اضطراب یکی از رایج‌ترین مشکلات سلامت روان در زنان باردار است روایت تلاش بانوی مشهدی که با ۳۰۰ زن داوطلب یک محله را متحول کرد خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی در دوران یائسگی بیشتر است تیم ملی والیبال بانوان به بازی‌های آسیایی ناگویا نمی‌رود هر واحد خون جان ۳ بیمار را نجات داد| جهش ۱۱۹ درصدی اهدای خون بانوان خراسانی در دل جنگ یک تصمیم ملی برای مد و لباس در مشهد| طراحان زن آماده باشند شستن ظرف‌ها یا درس خواندن بچه‌ها؟ | چرا مغز شما همیشه کار سخت را به تعویق می‌اندازد؟ متروی شیراز برای مادران باردار و دارای فرزند خردسال، رایگان شد مادران بخوانند| معرفی چند راهکار برای خوابیدن به موقع کودکان لجباز تغییر در میزبانی رقابت‌های لیگ برتر زنان| جلسه کمیته فنی برگزار شد ضرورت تشخیص و درمان افسردگی پس از زایمان| نشانه‌های مهم کدامند؟ حضور بانوان در موکب ها، یکی از زیباترین جلوه‌های اسلام اجتماعی گفت‌و‌گو با زهرا قبادی، مدرس و هنرمند سفال و سرامیک | سفال باید روح و هویت داشته باشد جشن ازدواج لاکچری یا یک عمر آرامش؟ | مادران چطور ناخواسته دخترانشان را مصرف‌گرا تربیت می‌کنند؟ آمار تکان‌دهنده سازمان بهداشت جهانی: از هر ۶ زوج در جهان یک زوج با ناباروری مواجه است اعزام تیم ملی کاراته بانوان ایران به بیست‌ودومین دوره رقابت‌های قهرمانی آسیا حضور بیش از یک‌هزار زن بدهکار مالی در زندان‌های کشور استعمال دخانیات و اضافه‌وزن؛ مهم‌ترین عوامل سرطان در زنان تیم ملی والیبال زنان ایران در جایگاه هفتم مسابقات کافا| امتیازآورترین بازیکن دیدار ایران و فیلیپین چه کسی بود؟
سرخط خبرها
دغدغه‌ای که هنوز با من مانده‌است

دغدغه‌ای که هنوز با من مانده‌است

  • کد خبر: ۳۰۶۷۳۸
  • ۰۲ دی ۱۴۰۳ - ۱۴:۳۴
تنها تاریخی که توی آن تقویم کاغذی بزرگ روی دیوار برایم مهم بود، پیدا می‌کردم و دورش خط قرمزی می‌کشیدم. باید از دوسه ماهی مانده به روز موعود پول‌توجیبی‌هایم را جمع می‌کردم تا هدیه‌ای متفاوت‌تر از سال پیش بخرم.

تنها تاریخی که توی آن تقویم کاغذی بزرگ روی دیوار برایم مهم بود، پیدا می‌کردم و دورش خط قرمزی می‌کشیدم. قصه تکراری هرسالم بود. باید از دوسه ماهی مانده به روز موعود پول‌توجیبی هایم را جمع می‌کردم تا هدیه‌ای متفاوت‌تر از سال پیش بخرم. جوراب ساق‌بلند، کیف پول، قاب عکس، روسری، چادر نماز، مجسمه و...؛ ولی نمی‌دانم چرا هرسال هدیه‌هایم حول همین چیز‌ها می‌گشت.

باید کلی ناز پدرم را می‌خریدم تا راضی می‌شد و صدتومانی اضافه‌بر‌سازمان کف دستم می‌گذاشت. چقدر هم باید انرژی می‌سوزاندم تا مخ برادر‌های کوچک‌ترم را می‌زدم. برای من دوسه ماه کم بود و برای آنها زیاد. باید چندماهی جلوی شکم‌شلی‌شان را می‌گرفتند تا پول بیشتری پس‌انداز می‌شد. این‌کار از گرفتن نمره ۲۰ انضباط هم برایشان سخت‌تر بود. تلاش‌هایم به کوبیدن آب در هاون می‌ماند. آخر سر مجبور می‌شدم یک تنه جور همه شان را بکشم.

چقدر این روز‌ها خوشحالم که دیگر بزرگ شده‌ام و همه‌اش نگران پول توجیبی هایم نیستم. ولی صادقانه بگویم هنوز هم نزدیک روز مادر که می‌شود، دغدغه خرید هدیه برای مادرم را دارم. اما نمی‌دانم چرا دیگر از آن ذوق کودکی خبری نیست. انگار ازپس همه این سال‌ها از یک چیزی خاطرم جمع شده است؛ محبت مادرم.

آن وقت‌ها در رقابتی کودکانه دائم نگران کم شدن محبت مادرم بودم ولی از یک جایی به بعد فهمیدم جنس محبت‌های مادرم برخلاف همه محبت‌های دنیاست و وابسته به هیچ متغیری نیست. درست مانند صفت رحمانیت خداوند که بی‌شائبه همه را شامل می‌شود. اصلا برای خدا چه فرقی می‌کند که بنده‌اش کجای این خط‌کش ایستاده باشد. به نظرم مادر‌ها هم این‌گونه‌اند؛ خداگونه.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.