قهرمان ماده ۴ در ۴۰۰ متر رقابت‌های لیگ دوومیدانی بانوان مشخص شد | کسب یک رکورد جدید رقابت‌های لیگ دسته اول فوتبال زنان | تیم تراکتور به نخستین پیروزی خود دست یافت خواب زودهنگام و منظم؛ اساسی‌ترین سرمایه‌گذاری عصبی و شناختی برای رشد همه‌جانبه کودک آشپزی | طرز تهیه کتلت بادمجان بدون سیب‌زمینی را بلدید؟ ناباروری؛ یکی از عوامل مهم تنش در روابط زناشویی | حضور روانشناسان در کنار تیم درمان ضروری است رئیس فدراسیون کبدی: از عملکرد زنان در ناگویا راضی بودم آیا عامل پیشرفت آلزایمر در زنان، پروتئین‌ها هستند؟ امکان بارداری پس از درمان سرطان پستان وجود دارد رواق نجمه خاتون (س) میزبان بانوان در محفل دعای ضراب اصفهانی می‌شود | بررسی «آسیب‌های مقایسه در زندگی» در صحن جمهوری اسلامی حرم مطهر رضوی دستور پخت مرغ زعفرانی تابه‌ای | شامی سریع و خوش‌عطر برای اعضای خانواده شکست سپاهان و برد استقلال در هفته سوم لیگ برتر هندبال زنان حضور داوران ایرانی در لیگ قهرمانان زنان آسیا چرا دو سال اول زندگی کودک، حیاتی است؟ اینفوگرافی | فواید زردچوبه برای زنان دختران دانش‌آموز مشهدی به یاد کودکان میناب، اثر هنری ساختند | میناب، هشتک، ۱۶۸ معرفی راهکار‌هایی برای توجه زوجین به مرز صراحت و بی‌احترامی در زندگی مشترک نماینده دختران والیبالیست مشهد در فصل جدید لیگ‌ برتر کشور حریفان خود را شناخت ویژه‌برنامه‌های حرم مطهر رضوی برای بانوان (پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵) یک راهکار عالی برای گرم کردن کانون خانواده آشپزی |‌ دستور پخت شامی بروجردی | یک وعده غذایی لذیذ و آسان برای کدبانوهای ایرانی
سرخط خبرها
زنی که ایستادن را از روی ویلچر آموخت

زنی که ایستادن را از روی ویلچر آموخت

  • کد خبر: ۳۷۱۲۵۹
  • ۱۸ آبان ۱۴۰۴ - ۱۰:۵۳
نیره عاکف، نخستین بانوی ایرانی مدال‌آور پارالمپیک سیدنی ۲۰۰۰، همان دختری است که در هجده‌سالگی برای همیشه توان راه رفتن را از دست داد؛ اما آنچه هرگز از دست نداد، اراده، تلاش و انتخاب دوباره زندگی بود.

به گزارش شهرآرانیوز، جمله‌ای هست که بار‌ها میان ما تکرار شده: «هیچ‌وقت نمی‌دانی کدام لحظه، آخرین بار است.» بیشتر آن را برای یادآوری مرگ یا ناپایداری دنیا به کار می‌برند، اما این جمله در زندگی روزمره هم معنا دارد؛ آخرین بار دورهمی با خانواده، آخرین بار دیدن یک دوست، یا آخرین بار راه رفتن. نیره عاکف این «آخرین بار» را در هجده‌سالگی تجربه کرد؛ روزی که یک تصادف، برای همیشه توان راه‌رفتن را از او گرفت.

سال ۶۱، بعد از امتحان‌های آخر سال، همراه خانواده به سفر رفته بود. پر از شور کنکور و رؤیای ورود به رشته‌ای در حوزه پزشکی. در راه بازگشت، خودرو چپ کرد و تنها او بود که دچار قطع نخاع شد. برای خیلی‌ها این حادثه پایان همه چیز است، اما برای او، آغاز فصل دیگری بود؛ فصلی که نامش «از نو ساختن» بود.

در روز‌های نخست، در بیمارستان، میان امید و تردید معلق بود. پزشکانی که دلگرمی می‌دادند، خانواده‌ای که نگران و غمگین بود، و ذهنی که سخت تلاش می‌کرد واقعیت را بپذیرد. هشت سال فیزیوتراپی و حتی سفر درمانی به آلمان، اما نهایتاً پزشکی به او گفت: «پاهایت رفته‌اند، اما مغزت هست؛ و همین برای بهترین شدن کافی است.»

پذیرش این حقیقت آسان نبود. اشک‌ها، عقب‌نشینی‌ها، ناامیدی‌ها. اما خانواده کنار او ماندند. مادرش جمله‌ای گفت که مسیر زندگی‌اش را تغییر داد: «تو هجده سال ایستاده زندگی کردی، حالا بقیه را نشسته تجربه کن.» دوستانش هم اجازه ندادند در خانه‌نشینی و انزوا فرو برود.

هشت سال پس از حادثه، روزی به سالن تختی رفت تا مسابقه بسکتبال بانوان معلول را تماشا کند. همان‌جا زندگی‌اش دگرگون شد. زنانی که مثل او روی ویلچر بودند، اما می‌دویدند، می‌خندیدند، سر کلاس می‌رفتند، رانندگی می‌کردند و زندگی را در آغوش گرفته بودند. او با خودش گفت: «پس می‌شود! پس زندگی هنوز ادامه دارد!»

رشته زبان انگلیسی دانشگاه آزاد را آغاز کرد، گرچه به‌دلیل مناسب نبودن فضای دانشگاه، مجبور شد تغییر رشته بدهد. سپس با تیراندازی آشنا شد؛ رشته‌ای که فقط دو ماه بعد او را به مسابقات کشوری رساند و مدال طلا را برایش به ارمغان آورد. بعد هم انتخاب برای تیم ملی و نخستین مدال پارالمپیک زنان ایرانی.

در خانه، پدر انباری را به سالن تمرین تبدیل کرد. عاکف تمرین کرد، تلاش کرد و اوج گرفت. فقط ورزش نکرد؛ کار ایجاد کرد. آژانس هواپیمایی تأسیس کرد و برای ده نفر به مدت بیست سال اشتغال‌زایی کرد. ازدواج کرد و مادر شد. اما وقتی دید مادر بودن با قهرمانی در سطح جهانی قابل جمع نیست، آگاهانه انتخاب کرد و از ورزش حرفه‌ای کنار رفت. او گفت: «همه‌چیز در برابر خانواده کم‌رنگ می‌شود.»

امروز نام او در موزه ورزش ثبت شده و خودش در کنار زندگی، برای دیگر آسیب‌دیدگان نخاعی قدم برمی‌دارد. انجمنی راه انداخته که ۸۰۰ عضو دارد؛ جایی برای حمایت، توانمندسازی، امیدسازی. او همچنان می‌جنگد؛ نه برای مدال، که برای «معنی‌دار کردن» زندگی دیگران.

نیره عاکف می‌گوید:«اگر آن حادثه نبود، شاید زندگی‌ام معمولی می‌گذشت؛ اما من همیشه یک زندگی خاص می‌خواستم. خدا راه دیگری نشانم داد و من خوب زندگی کردم.»

او ثابت کرد:گاهی بلندترین ایستادن‌ها، از روی صندلی چرخ‌دار آغاز می‌شود.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.