داور دادگاه CAS: کنترل کفش پس از پایان مسابقه، برخلاف مقررات نیست خانه‌داری | ضرورت تفکیک تخته‌های برش در آشپزخانه برای سلامتی جلوگیری از شکستگی لگن در زنان با مصرف چای ! آشپزی | موساکا بادمجان؛ یک غذای متفاوت یونانی + طرز تهیه کانون‌های ازدواج آسان در دانشگاه‌ها توسعه می‌یابد | ضرورت الگوسازی در حوزه ازدواج دروازه‌بان تیم ملی هندبال بانوان ایران لژیونر شد | امضای قرارداد با یک تیم یونانی انصراف ۱۴۴ نفر از سقط جنین در خراسان شمالی طی ۶ ماه نخست سال ۱۴۰۵ درباره سکینه حورسی، نخستین فرمانده زن خرمشهر چه می‌دانید؟ درخشش بانوی مشهدی در مسابقات کبدی بانوان ایران در ژاپن دختران روئینگ ایران، پاداش خود را گرفتند | پرداخت ۲۴ میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان به ورزشکاران مدال‌آور در بازی‌های آسیایی بازی‌های آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ | اولین برد دختران ایران پس از انقلاب + تصویر تجلیل از همسر یک جانباز سرافراز در بارگاه منور رضوی | رواق نجمه خاتون (س) امروز هم میزبان بانوان حماسه‌ساز است چالش‌های قانونی و پیامد‌های اجتماعی پرونده‌های مهریه | وقتی مهریه مسئله می‌شود «خاتون»؛ طرحی برای افزایش اهدای خون بانوان بهروزآذر: نقش زنان در تاب‌آوری کشور محدود به یک حوزه خاص نیست ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید محمود شیردل آشپزی | طرز تهیه سیر ترشی خوشمزه و خانگی را مرحله‌به‌مرحله بخوانید! حذف دختر ملی پوش ایرانی از مسابقات بدمینتون بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا ۱۲ مهر ماه ۱۴۰۵؛ زمان قرعه‌کشی فصل جدید لیگ برتر فوتسال زنان بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا | نماینده ایران در کایاک تک‌نفره ۵۰۰ متر زنان، پنجم شد
سرخط خبرها
عقد ما با ۱۵۰ هزار تومان

عقد ما با ۱۵۰ هزار تومان

  • کد خبر: ۴۴۳۳۳۹
  • ۱۶ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
ما شیرینی خورده بودیم. به قول امروزی‌ها نامزدی مثلا! ولی نامزدی امروز کجا و آن ایام کجا.
قاسم رفیعا
نویسنده قاسم رفیعا

ما شیرینی خورده بودیم. به قول امروزی‌ها نامزدی مثلا! ولی نامزدی امروز کجا و آن ایام کجا. امروزه روز پدر و مادر آخرین کسی هستند که از ازدواج پسر و دختر باخبر می‌شوند. من و همسرم مثلا شیرینی خورده بودیم ولی انگارنه انگار. چند بار تلفنی گفتم:

- میشه لااقل یه عکس از خودتون به من بدید؟

و او با لکنت مخصوص دختر‌های آن زمان که به راحتی می‌فهمیدی مادرش دارد یادش می‌دهد می‌گفت:

- ما که هنوز محرم نیستیم.

یک روز با یکی از دوستان دانشگاه آمده بودیم خانه. رضا رضوی برادر سردار شهید محمدتقی رضوی بود و ما با هم رفت و آمد داشتیم. مادرم عادت داشت سر درددل را باز می‌کرد. رضا به مادرم گفت:

- بی بی جان چه خبر؟

و همین کافی بود که مادرم شروع کند که:

- بچم زن داره انگار نداره. فرقی با بی زنی نداره. میگم صیغه کنید میگن عقد کنید. این چه اوضاعیه ...

و زد زیر گریه. رضا گفت:

- چرا عقد نمی‌کنی؟

گفتم:

- پول ندارم.

- مگه چقدر خرجش میشه؟

- نمی‌دونم.

رضا به یکی از دوستاش که تازه زن عقد کرده بود زنگ زد و لیست خرید سر عقد را از او گرفت و گفت:

- من پول بهت قرض میدم که زنتو عقد کنی.

اون زمان خود رضا مجرد بود.

فردایش با هم رفتیم ارگ و طبق لیست داماد جدید تمام مغازه‌ها را گشتیم و بهترین قیمت‌ها را از خود کردیم. مثلا جعبه لوازم آرایش را فلان مغازه مناسب‌تر می‌دهد. این شد که همه قیمت‌ها دستمان آمد و حدودا شد ۸۰ هزار تومان. رضا گفت:

- حالا شله هم که بدی با شیرینی و حدودا هشتادهزار تومن، تو با ۱۵۰ هزار تومان می‌تونی زن عقد کنی!

روزی که برای خرید عقد رفتیم طبق لیستم زن‌ها را می‌کشیدم به مغازه‌های مورد نظرم!

- بیایید ببرمتون یک جایی که کیفیت جنس هاش خیلی بهتره.

مادرخانمم به مادرم گفته بود:

- قاسم آقا چقدر بلده، مگه چند بار زن عقد کرده؟

نزدیک بود دعوا بشود، اما با توضیح من به خیر گذشت.

پاییز بود. رفتیم برگ‌های پاییزی جمع کردیم و رضا خودش هم خط خوبی داشت و اتاق عقد را به سلیقه خودش تزیین کرد. با شعر و کلمات عاشقانه.

یکی از بیت‌ها این بود:‌ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

چه منطقی هم داشت این بیت!

خلاصه ما در اوج سادگی زهره خانم را عقد کردیم. من داماد اول بودم و خوب همه چیز روی من امتحان می‌شد. مثلا اینکه:

- هفته‌ای یک شب بیشتر حق نداری بیای.

بعد‌ها با آمدن عروس‌ها و داماد‌های بعدی این رسم از بین رفت!

روز بعد از عقد من ماندم و بدهی‌های عقد و مادرم که صبح زود زنگ زده بود که:

- زیاد به قاسم رو ندین!

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.