بانوی ملی‌پوش تیراندازی ایران: همه تیراندازان حاضر در فینال حرفه‌ای هستند آیا جمله «با خودش زندگی می‌کنم نه خانواده‌اش»، تفکر درستی است؟ خانه‌داری| با چند روش ساده، آشپزخانه را ایمن کنیم آغاز دومین مرحله از اردوی آماده‌سازی تیم ملی بانوان پارادوومیدانی از دوشنبه (۵ مرداد ماه ۱۴۰۵) وقتی ماندن در تولید سخت‌تر از شروع آن است| ایجاد یک کسب و کار و اشتغال برای بانوان شهر توسط یک بانوی لرستانی آغاز شمارش معکوس خاتون برای سومین ماجراجویی قاره‌ای گروه‌های مردمی جهادی پای کار ترویج فرزندآوری آمدند تهدید صمیمیت خانواده با استفاده افراطی از فضای مجازی نائب قهرمانی خراسان رضوی در مسابقات کاتای قهرمانی بانوان کشور ویدیو| روایت تکان‌دهنده امدادگر از دق کردنِ دختر سه ساله دکتر جمیله علم‌الهدی: حفظ وحدت انتظار امروز شهید رییسی از همه است پیکر مادر شهیدان داروغه در کاشان تشییع و خاکسپاری شد آمریکا پنج قلوهای معروف یزدی را یتیم کرد | روایت همسر و دختر شهید از روز حادثه + فیلم بررسی جایگاه نهاد خانواده در دیدگاه رهبر شهید انقلاب| مادر نخستین معلم جامعه است کسب مدال برنز توسط بانوی ایرانی در جام‌جهانی تیراندازی در هانگژو چین آموزش قرآن؛ محور اصلی فعالیت های شاگرد زرنگ مکتب ملا نازنین‌بیگم | خانه‌ای که بوی گلاب و اسپند می‌دهد
سرخط خبرها
دغدغه‌ای که هنوز با من مانده‌است

دغدغه‌ای که هنوز با من مانده‌است

  • کد خبر: ۳۰۶۷۳۸
  • ۰۲ دی ۱۴۰۳ - ۱۴:۳۴
تنها تاریخی که توی آن تقویم کاغذی بزرگ روی دیوار برایم مهم بود، پیدا می‌کردم و دورش خط قرمزی می‌کشیدم. باید از دوسه ماهی مانده به روز موعود پول‌توجیبی‌هایم را جمع می‌کردم تا هدیه‌ای متفاوت‌تر از سال پیش بخرم.

تنها تاریخی که توی آن تقویم کاغذی بزرگ روی دیوار برایم مهم بود، پیدا می‌کردم و دورش خط قرمزی می‌کشیدم. قصه تکراری هرسالم بود. باید از دوسه ماهی مانده به روز موعود پول‌توجیبی هایم را جمع می‌کردم تا هدیه‌ای متفاوت‌تر از سال پیش بخرم. جوراب ساق‌بلند، کیف پول، قاب عکس، روسری، چادر نماز، مجسمه و...؛ ولی نمی‌دانم چرا هرسال هدیه‌هایم حول همین چیز‌ها می‌گشت.

باید کلی ناز پدرم را می‌خریدم تا راضی می‌شد و صدتومانی اضافه‌بر‌سازمان کف دستم می‌گذاشت. چقدر هم باید انرژی می‌سوزاندم تا مخ برادر‌های کوچک‌ترم را می‌زدم. برای من دوسه ماه کم بود و برای آنها زیاد. باید چندماهی جلوی شکم‌شلی‌شان را می‌گرفتند تا پول بیشتری پس‌انداز می‌شد. این‌کار از گرفتن نمره ۲۰ انضباط هم برایشان سخت‌تر بود. تلاش‌هایم به کوبیدن آب در هاون می‌ماند. آخر سر مجبور می‌شدم یک تنه جور همه شان را بکشم.

چقدر این روز‌ها خوشحالم که دیگر بزرگ شده‌ام و همه‌اش نگران پول توجیبی هایم نیستم. ولی صادقانه بگویم هنوز هم نزدیک روز مادر که می‌شود، دغدغه خرید هدیه برای مادرم را دارم. اما نمی‌دانم چرا دیگر از آن ذوق کودکی خبری نیست. انگار ازپس همه این سال‌ها از یک چیزی خاطرم جمع شده است؛ محبت مادرم.

آن وقت‌ها در رقابتی کودکانه دائم نگران کم شدن محبت مادرم بودم ولی از یک جایی به بعد فهمیدم جنس محبت‌های مادرم برخلاف همه محبت‌های دنیاست و وابسته به هیچ متغیری نیست. درست مانند صفت رحمانیت خداوند که بی‌شائبه همه را شامل می‌شود. اصلا برای خدا چه فرقی می‌کند که بنده‌اش کجای این خط‌کش ایستاده باشد. به نظرم مادر‌ها هم این‌گونه‌اند؛ خداگونه.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.