«خاتون»؛ طرحی برای افزایش اهدای خون بانوان بهروزآذر: نقش زنان در تاب‌آوری کشور محدود به یک حوزه خاص نیست ویدئو | مادرانه | روایتی از دلتنگی مادران شهدا | شهید محمود شیردل آشپزی | طرز تهیه سیر ترشی خوشمزه و خانگی را مرحله‌به‌مرحله بخوانید! حذف دختر ملی پوش ایرانی از مسابقات بدمینتون بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا ۱۲ مهر ماه ۱۴۰۵؛ زمان قرعه‌کشی فصل جدید لیگ برتر فوتسال زنان بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا | نماینده ایران در کایاک تک‌نفره ۵۰۰ متر زنان، پنجم شد تلاش دختر ملی‌پوش ایرانی در بازی‌های آسیایی دیده شد | پاداش ۲.۵ میلیارد تومانی کمیته ملی المپیک به دختر دونده ایران هشدار یک پزشک به بانوان: توده‌های سرطان پستان در مراحل اولیه، بدون درد رشد می‌کنند اصرار برای درنوردیدن مرز‌های اخلاق در فیلم سینمایی «خانوم والده» | زن‌پوشی در سینمای ایران و جهان پدیده تازه‌ای نیست تولید ماکت‌های مینیاتوری توسط بانوی مشهدی از حیاط‌های خانه‌های دهه ۶۰ احکام شرعی | دیدگاه مراجع تقلید درباره سقط جنین ناقص الخلقه چیست؟ جنگ؛ امروز هم پرچم به دوش زن ایرانی است جنجال بر سر مهریه ۲۶ میلیاردی پیرزن ۷۵ ساله | در کلانتری شهرک فراجا مشهد چه گذشت؟ دفاع مقدس به روایت بانوان | محفل روایت ایثار در رواق نجمه خاتون (س) حرم مطهر رضوی برگزار می‌شود (۴ مهر ۱۴۰۵) عبور ۱۵ توپ از خط دروازه‌ها در هفته دوم لیگ برتر فوتبال بانوان | پرسپولیس برد، استقلال واگذار کرد حضور ستاره مشهدی در تیم ملی کبدی بانوان در بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶| چین تایپه شکست خورد تثبیت جایگاه تیم ملی فوتسال زنان ایران در جدیدترین رده بندی جهانی منتشر شده آشپزی | خاگینه قاشقی؛ دسری سنتی و محبوب شهر تبریز + طرز تهیه
سرخط خبرها
ضیافت خون

ضیافت خون

  • کد خبر: ۴۴۲۴۲۲
  • ۱۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۴
عروس دارد در میانه یکی از زیباترین رؤیا‌های زندگی‌اش لبخند می‌زند. به رد حنا روی دست‌هایش نگاه می‌کند و گاهی خیال می‌کند تمام اینها رؤیاست. رؤیایی که ناگهان با شلیک یک موشک پاره می‌شود.

نی انبان بی‌اجازه راهش را می‌گیرد و وارد اتاق زن‌ها می‌شود. جایی که عروس مثل یک عقیق سرخ قیمتی، میان جمع مهمان‌ها نشسته است. ریتم دهل که بالا می‌گیرد، دختربچه‌ها وسط اتاق شور می‌گیرند. کسی با یک سینی تزیین شده سنتی، ظرف حنا را روی دست گرفته و روی موج هلهله‌زن‌ها به سمت عروس می‌رود.

صورت عروس سرخ شده است. سرخ سرخ عین نقش حنا بعد از خشک شدن. زنی که صدایش از همه بلندتر است می‌خواند:‌ای حنابند‌ای حنابند/ یک حنای خوبی ببند.... دست‌ها بالا می‌رود و از فرط شادی در هوا تکان می‌خورد. زیر این سقف به گمان محلی‌ها، حنا چشم بد را دور می‌کند. خوش‌یمنی می‌آورد. بلاگردان می‌شود.

بوی اسپند هوا را پر کرده. فرداشب عروس با پیراهن پر نقش‌و‌نگار محلی برای همیشه از خانه پدری خواهد رفت. او همین‌طور که به نقش حنا روی انگشت‌هایش نگاه می‌کند، دارد روی لوح سفید زندگی تازه‌اش طرح خیال و خوشبختی می‌کشد. به فرداشب فکر می‌کند. به ریسه چراغانی‌هایی که از روی دیوار خانه شروع می‌شود و تا روی طاقچه دلش ادامه پیدا می‌کند. به حضور آدم‌هایی که دوستشان دارد و همه برای آغاز زندگی مشترک او پایکوبی می‌کنند. به آخرین خاطرات توی خانه پدری و رؤیای چنین شبی که دارد دست توی دست سرنوشت می‌گذارد.

حنا روی دست‌های عروس خشک شده. حنا را برمی‌دارند. حالا، ریز ریز طرح گل‌و‌بوته و پیچک است که از روی سرانگشت‌های نازک عروس بالا می‌رود و تا دریچه‌های روشن قلبش، جوانه باز می‌کند. بچه‌ها لای دست و پای بزرگ‌تر‌ها می‌دوند. می‌خندند. شیرینی دهان می‌گذارند و جوری بالا و پایین می‌پرند که انگار امشب بنای تمام شدن ندارد، اما دست آخر، مهتاب غروب می‌کند. آفتاب صبح روز عروسی بالا می‌آید. همه برای ضیافت امشب آماده می‌شوند. عروس تا حوالی غروب سرخاب سفیداب می‌گذارد و کیسه‌های برنج توی آب و نمک نم می‌کشد و کم‌کم زیر دیگ‌های بزرگ برای شام عروسی روشن می‌شود.

بچه‌ها، زیباترین لباس توی کمد را بیرون می‌کشند. یک دور جلوی آینه چرخی می‌زنند و مادرهایشان مدام مراقب‌اند لک و کثیفی روی لباسشان نیفتد.

میهمان‌ها با تاریکی هوا آرام آرام به محل ضیافت عروسی نزدیک می‌شوند. از دور صدای سرنا و دهل تمام محله را پر کرده است. اسپند، روی آتش بالا و پایین می‌رود. بلا باید راهش را کج کند و از حلقه شادی این آدم‌ها دور شود.

عروس دارد در میانه یکی از زیباترین رؤیا‌های زندگی‌اش لبخند می‌زند. به رد حنا روی دست‌هایش نگاه می‌کند و گاهی خیال می‌کند تمام اینها رؤیاست. رؤیایی که ناگهان با شلیک یک موشک پاره می‌شود. هزارتکه می‌شود. خاکستر می‌شود. دود همه جا را پرمی‌کند.

دود انفجار، خود بلاست. بلاگردان ندارد. خون، روی دست تمام مهمان‌ها با نقش‌هایی مشوش، حنا می‌گذارد. شام عروسی با خاکستر و آتش و ویرانی یکی می‌شود.

این قاب سوخته هرگز شبیه به رؤیا‌های عروس شب گذشته نیست. صدای دهل خاموش شده. فریاد زن‌ها و گریه کودکان بی‌امان در هوا می‌پیچد. کسی فریاد می‌زند: خدا رحم کند. جنازه کودکی چهارساله گوشه‌ای از ویرانی‌ها پیدا شده. نامش امیرمحمد است. حالا باید کسی به دنبال یک عقیق سرخ شکسته میان انبوه خرابی‌ها بگردد. عقیق سرخی که حالا مهر تازه‌ای بر سیاهه بلند دشمن شد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.