ضرورت افزایش حضور زنان در عرصه کارآفرینی | کسب و کار‌های سبز در اولویت قرار بگیرند نجات جان مادر باردار سنندجی با یک عمل جراحی دشوار نگاهی به برنامه بازی تیم ملی ایران در رقابت‌های والیبال قهرمانی زنان آسیا میزبانی بوستان «رجا» از بانوان عزادار در دهه پایانی صفر روضه‌ای که پل بود به کوچه پس کوچه‌های مدینه با مصرف روزانه گردو با پوکی استخوان مبارزه کنید انجام کدام فعالیت‌های روزمره در دوران بارداری ممنوع است؟ نحوه تربیت کودک؛ یکی از چالش‌های پیچیده میان والدین و مادربزرگ‌ها و پدربزرگ ها شیر مادر؛ معجون ضدسرطان مادر و کودک شارژ کارت امید مادر بیش از ۲۵۷ هزار نفر در تیرماه ۱۴۰۵ اعزام ناهید کیانی به مرحله دوم رقابت‌های گرندپری سال ۲۰۲۶ توانمندسازی زنان سرپرست خانوار کشور با تأمین ۶۰۰ دستگاه چرخ خیاطی نگاهی به راهبرد‌های تقویت کنشگری زن با محوریت مقاومت از آموزش تا اشتغال؛ روایتی از آموزش خیاطی که به اشتغال بانوان و فعالیت‌های خیرخواهانه رسید دستور پخت آش سرد سبزواری با طعمی بی‌نظیر برای روزهای گرم تابستان آغاز فصل جدید لیگ برتر فوتسال زنان از ۳ مهر| آیا حضور ۱۶ تیم چالش برانگیز است؟ بیماری‌های غیرواگیر، مهم‌ترین عامل مرگ‌ومیر زنان ایرانی طی ۴۵ سال اخیر پایان رقابت‌های والیبال بانوان هفدهمین المپیاد ورزشی محلات منطقه ۴ شهرداری مشهد راهکار‌هایی برای دفع انواع حشرات در خانه ما هم هستیم پس می‌توانیم
سرخط خبرها
حزن دارالذکر را کدام ذکر تسکین می‌دهد؟

حزن دارالذکر را کدام ذکر تسکین می‌دهد؟

  • کد خبر: ۴۳۰۸۳۶
  • ۲۴ تير ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۳
صحن آزادی مثل همیشه شلوغ است و مردم همچون رود کشیده شده‌اند به سمت یک در تازه. حتما زیارت مولایشان سلطان علی بن موسی الرضا (ع) را رفته‌اند و حالا آمده‌اند تا دلی تازه کنند در کنار محبوب‌ترین همسایه.

تصویرش را بار‌ها در قاب تلویزیون و صفحه موبایلم دیده‌ام، اما هر بار با خودم فکر می‌کنم اولین مرتبه‌ای که روبه روی عکس آقا بایستم چه خواهم گفت؟ چه حالی خواهم داشت؟ آیا آن ناباوری رفتنش را از اسفند باور خواهم کرد؟ صحن آزادی مثل همیشه شلوغ است و مردم همچون رود کشیده شده‌اند به سمت یک در تازه. حتما زیارت مولایشان سلطان علی بن موسی الرضا (ع) را رفته‌اند و حالا آمده‌اند تا دلی تازه کنند در کنار محبوب‌ترین همسایه. توی صف می‌ایستم. زنی آرام و بی صدا گریه می‌کند و نجواکنان می‌گوید: آقا جان مگر می‌شود تو نباشی و ما باشیم. زن دیگری کالسکه به دست پرچم

«یا لثارات الحسین (ع)» را روی شانه دارد و قدم به قدم جلو می‌رود. صدای شعار را در میان جمعیتی در پشت سرم می‌شنوم که برای خونخواهی آقای شهید آمده‌اند. زن جوانی با صدای بلند فریاد می‌زند: انتقام انتقام و بعد رو به زائران در صف می‌گوید: ما چهارماه است که در خیابان فریاد انتقام سر داده‌ایم و تا لحظه آخر صبورانه میدان را ترک نمی‌کنیم.

با جمعیت وارد رواق می‌شوم. صدای گریه زن‌ها بلندتر شده است. جمعیت در سه درگاه ایستاده‌اند و به مزار آقا با دیدگان تار و مبهوت و بغض کرده چشم دوخته‌اند. زنی میان سال روی پایش نمی‌تواند بایستد و همان وسط روی زمین می‌نشیند. خادمی به سمتش می‌آید و دستش را می‌گیرد تا از ازدحام دورتر شود. پرچم صلی الله علیک یا اباالفضل (ع) را می‌بینم. سر می‌گردانم به نزدیک‌ترین سنگ به مزار آقای شهید؛ همان زهرا کوچولو که در یک سال آخر عمر آقا باعث خوشحالی شان شده بود حالا بر سینه شان آرمیده است. این مزار خانوادگی اندوه را فریاد می‌زند. گویی درد را در گلوی آدمی گره می‌زند. هنوز ماه صفر از راه نرسیده، اما گویی دلم روضه حضرت رقیه (س) را هنگام خداحافظی با سیدالشهدا (ع) تکرار می‌کند. دلم می‌رود به تل زینبیه، به خیمه گاه، به شام، به کوفه. خادمی با چوب پر بر شانه‌ام می‌زند و می‌گوید: قبول باشه لطفا خارج بشید تا دیگران هم بتونن زیارت کنند.

وارد رواق دارالسعاده می‌شوم ضریح حضرت شمس الشموس را که می‌بینیم صدای رهبر شهیدمان را دوباره می‌شنوم: «اینجا ایران امام رضاست.»

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.