ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید حسن غفاری تلگرد ثبت بیش از یک هزار واقعه طلاق در خراسان شمالی در نیمه نخست سال ۱۴۰۵ آشپزی | سوپ کدو حلوایی؛ یکی از محبوب‌ترین سوپ‌های پاییزی + طرز تهیه افزایش ۶۰ درصدی کسب مدال طلای آسیایی توسط بانوان ایرانی در این دوره از رقابت‌ها فراهم شدن شرایط استفاده از VAR در برخی مسابقات لیگ فوتبال زنان آیا فریز تخمک برای همه زنان ضروری است؟ ۴۱ درصد فوتی‌های مشهد را زنان تشکیل می‌دهند | میانگین سنی ۷۰ سال نداشتن سابقه خانوادگی به معنای مصونیت از سرطان پستان نیست آیا زنان هم به سرطان پروستات مبتلا می‌شوند؟ زیارت امین‌الله و زمزمه صحیفه سجادیه در بارگاه رضوی | مراسم ویژه بانوان در رواق نجمه خاتون (س) برگزار می‌شود هفته سوم لیگ برتر فوتبال زنان | پرسپولیس صدرنشین شد، استقلال مساوی کرد طعم‌های شگفت‌انگیز غذاهای کرمانشاهی | از آش عباسعلی تا نان برنجی ‌+ دستور پخت حکم حبس الناز شاکردوست در دادگاه تجدیدنظر تایید شد آیا تیم فوتبال نوجوانان دختر ایران از شرکت در مرحله انتخابی جام ملت‌های آسیا انصراف داد؟ آیا پرتودرمانی در درمان سرطان رحم موثر است؟ معرفی ۴ تیم منتخب مسابقات «کوثران جان‌فدا» در مشهد بازی‌های آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ | بانوی جودوکار ایرانی باید برای مدال برنز مبارزه کند هفته سوم لیگ برتر فوتبال زنان امروز (جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵) برگزار می‌شود | اوج رقابت در صدر جدول
سرخط خبرها
یادداشت

نفرین خودخواسته؛ وقتی خودمان نسلمان را منقرض می‌کنیم!

  • کد خبر: ۴۴۶۵۷۱
  • ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰
جامعه‌ای که آینده را خرج آسایش امروز کند، دیر یا زود، باید هزینه سنگین‌تری بپردازد؛ پیری جمعیت، کمبود نیروی کار، تنهایی سالمندان، گسست نسل‌ها و فرسایش سرمایه اجتماعی، فقط چند سطر از فهرست بلند پیامد‌های آن است.

به گزارش شهرآرانیوز؛ اگر روزگاری به کسی می‌گفتند «نسلت منقرض شود»، خونش به جوش می‌آمد؛ حق هم داشت. این فقط یک جمله نبود؛ نفرین بود، توهین بود، انکار فردا بود. انگار به او می‌گفتند تو آن‌قدر بی‌ارزش هستی که نباید ادامه پیدا کنی. طبیعی بود که آتش بگیرد و آتش به جان گوینده بیندازد. اما... این «اما» را باید آرام خواند، با تأمل خواند، با اندوه خواند، اما امروز دیگر کمترکسی این نفرین را بر زبان می‌آورد؛ خودمان آن را زندگی می‌کنیم.

آگاهانه یا ناآگاهانه، با تصمیم یا با تعویق، با توجیه یا با سکوت، داریم همان حکم را درباره خویش اجرا می‌کنیم. تعجب نکنید، کافی است سری به آمار‌های زادوولد بزنید. عدد‌ها دروغ نمی‌گویند. جامعه‌ای که میل به تولد را از دست بدهد، دیر یا زود، میل به تداوم را هم از دست خواهد داد. گروهی از همان آغاز، پرونده فرزندآوری را‌ می‌بندند. انگار ادامه یافتن خود را ضرورتی نمی‌دانند. گروهی دیگر آن‌قدر امروزوفردا می‌کنند که فردا دیگر از راه نمی‌رسد. فرصت، آرام و بی‌صدا از کنارشان عبور می‌کند و وقتی برمی‌گردند، چیزی برای بازگرداندن نیست. حاصل هر دو راه یکی است؛ نسل، در نقطه پایان می‌ایستد.

شاید این سخن تلخ باشد، اما گاهی تلخی، خاصیت حقیقت است. فکر می‌کنم پشت این تصمیم‌ها، جز دشواری‌های اقتصادی، نوعی خودکم‌بینی فرهنگی هم نشسته است. انسانی که خود را شایسته امتداد نمی‌بیند، چگونه می‌تواند به آینده، سلام کند؟ کسی که در اعماق ذهنش، به توانایی خود برای ساختن یک خانواده معمولی اعتماد ندارد، طبیعی است که از مسئولیت پدر یا مادر شدن فاصله بگیرد. البته کسی منکر مشکلات نیست. گرانی هست، نگرانی هست، آینده هم به‌نوعی گرفتار ابهام است. هزینه‌های تربیت فرزند هم کم نیست. اما آیا همه مسئله، همین است؟ به گمانم نه! مسئله، فقط جیب نیست، ذهن هم هست. فقط اقتصاد نیست، فرهنگ هم هست. فقط دخل‌وخرج نیست، امید و هویت نیز هست.

سال‌هاست گرفتار وضعیتی هستیم که در آن، «من» آن‌قدر بزرگ می‌شود که «ما» دیگر جایی برای نفس کشیدن پیدا نمی‌کند. زندگی، به پروژه‌ای برای آسایش فردی تقلیل می‌یابد و فرزند، به‌جای آنکه امتداد زندگی باشد، هزینه زندگی تلقی می‌شود. در چنین دستگاه فکری، طبیعی است که بسیاری، از خیر آینده بگذرند تا امروز کم‌دردسرتری داشته باشند. اما جامعه‌ای که آینده را خرج آسایش امروز کند، دیر یا زود، باید هزینه سنگین‌تری بپردازد؛ پیری جمعیت، کمبود نیروی کار، تنهایی سالمندان، گسست نسل‌ها و فرسایش سرمایه اجتماعی، فقط چند سطر از فهرست بلند پیامد‌های آن است.

جامعه، با حذف تولد، فقط یک کودک را از دست نمی‌دهد، بخشی از امید، خلاقیت و توان بازسازی خود را نیز از دست می‌دهد. باید یک پرسش را بی‌پرده مطرح کرد؛ آیا ما به خودمان ایمان داریم؟ ایمان داریم که‌ می‌توانیم یک انسان سالم، شریف و کارآمد تربیت کنیم؟ ایمان داریم که زندگی، با همه دشواری‌هایش، هنوز ارزش ادامه یافتن دارد؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها منفی باشد، مسئله فقط کاهش جمعیت نیست؛ مسئله، کاهش اعتماد به خویشتن است. از همین‌رو، حل این بحران فقط با وام و تسهیلات، ممکن نیست؛ هرچند این حمایت‌ها لازم و ضروری‌اند. پیش از آن، باید امید را به جامعه بازگرداند. باید خانواده را دوباره به کانون معنا تبدیل کرد. باید به جوانان آموخت که فرزند، فقط مصرف‌کننده نیست، تولیدکننده عشق، مسئولیت، پویایی و آینده است. باید اعتماد را احیا کرد؛ اعتماد به خود، به خانواده و به فردا.

روزی، نفرین این بود که بگویند «خدا نسلت را از زمین بردارد» امروز، بیم آن می‌رود که بی‌آنکه کسی چنین جمله‌ای بر زبان بیاورد، خودمان آن را امضا کنیم. این، تلخ‌ترین نوع انقراض است؛ انقراضی که نه دشمن بر ما تحمیل می‌کند و نه حادثه‌ای ناگهانی رقمش می‌زند، بلکه از لحظه‌ای آغاز‌ می‌شود که انسان، اعتماد به خدا و باورش به ادامه یافتن خود و  جامعه‌اش را از دست بدهد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.