سازی تیم ملی هندبال زیر ۱۶ سال دختران تقویت حس بویایی در کودکان با سلامت روان آنها در ارتباط است آیا آزمایش هورمون «آنتی‌مولرین» برای ارزیابی باروری زنان قابل اعتماد است؟ فعالیت ۲۱۲ مرکز درمان ناباروری در کشور | میزان ناباروری در کشور از میانگین جهانی بالاتر است انتخاب پوشش در فضا‌های عمومی، فراتر از یک انتخاب سلیقه‌ای صرف | وقتی پوشش مناسب، مرد و زن ندارد قهرمانی تیم ملی بانوان ایران در مسابقات قهرمانی کاراته رده‌های سنی پایه آسیا طرز تهیه نون شکلاتی در خانه + فیلم غربالگری زنان باردار از نظر هپاتیت B در کشور انجام می‌شود مطالبه شهروندان برای افزایش واگن بانوان در خط یک قطارشهری مشهد ضمانت کمیته امداد خراسان رضوی برای بیش از ۲ هزار زن سرپرست خانوار جهت دریافت تسهیلات اشتغال پرداخت ۱۲ هزار و ۸۸ فقره تسهیلات ازدواج به متقاضیان خراسان رضوی در بهار ۱۴۰۵ ساخت سالن‌های ورزشی جدید بانوان در دستور‌کار شورای اسلامی شهر مشهد ویژه‌برنامه‌های معنوی بانوان و خانواده در حرم مطهر رضوی | از قرائت زیارت آل یاسین تا پرسمان دینی (۱۹ شهریورماه ۱۴۰۵) درباره پیامد‌های متابولیکی یائسگی چه می‌دانید؟ | معرفی چند راهکار تغذیه‌ای برای کاهش آثار متابولیکی در بدن
سرخط خبرها
مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟

مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟

  • کد خبر: ۴۲۳۴۵۰
  • ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۲
من از بعد آن لحظات ناب توی بیمارستان، از همان حال خوش بعد از زایمان، دلم شور شب سوم را می‌زد. می‌دانستم دیگر معنای روضه‌ها برایم عوض خواهد شد.

درست از همان وقتی که پرستار، نوزاد را توی آن دورپیچ لطیف صورتی توی بغلم گذشت، جهانم به قبل و بعد آن ثانیه‌ها تقسیم شد. از آن روز به بعد، هرگوشه خانه را که نگاه می‌کردی، نشانه هایش همه صورتی و گلدار و رنگی بود. از حوله حمام و نم گیر‌ها و روتختی تا سرشیشه و لثه کش و سرویس غذاخوری.

زمان می‌گذشت و آن چیزی که بیشتر از همه به ما یادآوری می‌کرد یک دختربچه توی این خانه زندگی می‌کند، دلبری‌های ماهرانه یک موجود دو، سه ساله بود. از شکل ادای کلمات گرفته تا مدل غذا خوردن و راه رفتن و لباس پوشیدن، اما این آخری ها، دیگر نه لباس‌های صورتی و اسباب بازی‌ها دخترانه که شکل دلتنگی هایش آدم را در لحظات مختلف به دل روضه‌ها می‌کشاند. کافی است پدرش کمی تب کند. گاهی دیر به خانه برسد. حتی سرسوزنی اخم کند. 

پدر، تمام دنیای دخترک شده. او همان کسی است که زورش به همه چیز می‌رسد. او را روی شانه هایش قلم دوش می‌کند و آن وقت دست هیچ آدم بزرگی، به دست هایش نمی‌رسد. مأموریت رفتن‌های پدر، اول دردسرهاست. وقتی نیست، تمام بهانه گیری‌ها کش دار می‌شود. گریه ها، از سرگرفته می‌شود و دیگر هیچ بازی دونفره‌ای توی خانه کیف نمی‌دهد. 

من از بعد آن لحظات ناب توی بیمارستان، از همان حال خوش بعد از زایمان، دلم شور شب سوم را می‌زد. می‌دانستم دیگر معنای روضه‌ها برایم عوض خواهد شد. می‌دانستم قرار است شانه را روی مو‌های ابریشمی اش پایین بکشم و بغضم را لای گل سرهایش پنهان کنم. می‌دانستم از آنجای روایت‌ها که دخترک با چشم گریان دنباله عبای پدر را می‌گیرد، باید چادر به صورت بکشم و فکری به حال آتش دلم کنم. 

روز سوم از راه می‌رسد. من از همان ابتدای روز که باید مو‌های درهم ریخته دخترک را شانه بکشم، توی دلم غوغاست. هرجا که شانه لای گره مو گیر می‌کند، کسی روی قلبم ناخن می‌اندازد. امشب از زیر خیمه عزاخانه ها، دختری حیران دارد به عربی چیز‌هایی می‌گوید. چیز‌هایی که‌ای کاش هیچ مادری، هیچ پدری، معنایش را نداند.

یا أباه! مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟ یا أبتاه! مَن ذا الذی قطع وریدک؟ یا أبتاه! مَن ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.