استقبال نزدیک به ۴۰۰ نوجوان دختر و پسر از برگزاری یک رویداد رسانه‌ای | خبرنگاری، حرفه‌ای سخت و شیرین است لایحه ارتقای امنیت زنان در انتظار قانون‌گذار مدال طلای مسابقات جهانی پاراتیروکمان سهم بانوی ایرانی شد سرمربی تیم فوتبال زنان فولاد خوزستان مشخص شد رونمایی از ۲ کتاب «شهبانوی نیکوکار» و «خاتون سلطان نشان» | نقش ۳ زن در بزنگاه‌های تاریخ ایران بررسی شد دست‌های همیشه مرهم | درباره بتول خورشاهی وصال در حوالی قدس مربیان ملی فوتبال و فوتسال زنان همچنان روی نیمکت باشگاه‌ها | ابهام‌های بسیاری در نحوه اجرای مقررات ایجاد شده است اینفوگرافی | راه‌های از پوشک گرفتن کودک بدهی‌های مراسم عقد وعده‌های فریبنده پیش از  ازدواج، شاکله زندگی مشترک را  ازهم می‌پاشاند | معرفی راهکار‌های اثرگذار ۷ سال میان قتل و قصاص | سامره علی‌نژاد، مادر داغ‌دیده‌ای که طناب دار را از گردن قاتل فرزندش باز کرد​ شناسایی ۱۱۳ کودک بازمانده از تحصیل در میان فرزندان زنان سرپرست خانوار درخشش کاراته کای نونهال مشهدی در یک رقابت بین المللی هل؛ یکی از گران‌ترین ادویه‌های جهان | داروی معطر و پُرکاربردی که فواید بسیاری دارد نگاهی به حکم شرعی عمل‌های زیبایی لحظه‌های ناب توسل و معنویت برای بانوان در حرم مطهر رضوی | ویژه‌برنامه «دعای نصر» در رواق حضرت نجمه خاتون (س) برگزار می‌شود (۱۷ شهریور ۱۴۰۵) بی‌حجابی؛ آسیبی که از خیابان تا حریم زناشویی را می‌سوزاند
سرخط خبرها
حزن دارالذکر را کدام ذکر تسکین می‌دهد؟

حزن دارالذکر را کدام ذکر تسکین می‌دهد؟

  • کد خبر: ۴۳۰۸۳۶
  • ۲۴ تير ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۳
صحن آزادی مثل همیشه شلوغ است و مردم همچون رود کشیده شده‌اند به سمت یک در تازه. حتما زیارت مولایشان سلطان علی بن موسی الرضا (ع) را رفته‌اند و حالا آمده‌اند تا دلی تازه کنند در کنار محبوب‌ترین همسایه.

تصویرش را بار‌ها در قاب تلویزیون و صفحه موبایلم دیده‌ام، اما هر بار با خودم فکر می‌کنم اولین مرتبه‌ای که روبه روی عکس آقا بایستم چه خواهم گفت؟ چه حالی خواهم داشت؟ آیا آن ناباوری رفتنش را از اسفند باور خواهم کرد؟ صحن آزادی مثل همیشه شلوغ است و مردم همچون رود کشیده شده‌اند به سمت یک در تازه. حتما زیارت مولایشان سلطان علی بن موسی الرضا (ع) را رفته‌اند و حالا آمده‌اند تا دلی تازه کنند در کنار محبوب‌ترین همسایه. توی صف می‌ایستم. زنی آرام و بی صدا گریه می‌کند و نجواکنان می‌گوید: آقا جان مگر می‌شود تو نباشی و ما باشیم. زن دیگری کالسکه به دست پرچم

«یا لثارات الحسین (ع)» را روی شانه دارد و قدم به قدم جلو می‌رود. صدای شعار را در میان جمعیتی در پشت سرم می‌شنوم که برای خونخواهی آقای شهید آمده‌اند. زن جوانی با صدای بلند فریاد می‌زند: انتقام انتقام و بعد رو به زائران در صف می‌گوید: ما چهارماه است که در خیابان فریاد انتقام سر داده‌ایم و تا لحظه آخر صبورانه میدان را ترک نمی‌کنیم.

با جمعیت وارد رواق می‌شوم. صدای گریه زن‌ها بلندتر شده است. جمعیت در سه درگاه ایستاده‌اند و به مزار آقا با دیدگان تار و مبهوت و بغض کرده چشم دوخته‌اند. زنی میان سال روی پایش نمی‌تواند بایستد و همان وسط روی زمین می‌نشیند. خادمی به سمتش می‌آید و دستش را می‌گیرد تا از ازدحام دورتر شود. پرچم صلی الله علیک یا اباالفضل (ع) را می‌بینم. سر می‌گردانم به نزدیک‌ترین سنگ به مزار آقای شهید؛ همان زهرا کوچولو که در یک سال آخر عمر آقا باعث خوشحالی شان شده بود حالا بر سینه شان آرمیده است. این مزار خانوادگی اندوه را فریاد می‌زند. گویی درد را در گلوی آدمی گره می‌زند. هنوز ماه صفر از راه نرسیده، اما گویی دلم روضه حضرت رقیه (س) را هنگام خداحافظی با سیدالشهدا (ع) تکرار می‌کند. دلم می‌رود به تل زینبیه، به خیمه گاه، به شام، به کوفه. خادمی با چوب پر بر شانه‌ام می‌زند و می‌گوید: قبول باشه لطفا خارج بشید تا دیگران هم بتونن زیارت کنند.

وارد رواق دارالسعاده می‌شوم ضریح حضرت شمس الشموس را که می‌بینیم صدای رهبر شهیدمان را دوباره می‌شنوم: «اینجا ایران امام رضاست.»

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.