به گزارش شهرآرانیوز؛ وقتی در راهرویِ یک فروشگاه، فرزندمان پاهایش را به زمین میکوبد و یک وسیلهٔ گرانقیمت را میخواهد، بسیاری از ما در یک دوراهیِ عذابآور گرفتار میشویم: «اگر این را برایش بخرم، لوس و قدرنشناس میشود؛ و اگر در برابرِ خواستهاش مقاومت کنم، احساس کمبود میکند و بهاصطلاح عقدهای میشود!»
واقعیت این است که هیچ پدر و مادری دوست ندارد فرزندش طعمِ ناکامی را بچشد؛ اما انسانهایِ خردمند میدانند که محبتِ واقعی، تأمینِ بیقیدوشرطِ تمامِ هوسهایِ زودگذرِ کودک نیست. جایگاهِ باوقارِ ما بهعنوان هدایتگرانِ یک انسانِ نوپا ایجاب میکند که بهجای تسلیمشدن در برابرِ گریهها، ظرفیتِ درونیِ فرزندمان را بشناسیم و با اجرایِ مهارتِ مرز طلایی تربیت، بذرِ صبر، استقلال و تابآوری را در قلبِ او بکاریم. با حجتالاسلام محمدرضا اسدی کارشناس ارشد مشاوره و تربیت اسلامی، همراه شدیم تا مهارتِ مرز طلایی تربیت را بیاموزیم.
لوس شدن زمانی رخ میدهد که ما قوانینِ خانه را فدایِ جیغودادِ کودک میکنیم؛ و احساسِ کمبود (عقده) زمانی شکل میگیرد که با تحقیر، توهین و خشونت، او را از خواستههایش محروم میسازیم. روانشناسانِ برجستهای، چون «والتر میشل»، طراحِ آزمایشِ مشهورِ جهان به نام «آزمایش مارشمالو»، ثابت کردهاند کودکانی که قدرتِ «به تعویقانداختن پاداش» را ندارند و در لحظه به همهچیز رسیدهاند، در نوجوانی با اولین «نه» شنیدن از جامعه دچارِ فروپاشیِ روانی میشوند.
نکتهٔ شگفتانگیز اینجاست که قرنها پیش از روانشناسیِ مدرن، امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) در کتاب شریف نهجالبلاغه (حکمت ۷۰)، ریشهٔ تمامِ آسیبهای انسانی را در خروج از خطِ اعتدال دانسته و میفرمایند: «نادان را نمیبینی مگر آنکه یا تندرو (افراطگر) است یا کُندرو (تفریطکار).» والدی که مرز طلایی تربیت را میشناسد، از تلهٔ افراطِ «لوس کردن» و تفریطِ «خشونت و سرکوب» فرار میکند. او کاملاً آگاه است که جامعه قرار نیست همیشه به فرزند او «بله» بگوید؛ پس حصارِ امنِ خانه را به بهترین مکان برای تمرینِ ناکامیهایِ کوچک و سازنده تبدیل میکند.
برای اینکه عشقِ خود را بیقیدوشرط نثارِ فرزندتان کنید، اما بر سرِ قوانین کوتاه نیایید، دفعهٔ بعد که با یک طوفانِ کودکانه مواجه شدید، این ۳ گامِ طلایی و کاربردی را اجرا کنید:
نیازها (مانند محبت، غذای سالم و آغوش) باید فوراً برآورده شوند، اما خواستهها (مثل اسباببازیِ گرانقیمت یا تبلت) میتوانند به تعویق بیفتند. وقتی کودک در فروشگاه گریه میکند، والدِ سرکوبگر تحقیر میکند («هیچوقت قدرنشناس نیستی!»)، والدِ مسامحهگر فوراً میخرد تا از شر گریه خلاص شود؛ اما والدِ قدرتمند قدش را همسطحِ کودک میکند و با مهربانی میگوید: «حق داری این ماشین را دوست داشته باشی! اما ما امروز فقط برای خرید رنگآمیزی آمدیم. میخواهی از آن عکس بگیریم تا به لیستِ کادوهایِ تولدت اضافه شود؟» (قاطعیتِ مهربانانه در برابر خواسته).
کودک دوچرخه یا لباسی برند میخواهد درحالیکه وسیلهٔ قبلیاش هنوز کار میکند. بهجای خریدِ فوری یا سرکوبکردنِ او، یک بازیِ جذاب بسازید: «ما نیمی از پول این وسیله را میدهیم، اما برای نیمهٔ دیگرش، باید از پولتوجیبیهایت پسانداز کنی یا با انجامِ کارهایِ ویژهیِ خانه دستمزد بگیری.» این کار، لذتِ تلاش و ارزشِ واقعیِ اشیا را به او میآموزد.
کودکی که مدام کنترل شود، دچار خشمِ پنهان میشود. بهجای اینکه کمد را باز کنید و بگویید «هرچه دوست داری بپوش» (لوس کردن) یا با تحکم بگویید «فقط همین لباسی که من میگویم!» (ایجاد حقارت)؛ دو دست لباس بیرون بیاورید و بگویید: «امشب میخواهی پیراهن آبی را بپوشی یا بلوز سبز را؟» شما با این کار چارچوب تعیین کردهاید، اما حسِ استقلال و مدیریت را به او هدیه دادهاید.
لذتِ بزرگی در این اقتدارِ محبتآمیز نهفته است؛ اینکه فرزندانِ ما بدانند در این دنیایِ پرآشوب، پدر و مادری دارند که مانند دیواری محکم میتوانند به آنها تکیه کنند؛ دیواری که نه با هر گریهای فرومیریزد و نه در برابرِ احساساتِ آنها سنگ و سخت است. وقتی ما با افتخار و آگاهی، مرز طلایی تربیت را در خانهٔ خود پیاده میکنیم، نهتنها از عذاب وجدانهای شبانه رها میشویم، بلکه در حالِ پرورشِ یک انسانِ بالغ، بااصالت و تابآور هستیم که فردا در میانِ چالشهایِ زندگی، مقتدرانه رویِ پاهایِ خودش خواهد ایستاد.
منبع: فارس