استقبال نزدیک به ۴۰۰ نوجوان دختر و پسر از برگزاری یک رویداد رسانه‌ای | خبرنگاری، حرفه‌ای سخت و شیرین است لایحه ارتقای امنیت زنان در انتظار قانون‌گذار مدال طلای مسابقات جهانی پاراتیروکمان سهم بانوی ایرانی شد سرمربی تیم فوتبال زنان فولاد خوزستان مشخص شد رونمایی از ۲ کتاب «شهبانوی نیکوکار» و «خاتون سلطان نشان» | نقش ۳ زن در بزنگاه‌های تاریخ ایران بررسی شد دست‌های همیشه مرهم | درباره بتول خورشاهی وصال در حوالی قدس مربیان ملی فوتبال و فوتسال زنان همچنان روی نیمکت باشگاه‌ها | ابهام‌های بسیاری در نحوه اجرای مقررات ایجاد شده است اینفوگرافی | راه‌های از پوشک گرفتن کودک بدهی‌های مراسم عقد وعده‌های فریبنده پیش از  ازدواج، شاکله زندگی مشترک را  ازهم می‌پاشاند | معرفی راهکار‌های اثرگذار ۷ سال میان قتل و قصاص | سامره علی‌نژاد، مادر داغ‌دیده‌ای که طناب دار را از گردن قاتل فرزندش باز کرد​ شناسایی ۱۱۳ کودک بازمانده از تحصیل در میان فرزندان زنان سرپرست خانوار درخشش کاراته کای نونهال مشهدی در یک رقابت بین المللی هل؛ یکی از گران‌ترین ادویه‌های جهان | داروی معطر و پُرکاربردی که فواید بسیاری دارد نگاهی به حکم شرعی عمل‌های زیبایی لحظه‌های ناب توسل و معنویت برای بانوان در حرم مطهر رضوی | ویژه‌برنامه «دعای نصر» در رواق حضرت نجمه خاتون (س) برگزار می‌شود (۱۷ شهریور ۱۴۰۵) بی‌حجابی؛ آسیبی که از خیابان تا حریم زناشویی را می‌سوزاند
سرخط خبرها
وصال در حوالی قدس

وصال در حوالی قدس

  • کد خبر: ۴۴۳۸۸۶
  • ۱۸ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
درست وسط چارچوب ورودی صحن قدس ایستاده. پوشیده در یک چادر آبی روشن که با نگین‌های سفید و مروارید‌های ریز و درشت، تزیین شده بود.

درست وسط چارچوب ورودی صحن قدس ایستاده. پوشیده در یک چادر آبی روشن که با نگین‌های سفید و مروارید‌های ریز و درشت، تزیین شده بود. گاهی سرش را می‌گذارد روی کاشی‌های دیوار. گاهی دسته گل کوچک سفیدش را به صورتش نزدیک می‌کند. گاهی برمی‌گردد و تازه دامادش را در فاصله‌ای دورتر نگاه می‌کند و لبخند می‌زند. این طرف، دختر جوانی با یک گوشی هوشمند حرفه‌ای، میان رفت و آمد زائر‌ها تلاش می‌کند قاب‌های ماندگاری از عروس و داماد بیندازد.

داماد توی یک دست کت‌و‌شلوار مشکی اتوکشیده با کفش‌های تمیز و مو‌های مرتب، همین‌طور که دانه‌های عرق را از پیشانی‌اش پاک می‌کند، عروسش را مدام ورانداز می‌کند و گونه‌هایش سرخ می‌شود. بچه‌ها بی‌محابا در قاب تصویر می‌دوند. عروس و داماد و عکاس هر سه صبورند. انگار تا صبح فرصت دارند تا زیباترین لحظات زندگی‌شان را خاطره کنند. من، کمی این سوتر، حوالی حوض کوچک میان صحن نشسته‌ام و تماشایشان می‌کنم. در نگاهم جوان و پرشور و زیبایند. دارند ثانیه‌های نابی را تجربه می‌کنند. خاطره‌ای که هرگز کم‌رنگ نمی‌شود: لبخندهایشان، شرم توی نگاهشان، قند توی دلشان که آهسته آهسته برای هم آب می‌شود.

از آن آخرین نقطه قلبم آرزو می‌کنم از هم سیر نشوند. فکر می‌کنم چقدر جوان‌هایی که این روز‌ها قدم در وادی پرفراز و نشیب ازدواج می‌گذارند، شجاع و متوکل و عاشق‌اند. آنها دارند عکس می‌اندازند و سر پرشوری دارند و بعید می‌دانم هیچ‌کدامشان چیزی از دشواری‌های این مسیر چالش‌برانگیز، اما شیرین بدانند. آنها دارند در لحظه از اوقات وصال لذت می‌برند و دست‌هایشان در محضر امام رئوف در دست هم گذاشته شده و صاحب این آستان نگاهشان کرده و باقی دیگر به خودشان بستگی دارد که تا چه اندازه اهل مدارا باشند.

روزگار بر وفق مراد کسی نیست. باید بسیار دوید و صبور بود و چشم به آسمان داشت وگرنه توی اولین پیچ، یکی از دونفر از نفس می‌افتد، می‌ایستد و دیگر نای ادامه دادن نخواهد داشت.

دلم می‌خواهد عکس‌هایشان که تمام شد بروم جلو، تبریک بگویم و برایشان آرزوی خوشبختی کنم و شاید یواشکی در گوش آن عروس سپیدپوش زیبا بگویم: همه‌چیز را تا همیشه به این آقا بسپار وگرنه سخت پیش می‌رود و سرگشته خواهی شد. نمی‌روم و نمی‌گویم. در عوض میان مکث‌های زیارت‌نامه، برای این دونفر و تمام جوان‌هایی که در این روز‌های متلاطم اقتصادی، پا در سربالایی تند ازدواج گذاشته‌اند آرزو می‌کنم، آن‌قدر روزگار به مراد دلشان بگذرد که هروقت گذرشان به این صحن‌و‌سرا افتاد جز سجده شکر و مرور خاطره شیرین وصال در حوالی قدس، بغض هیچ گره کوری در میان ذکرهایشان نیفتد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.