رقابت ناتمام عروس و مادرشوهر | آیا راهی هست؟ ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید محمد جواد بهرامی چرا استراحت مادر گاهی با احساس گناه همراه می‌شود؟ آغاز فصل جدید لیگ برتر بسکتبال باشگاه‌های بانوان کشور از جمعه (۸ آبان ۱۴۰۵) خانه‌داری | چرا نباید موادغذایی را مستقیم از یخچال داخل قابلمه ریخت؟ چرا بعضی زنان قبل از ۴۰ سالگی یائسه می‌شوند؟ دعوت چین از تیم ملی فوتسال زنان ایران برای حضور در یک تورنمنت چهار جانبه آشپزی | آش برویشین کردی؛ گزینه‌ای مناسب برای روز‌های پاییزی + طرز تهیه ناکامی تیم اسکواش زنان ایران مقابل ژاپن در بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ | چین حریف بعدی است نقش بانوان در حماسه دفاع مقدس | رواق نجمه خاتون (س) میزبان زنان و خانواده‌ها می‌شود حضور زنان ایران در ترامپولین بازی‌های آسیایی برای نخستین بار بیستمین دوره بازی‌های آسیایی | هانیه رستمیان به مرحله بعد صعود کرد چهل‌وششمین دوره المپیاد جهانی شطرنج | تیم ملی زنان چهلم شد! زنان ایرانی در بازی‌های آسیایی ناگویا | حماسه‌هایی که تکرار می‌شود داور دادگاه CAS: کنترل کفش پس از پایان مسابقه، برخلاف مقررات نیست خانه‌داری | ضرورت تفکیک تخته‌های برش در آشپزخانه برای سلامتی جلوگیری از شکستگی لگن در زنان با مصرف چای ! آشپزی | موساکا بادمجان؛ یک غذای متفاوت یونانی + طرز تهیه کانون‌های ازدواج آسان در دانشگاه‌ها توسعه می‌یابد | ضرورت الگوسازی در حوزه ازدواج دروازه‌بان تیم ملی هندبال بانوان ایران لژیونر شد | امضای قرارداد با یک تیم یونانی
سرخط خبرها
دغدغه‌ای که هنوز با من مانده‌است

دغدغه‌ای که هنوز با من مانده‌است

  • کد خبر: ۳۰۶۷۳۸
  • ۰۲ دی ۱۴۰۳ - ۱۴:۳۴
تنها تاریخی که توی آن تقویم کاغذی بزرگ روی دیوار برایم مهم بود، پیدا می‌کردم و دورش خط قرمزی می‌کشیدم. باید از دوسه ماهی مانده به روز موعود پول‌توجیبی‌هایم را جمع می‌کردم تا هدیه‌ای متفاوت‌تر از سال پیش بخرم.

تنها تاریخی که توی آن تقویم کاغذی بزرگ روی دیوار برایم مهم بود، پیدا می‌کردم و دورش خط قرمزی می‌کشیدم. قصه تکراری هرسالم بود. باید از دوسه ماهی مانده به روز موعود پول‌توجیبی هایم را جمع می‌کردم تا هدیه‌ای متفاوت‌تر از سال پیش بخرم. جوراب ساق‌بلند، کیف پول، قاب عکس، روسری، چادر نماز، مجسمه و...؛ ولی نمی‌دانم چرا هرسال هدیه‌هایم حول همین چیز‌ها می‌گشت.

باید کلی ناز پدرم را می‌خریدم تا راضی می‌شد و صدتومانی اضافه‌بر‌سازمان کف دستم می‌گذاشت. چقدر هم باید انرژی می‌سوزاندم تا مخ برادر‌های کوچک‌ترم را می‌زدم. برای من دوسه ماه کم بود و برای آنها زیاد. باید چندماهی جلوی شکم‌شلی‌شان را می‌گرفتند تا پول بیشتری پس‌انداز می‌شد. این‌کار از گرفتن نمره ۲۰ انضباط هم برایشان سخت‌تر بود. تلاش‌هایم به کوبیدن آب در هاون می‌ماند. آخر سر مجبور می‌شدم یک تنه جور همه شان را بکشم.

چقدر این روز‌ها خوشحالم که دیگر بزرگ شده‌ام و همه‌اش نگران پول توجیبی هایم نیستم. ولی صادقانه بگویم هنوز هم نزدیک روز مادر که می‌شود، دغدغه خرید هدیه برای مادرم را دارم. اما نمی‌دانم چرا دیگر از آن ذوق کودکی خبری نیست. انگار ازپس همه این سال‌ها از یک چیزی خاطرم جمع شده است؛ محبت مادرم.

آن وقت‌ها در رقابتی کودکانه دائم نگران کم شدن محبت مادرم بودم ولی از یک جایی به بعد فهمیدم جنس محبت‌های مادرم برخلاف همه محبت‌های دنیاست و وابسته به هیچ متغیری نیست. درست مانند صفت رحمانیت خداوند که بی‌شائبه همه را شامل می‌شود. اصلا برای خدا چه فرقی می‌کند که بنده‌اش کجای این خط‌کش ایستاده باشد. به نظرم مادر‌ها هم این‌گونه‌اند؛ خداگونه.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.