ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید ابوالفضل حسن زاده سهم زنان از اهدای خون باید از ۵ به ۳۰ درصد برسد ارتقای سلامت کلیه‌ها در دوران بارداری با مصرف آب چغندر روایتی از عادی‌شدن مصرف دخانیات در میان زنان | آمار‌ها چه می‌گویند؟ مشخص شدن سرمربی تیم فوتسال زنان استقلال | مذاکرات برای جذب بازیکنان آغاز شد زنگ خطر «نامرئی شدن» در زندگی مشترک را جدی بگیرید فعالیت غرفه تولید دست‌سازه‌های تزئینی در عرصه میدان شهدا آغاز شد | خدمت‌رسانی دختران نوجوانان مشهدی در دهه پایانی ماه صفر انتشار برخی آمار‌های نادرست درباره تعداد «مجردان قطعی» در کشور | مجرد بودن با تجرد قطعی متفاوت است افزایش سقف وام برای زنان دهک‌های یک تا ۵ کشور | دسترسی به تسهیلات بانکی تسهیل می‌شود توصیه مادر رهبر شهید به همه مادران: به بچه‌هایتان دروغ نگویید تا آن‌ها هم دروغ نگویند دمپختک گوجه و سیب زمینی، غذایی محبوب و خوشمزه + فوت‌وفن‌های پخت اربعین، وقتی به مشهد می‌رسد رقابت باشگاه‌ها برای جذب بازیکنان شاخص در فصل جدید لیگ برتر فوتبال زنان ضرورت افزایش حضور زنان در عرصه کارآفرینی | کسب و کار‌های سبز در اولویت قرار بگیرند نجات جان مادر باردار سنندجی با یک عمل جراحی دشوار نگاهی به برنامه بازی تیم ملی ایران در رقابت‌های والیبال قهرمانی زنان آسیا میزبانی بوستان «رجا» از بانوان عزادار در دهه پایانی صفر روضه‌ای که پل بود به کوچه پس کوچه‌های مدینه با مصرف روزانه گردو با پوکی استخوان مبارزه کنید انجام کدام فعالیت‌های روزمره در دوران بارداری ممنوع است؟
سرخط خبرها
دغدغه‌ای که هنوز با من مانده‌است

دغدغه‌ای که هنوز با من مانده‌است

  • کد خبر: ۳۰۶۷۳۸
  • ۰۲ دی ۱۴۰۳ - ۱۴:۳۴
تنها تاریخی که توی آن تقویم کاغذی بزرگ روی دیوار برایم مهم بود، پیدا می‌کردم و دورش خط قرمزی می‌کشیدم. باید از دوسه ماهی مانده به روز موعود پول‌توجیبی‌هایم را جمع می‌کردم تا هدیه‌ای متفاوت‌تر از سال پیش بخرم.

تنها تاریخی که توی آن تقویم کاغذی بزرگ روی دیوار برایم مهم بود، پیدا می‌کردم و دورش خط قرمزی می‌کشیدم. قصه تکراری هرسالم بود. باید از دوسه ماهی مانده به روز موعود پول‌توجیبی هایم را جمع می‌کردم تا هدیه‌ای متفاوت‌تر از سال پیش بخرم. جوراب ساق‌بلند، کیف پول، قاب عکس، روسری، چادر نماز، مجسمه و...؛ ولی نمی‌دانم چرا هرسال هدیه‌هایم حول همین چیز‌ها می‌گشت.

باید کلی ناز پدرم را می‌خریدم تا راضی می‌شد و صدتومانی اضافه‌بر‌سازمان کف دستم می‌گذاشت. چقدر هم باید انرژی می‌سوزاندم تا مخ برادر‌های کوچک‌ترم را می‌زدم. برای من دوسه ماه کم بود و برای آنها زیاد. باید چندماهی جلوی شکم‌شلی‌شان را می‌گرفتند تا پول بیشتری پس‌انداز می‌شد. این‌کار از گرفتن نمره ۲۰ انضباط هم برایشان سخت‌تر بود. تلاش‌هایم به کوبیدن آب در هاون می‌ماند. آخر سر مجبور می‌شدم یک تنه جور همه شان را بکشم.

چقدر این روز‌ها خوشحالم که دیگر بزرگ شده‌ام و همه‌اش نگران پول توجیبی هایم نیستم. ولی صادقانه بگویم هنوز هم نزدیک روز مادر که می‌شود، دغدغه خرید هدیه برای مادرم را دارم. اما نمی‌دانم چرا دیگر از آن ذوق کودکی خبری نیست. انگار ازپس همه این سال‌ها از یک چیزی خاطرم جمع شده است؛ محبت مادرم.

آن وقت‌ها در رقابتی کودکانه دائم نگران کم شدن محبت مادرم بودم ولی از یک جایی به بعد فهمیدم جنس محبت‌های مادرم برخلاف همه محبت‌های دنیاست و وابسته به هیچ متغیری نیست. درست مانند صفت رحمانیت خداوند که بی‌شائبه همه را شامل می‌شود. اصلا برای خدا چه فرقی می‌کند که بنده‌اش کجای این خط‌کش ایستاده باشد. به نظرم مادر‌ها هم این‌گونه‌اند؛ خداگونه.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.