حمایت کمیته امداد زنجان از ۱۷ هزار زن سرپرست خانوار در این استان مادر ۳۱ ساله یزدی صاحب ۹ فرزند شد ابهام در حضور بانوی تیرانداز ایرانی در بوندس لیگا| لیگ آلمان از مهرماه شروع می‌شود انصراف بانوی تنیسور ایرانی از رویارویی با نماینده رژیم صهیونیستی در یک دوره مسابقات بین‌المللی کمبود ویتامین D در زنان شایع‌تر است درباره اخلاق و نوع نگاه دختر و عروس رهبر شهید انقلاب| بانوان معلمی که علم، مهر و ایمان را به یادگار گذاشتند ضرورت توجه به انجام مشاوره ژنتیک قبل از بارداری| تالاسمی را جدی بگیرید آغاز اردوی آماده‌سازی تیم ملی فوتسال زنان از هفته آینده حضور موفق بانوان شمشیرباز خراسان رضوی در مسابقات کشوری| تیام عباس‌نژاد به اردوی تیم ملی دعوت شده است بازدید سرمربی تیم ملی تنیس روی میز بانوان از  زیرساخت‌های پینگ پنگ مشهد اماواگرهای خانواده ها درباره طرح جدید دولت برای تازه‌متولدان | امیدی برای مادر پاسخ به پرسش‌های حقوقی بانوان | از رفع سوء پیشینه بانوان تا فروش اموال ارتقای کیفیت خدمات مامایی در سال ۱۴۰۵ نیازمند نوآوری و بهره‌گیری از دانش روز
سرخط خبرها
دغدغه‌ای که هنوز با من مانده‌است

دغدغه‌ای که هنوز با من مانده‌است

  • کد خبر: ۳۰۶۷۳۸
  • ۰۲ دی ۱۴۰۳ - ۱۴:۳۴
تنها تاریخی که توی آن تقویم کاغذی بزرگ روی دیوار برایم مهم بود، پیدا می‌کردم و دورش خط قرمزی می‌کشیدم. باید از دوسه ماهی مانده به روز موعود پول‌توجیبی‌هایم را جمع می‌کردم تا هدیه‌ای متفاوت‌تر از سال پیش بخرم.

تنها تاریخی که توی آن تقویم کاغذی بزرگ روی دیوار برایم مهم بود، پیدا می‌کردم و دورش خط قرمزی می‌کشیدم. قصه تکراری هرسالم بود. باید از دوسه ماهی مانده به روز موعود پول‌توجیبی هایم را جمع می‌کردم تا هدیه‌ای متفاوت‌تر از سال پیش بخرم. جوراب ساق‌بلند، کیف پول، قاب عکس، روسری، چادر نماز، مجسمه و...؛ ولی نمی‌دانم چرا هرسال هدیه‌هایم حول همین چیز‌ها می‌گشت.

باید کلی ناز پدرم را می‌خریدم تا راضی می‌شد و صدتومانی اضافه‌بر‌سازمان کف دستم می‌گذاشت. چقدر هم باید انرژی می‌سوزاندم تا مخ برادر‌های کوچک‌ترم را می‌زدم. برای من دوسه ماه کم بود و برای آنها زیاد. باید چندماهی جلوی شکم‌شلی‌شان را می‌گرفتند تا پول بیشتری پس‌انداز می‌شد. این‌کار از گرفتن نمره ۲۰ انضباط هم برایشان سخت‌تر بود. تلاش‌هایم به کوبیدن آب در هاون می‌ماند. آخر سر مجبور می‌شدم یک تنه جور همه شان را بکشم.

چقدر این روز‌ها خوشحالم که دیگر بزرگ شده‌ام و همه‌اش نگران پول توجیبی هایم نیستم. ولی صادقانه بگویم هنوز هم نزدیک روز مادر که می‌شود، دغدغه خرید هدیه برای مادرم را دارم. اما نمی‌دانم چرا دیگر از آن ذوق کودکی خبری نیست. انگار ازپس همه این سال‌ها از یک چیزی خاطرم جمع شده است؛ محبت مادرم.

آن وقت‌ها در رقابتی کودکانه دائم نگران کم شدن محبت مادرم بودم ولی از یک جایی به بعد فهمیدم جنس محبت‌های مادرم برخلاف همه محبت‌های دنیاست و وابسته به هیچ متغیری نیست. درست مانند صفت رحمانیت خداوند که بی‌شائبه همه را شامل می‌شود. اصلا برای خدا چه فرقی می‌کند که بنده‌اش کجای این خط‌کش ایستاده باشد. به نظرم مادر‌ها هم این‌گونه‌اند؛ خداگونه.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.