نیم‌نگاهی به چالش‌های روانشناختی «زنان بیوه» | فوت همسر یکی از پراسترس‌ترین رویداد‌های زندگی افراد است مادر والامقام سه شهید البرزی به فرزندانش پیوست مشهد؛ میزبان بزرگ‌ترین رویداد ورزش دانشجویی دختران کشور ۴۲ هزار خانواده‌ دارای دوقلو یا بیشتر زیر چتر حمایت بهزیستی | از طرح مراقب همراه ویژه چه می‌دانید؟ کسب ۵ مدال رنگارنگ توسط تیم تکواندوی بانوان ایران در مسابقات آزاد کره جنوبی مادر ۳۴ ساله استرالیایی صاحب ۴ قلو‌های همسان شد| یک زایمان نادر و بسیار پرخطر برگزاری اردو‌های فرهنگی ـ تربیتی مادر و دختری در مشهد + لینک ثبت‌نام ارائه بیش از ۲۲ هزار خدمت تخصصی بهزیستی به ۱۱۰ زن و دخترِ آسیب‌دیده در خراسان رضوی معرفی راهکار‌هایی برای انتخاب درست مواد غذایی در فصل تابستان دختر ژیمناستیک کار مشهدی به عنوان تنهاملی پوش ژیمناستیک هنری زنان، مسافر ناگویا شد مهم‌ترین مانع برای حق عائله‌مندی زنان چیست؟ زیبایی قسطی | پرداخت قسط جراحی بینی به جای تأمین مایحتاج ضروری! دستور پخت شیربرنج در منزل + فیلم اجرای نمایش آیینی توسط گروهی از دختران کودک و نوجوان در مسجد الغدیر محله هدایت| از مشهد به کربلا می‌رویم مهمترین علل سقط جنین چیست؟ اجرای طرح دست‌های مهربان با هدف اتصال بین نسلی میان زنان سالمند تنها و کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست برگزاری همایش «دختران نینوایی» همزمان با ایام شهادت حضرت رقیه (س) در مشهد
سرخط خبرها
حزن دارالذکر را کدام ذکر تسکین می‌دهد؟

حزن دارالذکر را کدام ذکر تسکین می‌دهد؟

  • کد خبر: ۴۳۰۸۳۶
  • ۲۴ تير ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۳
صحن آزادی مثل همیشه شلوغ است و مردم همچون رود کشیده شده‌اند به سمت یک در تازه. حتما زیارت مولایشان سلطان علی بن موسی الرضا (ع) را رفته‌اند و حالا آمده‌اند تا دلی تازه کنند در کنار محبوب‌ترین همسایه.

تصویرش را بار‌ها در قاب تلویزیون و صفحه موبایلم دیده‌ام، اما هر بار با خودم فکر می‌کنم اولین مرتبه‌ای که روبه روی عکس آقا بایستم چه خواهم گفت؟ چه حالی خواهم داشت؟ آیا آن ناباوری رفتنش را از اسفند باور خواهم کرد؟ صحن آزادی مثل همیشه شلوغ است و مردم همچون رود کشیده شده‌اند به سمت یک در تازه. حتما زیارت مولایشان سلطان علی بن موسی الرضا (ع) را رفته‌اند و حالا آمده‌اند تا دلی تازه کنند در کنار محبوب‌ترین همسایه. توی صف می‌ایستم. زنی آرام و بی صدا گریه می‌کند و نجواکنان می‌گوید: آقا جان مگر می‌شود تو نباشی و ما باشیم. زن دیگری کالسکه به دست پرچم

«یا لثارات الحسین (ع)» را روی شانه دارد و قدم به قدم جلو می‌رود. صدای شعار را در میان جمعیتی در پشت سرم می‌شنوم که برای خونخواهی آقای شهید آمده‌اند. زن جوانی با صدای بلند فریاد می‌زند: انتقام انتقام و بعد رو به زائران در صف می‌گوید: ما چهارماه است که در خیابان فریاد انتقام سر داده‌ایم و تا لحظه آخر صبورانه میدان را ترک نمی‌کنیم.

با جمعیت وارد رواق می‌شوم. صدای گریه زن‌ها بلندتر شده است. جمعیت در سه درگاه ایستاده‌اند و به مزار آقا با دیدگان تار و مبهوت و بغض کرده چشم دوخته‌اند. زنی میان سال روی پایش نمی‌تواند بایستد و همان وسط روی زمین می‌نشیند. خادمی به سمتش می‌آید و دستش را می‌گیرد تا از ازدحام دورتر شود. پرچم صلی الله علیک یا اباالفضل (ع) را می‌بینم. سر می‌گردانم به نزدیک‌ترین سنگ به مزار آقای شهید؛ همان زهرا کوچولو که در یک سال آخر عمر آقا باعث خوشحالی شان شده بود حالا بر سینه شان آرمیده است. این مزار خانوادگی اندوه را فریاد می‌زند. گویی درد را در گلوی آدمی گره می‌زند. هنوز ماه صفر از راه نرسیده، اما گویی دلم روضه حضرت رقیه (س) را هنگام خداحافظی با سیدالشهدا (ع) تکرار می‌کند. دلم می‌رود به تل زینبیه، به خیمه گاه، به شام، به کوفه. خادمی با چوب پر بر شانه‌ام می‌زند و می‌گوید: قبول باشه لطفا خارج بشید تا دیگران هم بتونن زیارت کنند.

وارد رواق دارالسعاده می‌شوم ضریح حضرت شمس الشموس را که می‌بینیم صدای رهبر شهیدمان را دوباره می‌شنوم: «اینجا ایران امام رضاست.»

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.