مرور تأکیدات رهبر شهید بر نقش ارزنده بانوان خانه‌دار | جامعه باید قدردان باشد آغاز مرحله پنجم اردوی آماده‌سازی تیم ملی هندبال بانوان از ۱۰ شهریور ماه ۱۴۰۵ تیم بانوان استقلال عملکرد خوبی در نقل و انتقالات داشت آشپزی | استانبولی با مرغ؛ غذایی ساده و سرعتی برای وعده نهار + دستور پخت هشدار یک متخصص تغذیه درباره پیامد‌های افزایش وزن بیش از حد در دوران بارداری خانه‌داری | با استفاده از چند ترفند ساده، پیاز را نگینی و یکدست خُرد کنید تیم ملی فوتبال زنان ایران بدون سرمربی! | قراردادی که هنوز امضاء نشده است نقش‌آفرینی رویا میرعلمی در سریال «نسخه آزمایشی» اینفوگرافی | ۱۰ راهکار کلیدی برای امنیت کودکان در فضای مجازی چرا فرزندان اول خانواده باهوش‌تر هستند؟ آشپزی | پیتزای نان لواش؛ یک شام سریع، آسان و خوشمزه + طرز تهیه پشت پرده مخالفت‌های کودکانه چیست؟ تجدید عهد ۳۵۰ دانشجو معلم دختر شاهد و ایثارگر با امام شهید در حرم مطهر رضوی خانه‌داری | با چند ترفند ارزان و خلاقانه برای تحول در دکوراسیون منزل آشنا شویم تیم ملی بانوان ایران چهارم آسیا شد برگزاری دومین دوره مسابقات کاراته شوبوکان بانوان کشور در بروجرد رقابت‌های بین المللی زنان جهان | کار تیم ملی بانوان ایران با یک نقره پایان یافت رئیس فدراسیون والیبال: هدف ما حضور زنان در قهرمانی جهان و لیگ ملت‌هاست آشپزی | طرز تهیه شفته بادمجان کاشان با طعمی بی‌نظیر ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید محمدعلی بقالیان تاجری
سرخط خبرها
روضه مادرجان با ترتیبات پس و پیش

روضه مادرجان با ترتیبات پس و پیش

  • کد خبر: ۴۲۳۸۳۹
  • ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۰
مادرجان نذر داشت هر سال دهه اول محرم بساط روضه امام حسین (ع) را درخانه پهن کند. از یک ماه پیشش هم به دنبال تدارک آن بود.

مادرجان نذر داشت هر سال دهه اول محرم بساط روضه امام حسین (ع) را درخانه پهن کند. از یک ماه پیشش هم به دنبال تدارک آن بود، مثل دیدن یک روضه خوان که ترجیحا باید از خانواده سادات می‌بود یا پول روضه خوان که باید از بی شک و شبهه‌ترین بخش عایدی‌های خانواده تأمین می‌شد. البته تا دو دهه پیش از آن که خودش دست به جیب بود، درآمد ماه‌های آخرش را از خمس خالص می‌کرد و آن را برای روضه امام حسین (ع) کنار می‌گذاشت.

سر این موضوع سفت و سخت می‌ایستاد تا آقاجان هوس شراکت به سرش نزند. بعد کتری بزرگ روحی را که نذر روضه آقا کرده بود، همراه با استکان و نعلبکی‌هایی که با کلی وسواس از بازار مصلی خریده بود، از انباری زیرپله درمی آورد و همه را می‌شست و دستمال می‌کشید؛ فقط نمی‌فهمیدیم که چرا از یک ماه پیش دستور بیرون آوردنشان را از انبار می‌داد و تا روز موعود در گوشه‌ای از اتاق پشتی مثل فروشنده‌ها بساطشان می‌کرد.

تازه نوبت به دعوت از میهمان‌ها می‌رسید. پس از اعلام عمومی در آخرین نماز شب ذی الحجه مسجد محل، گوشی تلفن را برمی داشت و دوباره دعوت‌های یک هفته قبل را تجدید می‌کرد تا مبادا از یاد کسی رفته باشد. همان شب پرچم سیاه کوچک «یا ابالفضل (ع)»اش را که از روز قبل از لابه لای پارچه‌های نابُر صندوقچه قدیمی جهازش بیرون کشیده بود، اتویی می‌زد و دست آقاجان می‌داد تا آن را با چوبی بلند از سردرخانه آویزان کند. تازه از آن لحظه غصه مادرجان برای میهمانان سال خورده اش شروع می‌شد؛ «چطوری حاج خانم طاهری با اون زانو‌های الاتکش پله‌های بلند رو تا طبقه دوم بیاد بالا!»

آقا هم که روضه اش را تمام می‌کرد روی پاگرد پله‌ها می‌ایستاد و چندبار از میهمان‌ها بابت زحمتی که به خودشان داده بودند، تشکر و به خاطر پله‌های غیرمهندسی خانه عذرخواهی می‌کرد.

دهه هم که تمام می‌شد با همان نظم و ترتیبِ اول، همه چیز را سرجایش برمی گرداند تا خیالش برای روضه سال بعد راحت باشد؛ البته به جز پرچم سیاه «یاابالفضل (ع)» که باید تا پایان دهه آخر صفر بر سردرخانه افراشته می‌ماند. آخر سرهم، فهرستی از روضه‌های محله تهیه می‌کرد تا راحت‌تر بتواند برنامه هایش را با آن‌ها هماهنگ کند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.